<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273</id><updated>2011-04-21T20:58:37.045-07:00</updated><title type='text'>مقالات سایت طلیعه سپیده دمان</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>118</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-116330499561937211</id><published>2006-11-11T20:13:00.000-08:00</published><updated>2006-11-11T20:16:36.356-08:00</updated><title type='text'>تعارض آشکارحقوقی میان شعاروعمل جامعه جهانی «3»</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;span style="color:#6633ff;"&gt;تعارض آشکارحقوقی میان شعاروعمل جامعه جهانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;«&lt;span style="color:#6633ff;"&gt;3»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;در ابتدای شروع این بخش بنابر وظیفه توجه به عقاید و نظرات دیگران میخواهم با توجه به مشکلات ومحدودیتهای موجود در غربت و تبعید ، در حد و اندازه رفع ابهام درجواب بعضی دوستان که بر چگونگی بکارگیری  و استفاده ازکلماتی مانند : معاهده ، عهد نامه ، پروتکل ، میثاق، اعلامیه و ... که در اطلاعیه ها و مقالات سیاسی و حقوقی، توسط دولتها ، مجامع بین المللی و سازمانهای مختلف سیاسی آورده میشود بپردازم .  به همراه پیشنهادات و انتقادات کاملا منطقی که قطعا چراغ راه خویش در آینده قرار میدهیم  ، همچنین  سوال هائی در مضمون و جایگاه بکارگیری این کلمات حقوقی  نسبتا مشهور ، ارسال نموده بودند.&lt;br /&gt; ضمن تشکر و قدردانی از این خوبان ، در اینجا متن اصلی ترجمه شده  تعریف توسط  کمیسیون حقوق بین الملل ازمفهوم قراداد بین المللی  در سال 1962 را که با کوشش همرزم هنرمند و فیلمساز خوبمان آقای صدرالـدین تـام ،که ازکتابخانه مرکزی دانشگاه لوند در  کشور سوئد  تهیه و ترجمه گردیده است را به همراه شما عزیزان مطالعه میکنیم : ًٌٌ&lt;&lt; کلیه توافقات تدوین شده بین المللی که در یک ویا چندین سند پیوستی (الحاقی)  آورده شده باشد و بین دو طرف یا چندین کشور و همچنین چند موضوع  حقوق بین الملل مندرج و منعقد گردیده ودر تحت حاکمیت قانونی حقوق بین الملل باشد ، بدون نظر و توجه مهم به اسامی و نام مشخصی مانند(قرارداد ، معاهده ، عهدنامه ، اعلامیه ، اساسنامه ، منشور ، میثاق ، پروتکل ، موافقت نامه های مذهبی ، مبادله یادداشتها و همچنین یادداشتهای موافقت و .... ) همه به مفهوم و عنوان قرارداد ، مورد استناد و قبول کمیسیون حقوق بین الملل واقع میگردند.&gt;&gt; ٌ ًٌقابل ذکر اینکه این تعریف در عهد نامه مصوب 1969 در کنفرانس وین در مواد 2 و 5 نیز با همین مضمون ، اما به شکل و فرم دیگری تصویب و آورده شده است .زیرا هدف از حقوق قراردادها که به منزله و ارزش حقوق اساسی جامعه بین المللی است ، هدف نهائی معین نمودن قواعد ماهوی و شکلی و چگونگی قانونگزاری بین المللی است .ماده 48 این عهد نامه ، اجرای آن را در روابط بین المللی منوط به تصویب 35 کشوربوده است و لذا در سال 1979 با تصویب این  کشورها ، حقوق قراردادها در زمره مقررات حقوق بین الملل عمومی درآمده است .&lt;br /&gt;    همانطور که در بخشهای اول و دوم این مبحث به  تعارض موجود میان شعار وعمل جامعه جهانی اشاره شده بود آنچنان این تعارض به شکلی آشکار و برجسته گردیده است که هرگزدر این مقطع مشخص کنونی، نه تنها غیر قابل انکار است ،حتی عینیت آن را هم نمیتوان نادیده گرفت ، در مبحث های قبل گفتیم :&lt;br /&gt;برخلاف نظر مشاورین حقوقی حاکمیتها ی دیکتاتور و حقوقدانان وابسته به سیستم گسترش  ستمگری (وابسته و غیروابسته) که ریشه تعارضها را در تفاوتی که در حقوق ممالک مختلف وجود دارد میدانند، در جوابشان که یک امر بسیار جزئی را در روابط بین الملل  بر یک کل واضح و مشخص ارجعیت میدهند باید گفت؛ مسئله و ایجاد تعارض که مشخصا در دوران اخیر چهره عریان تری به خود گرفته ، زائیده اعمال و رسیدن(استیفاء)  حقوق حقه کلیه ملتها، بدون استثناء ، و به صورت برابر در سطح بین المللی است.بهانه وجود رژیمهای بنیادگرا و تروریست پروری مانند نظام نظامی حاکم بر ایران  ، هیچ مسئله ای را دربهانه قرار دادن برای نقض اصل برابری انسانها که در تمام طول تاریخ مبارزه ها و مقاومتهای خلقهای جهان به رسمیت شناخته شده است را مشروعیت نمیدهد .&lt;br /&gt; در سلسله بحث هائی  که از سال 2001 به بعد شروع نمودیم ودر قالب چند مقاله (شورای امنیت سازمان ملل متحد چرا؟ ) تنظیم و در سایتهای آزادیخواه سرنگونی طلب نیز درج گردید،   &lt;a href="http://www.iranianartistsinexile.org/index.php?option=com_content&amp;task=category&amp;amp;sectionid=10&amp;id=62&amp;amp;Itemid=47"&gt;از جمله سایت هنرمندان در تبعید در این لینک&lt;/a&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مکررا بر صلاحیت ومشخص کردن  مرجع رسیدگی کننده وسیرقانونی چگونگی عکس العمل در مقابل جرائم مرتبط با نظم و امنیت جهانی ، مانند :جنایات زمان جنگ ، جنایات علیه صلح ، جنایات علیه بشریت (از جمله این جرائم میتوان جنایات ناشی از آپارتاید جنسی را نام برد که طبق قرارداد مصوب سالهای 1973 و 1976 این قرارداد، آپارتاید را در هر شکل آن محکوم و ممنوع میداند ودراین مصوبه،  مجازات پیش بینی شده در قرار داد رالازم الاجراء  دانسته ، میتوان اشاره داشت )  تروریسم ، مسئله حقوق بشر در همه اشکال آن ومسئله منع گسترش فعالیتهای هسته ای از جمله مخفی کاری در فعالیتهای اتمی رژیم ملایان که توسط نیروی سازمان یافته و با نفوذ شورای ملی مقاومت ایران افشاء شده بود،بیش از هر زمان دیگر در طول سالها مبارزه ملت ایران، همواره با  تاکید زیاد درخواست شده است .زیرا همانگونه که گفتیم ، بسیاری از معاهدات و کنوانسیونهاهمواره با یک اتفاق و موضوع مشخص در مقطع مشخصی مورد بحث وتفسیر واقع  شده است ،و در نهایت و ادامه رسیدگی توانسته اند به یک راه حل منطقی و عملی با توجه به امکانات موجود با استراتژی معینی که همانا هدف نهائی یعنی،  برقراری نظم و امنیت جهانی میباشد، مرجع رسیدگی کننده در روابط بین الملل رسیده و  ارائه گردیده است .&lt;br /&gt;در اینجا با هم به صورت مختصر و میزان نیاز در رفع ابهام موجود در مقابله با توطئه نظام نظامی حاکم بر ایران   مبنی بر مشروعیت حق ادامه فعالیتهای هسته ای ،نکته جالب و قابل ذکر در ایجا به نظر من اینکه ، بهترین و شیواترین جواب را در روز اول ماه مه 2006 کارگران مبارز ایران با آگاهی قابل تحسین ،با شعارهای وجود فقر روز افزون و عدم پرداخت حقوق چندین ماهه ، که هیچ تناسبی با هزینه سرسام آور فعالیتهای هسته ای و اسرار بر ادامه این فعالیتها ندارد را به خوبی ابراز نمودند، ولی سیاست بازان متقلبی که عمر خود را به عمر ننگین این نظام نظامی حاکم بر ایران گره زده اند هنوز بر واقعیت بدنبال بمب هسته ای بودن این رژیم متقلبانه  با وقاحت  چشم پوشی میکنند  و شعارهای این رژیم را تکرار میکنند ، حال باهم به سیر پیشرفت و تکامل منع گسترش سلاحهای هسته ای  میپردازیم :&lt;br /&gt;1ــ طبق قرارداد واشینگتن در اوائل سال 1922 که درآن به خاطر تهدید سلاحهای دریائی و کنترل کردن میزان ناوگانها و کشتیهای جنگی تا حد ممنوع گردیدن زیردریائیها است . یکسال بعد بنا به دعوت دولت ایران و تصویب مجمع عمومی سازمان ملل ، کنفرانسی از 22 آوریل تا 12 مه سال 1968 (سال بین المللی حقوق بشر) تشکیل و اعلامیه مشهور تهران بتصویب رسید و در این اعلامیه به  میزان قابل ملاحظه ای بر تضمن تائید وپافشاری برمفاد ،میثاقهای بین المللی ،قراردادها ، اعلامیه ها و در نهایت تاکید براصول اعلامیه جهانی حقوق بشر(مصوب 1948 )شده  است.&lt;br /&gt;  2ــ طبق قرارداد ماه ژوئن 1925 مسئله خطر ناک بودن و ممنوعیت  بکارگیری و استفاده از گازهای میکربی وسمی در زمان وقوع هر گونه جنگ و اختلافات بین المللی میان کشورها است .&lt;br /&gt; 3ــ طبق قرارداد ماه فوریه 1967 که در آن ساخت ،استقرار ،گسترش و استفاده از سلاحهای هسته ای در کلیه آمریکای لاتین  منع گردید .&lt;br /&gt; 4ــ طبق قرارداد سال 1968 کلیه فعالیتهای مختلف در راستای ساخت و گسترش سلاحهای هسته ای در سراسر دنیا منع گردید .&lt;br /&gt; 5ــ قرارداد سال 1970 منع ساخت و اسقرارسلاحهای کشتار جمعی و کلیه سلاحهای هسته ای، در کف و زیر دریاها و اقیانوسها میباشد&lt;br /&gt;6ــ قرارداد منع تولید ، تکمیل ، انباشت و توسعه سلاحهای میکربی ، که در سال 1971 منعقد گردیده است .&lt;br /&gt;7ـ  قرارداد ایجاد محدودیت وسیع در سطح جهانی از گسترش سلاحهای استراتژیک اتمی(مشهور به سالیت 1) که در سال 1972 منعقد گردیده  است&lt;br /&gt;8ــ. قرارداد مشهور به ولادیم وستوک ، در خصوص کنترل وجلوگیری از گسترش سلاحهای هسته ای ،منعقد شده در سال 1974 میباشد .&lt;br /&gt;9ــ قرارداد منع گسترش واستفاده از سلاحهای اقلیمی که در سال 1977 منعقد گردیده  است.&lt;br /&gt; 10ــ قرارداد منع گسترش واستفاده از سلاحهای استراتژیک اتمی (مشهور به سالیت 2) که در سال 1979 منعقد گردیده  است .(کشورهای عضو سازمان مل متحد ،تمایل و اراده خود را در راستای نظارت بر حسن اجراء و رعایت قراردادهای فوق الذکر ،مبادرت به انعقاد قرارداد تاسیس سازمان بین المللی انرژی اتمی را با خصوصیات ؛ داشتن شخصیت حقوقی بین المللی جدا از کشورهای عضو ؛ استمرار و دائمی بودن ؛ داشتن اراده مستقل در پیشبرد اهداف مورد نظر این سازمان و در نهایت  رعایت اصل آزادی مشارکت و همکاری کشورها نمودند، که در حال حاضر دفتر اصلی این سازمان در وین پایتخت کشور اطریش میباشد)&lt;br /&gt;منظور نگارنده از بکارگیری راه حل وبرخورد مشترک جامعه جهانی در چهارچوب اختیارات و وظایف سازمان ملل است ، این دیدگاه و نظر کاملا حقوقی و انسانی قطعا مشمول هیچ یک از برخوردهای دیکتاتور مآبانه و فاشیستی یک ویا حتی چند کشور خودمحور ، بدون توجه به اجماع جهانی نخواهد شد ، زیرا که برخورد و دخالت جامعه جهانی از کانال ومجرای سازمانهای بین المللی به دلیل داشتن  ضمانت اجرائی و زمان  بندی مشخص درچگونگی  اعمال دخالت بر اساس مجوز رسمی سازمان ملل متحد، با توجه به رعایت افکار عمومی در سطح بین المللی  است .  اما دخالت یک ویا حتی چند کشور دارای هژمونی گسترده در دنیای کنونی ،دارای برنامه و استناد قانونی  مشخص نبوده و نیست ،زیرا هر چند اعمال نفوذ و دخالت  با شعارهای انسانی و آزادیخواهی  باشد، ولی منافع، صلاح و مصلحت این بخش از دولتها است که نتیجه را در نهایت  به هربهانه ای،  مشخص خواهد کرد و جامعه جهانی مسئولانه و از روی وظیفه قانونی دخالتی مفید و ماثر نخواهد داشت . آئینه تمام قد وضعیت کشور عراق از سال 2003 تا کنون دلیل بارز این ادعا میباشد.&lt;br /&gt;مماشاتهای آشکار و پنهان با این رژیم ضد بشری در طول سه دهه گذشته آنچنان نتایج زیانباری در ابتدای امر برای ملت تحت ستم ایران و سپس در دراز مدت برای جامعه جهانی بوجود آورده است، که هیچ انسان متفکرو عادلی در عرصه واقعی وضعیت موجود دنیای تهدید شده از تروریسم و بنیادگرائی  در رابطه با ،ایجاد و گسترش بحرانهای روبه افزایش کنونی در منطقه خاورمیانه وجهان(اصلی ترین و مهمترین چالش) ، قادر به انکارگسترش افکار بنیادگرائی نظام کنونی حاکم بر ایرانیعنی نظام نظامی حاکم بر ایران با پشتوانه عظیم سرمایه ملت ایران یعنی چاه های نفت موجود در جنوب این کشور، غیر قابل انکار و بسیار جای تامل و نگرشی عمیقتر و توجه به حرف و رهنمود قربانیان مستقیم ای رژیم در سراسر دنیا است  .حال که جامعه جهانی در وضعیت  دنیای تهدید شده از تروریسم و بنیادگرائی ، و صدالبته قابل پیش بینی و مکررا افشاء شده توسط سازمانها و نیروهای پیشرو آزادیخواه ، گرفتار آمده است.مهمترین و  اساسی ترین اهرم هائی که مکررا و در حد چشم گیری در مرحله حساس و سرنوشت ساز به اجراء گذاشتن حقوق بین الملل میتوان ذکر نمود ، اهرم های گوناگون سیاسی و عوامل گسترده و در دسترس حقوقی و معنوی هستند ، و تنها بکارگیری این اهرم ها در گرو کندن دندان طمع مماشاتگران در رابطه با مقابله عملی ومستقیم با رژیم بنیاد گرا و تروریست پرور ملاهای حاکم بر ایران است . با هم به تحلیل مختصر این عوامل و راهکارها (اهرم ها) میپردازیم ،که البته در منشور ملل متحد نیز این اهرم ها پیش بینی  شده وموجود است و منظور نهائی اینکه ؛ این اهرم ها قطعا نظرات شخصی ، گروهی ، سازمانی و یا نظرات یک یا چند کشور خاص و مشخص  در جهان نبوده ونیست .علت اهمیت و تاکید مبارزان وآزادیخواهان و همچنین سازمانهای پیشتاز در مبارزه با ارتجاع و تروریسم حاکم بر ایران یعنی نظام نظامی حاکم بر ایران این است که ؛ شروع و نقطعه عطف کلیه تنشها ی ژئوپولتیک و هرج و مرج ها ی روز افزون در تمام دنیا به شکل عام و در منطقه خاورمیانه به طور خاص ، از حاکمیت استبداد دینی حاکم بر ایران  به رهبری علی خامنه ای و بازوی نظامی وضد بشریش بنام سپاه پاسداران و دستان مسلح این سپاه در لبنان و عراق  سرچشمه میگیرد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف/ اهرمهای سیاسی     ب/ اهرمهای حقوقی   ج/ اهرمهای معنوی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اهرمهای سیاسی :&lt;br /&gt;1ـ اهرم در نظر گرفتن منافع مشترک و متقابل کلیه کشورها ، زیرا این اهرم خودش به صورت خود به خودی زمینه ساز اجرا ء و موفقیت حقوق بین الملل در سطح جهانی  میگردد، زیرا همه کشورها ی عضو سازمان ملل در تصمیم گیریها و ارائه راه حل ها در مقابله با تخلفات بین المللی ، می توانند منافع همدیگر و یا حتی کشور و ملتی  که حاکمیت دیکتاتوری آنها مرتکب تخلف  شده است را در نظر بگیرند .&lt;br /&gt;2ــ اهرم مبادرت به منتشر ساختن و در دسترس افکار عمومی جهان قرار دادن اسناد و ادله محکمه پسند در خصوص نقض حقوق بین الملل  کشور متخلف ، زیرا این عمل علاوه بر ایجاد مشروعیت برخورد و مقابله با متخلف ، سبب جلوگیری از اعمال سیاستهای مختلف و متضاد در مقابله با کشور متخلف و نقض کننده حقوق بین الملل میگردد.&lt;br /&gt;3ــ اهرم اعلام و انتشار اعتراض رسمی کلیه اعضاء سازمان  ملل ، برای آگاه نمودن  جهانیان از نظر جنبه سیاسی مسئله  در خصوص عدم رعایت و تخلف یک کشور از مقررات بین المللی ،قابل ذکر اینکه این اهرم در رابطه با سایر عوامل جنبه حقوقی و مالی ندارد ،زیرا وجه تمایز آشکاری همچنانکه در آینده خواهیم دید با اهرمهای حقوقی و معنوی دارد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع حقوق بین الملل بااین اهرمها که در آینده در خصوص آنان  بیشتر توضیح خواهیم داد ، خواهد توانست تضمین کننده ، صلح و جلوگیری از کشمکشهای خطرناک که خطر جنگ و البته نه یک جنگ کلاسیک و عادی، بلکه یک جنگ اتمی و خانمان برانداز در مقیاسی بسیار گسترده و عظیم شود . نیاز و ضرورت همکاری و مساعدت متقابل کلیه کشورهای عضو سازمان ملل در مراحل مختلف پرونده هسته ای نظام نظامی حاکم بر ایران در مقطع کنونی که همانا حساسترین و پرمخاطره ترن پرونده سالهای اخیر بوده و هست ، زیرا که دنیا در رویاروی با بزرگترین  خطر بنیادگرائی و تروریسم رو به گسترش است ، باتوجه به پشتیبانی عظیم  رژیم حاکم بر ایران و چاههای نفت این کشور اسیرو در بند , با یک کوشش بی وقفه و مستمر بنابر اعترافات بی پرده  سردمداران این نظام نظامی حاکم بر ایران, در راه مسلح شدن این دژخیمان به بمب  اتمی است .&lt;br /&gt;اهرمهای سیا سی و دیپلماتیک مشخصا شامل تمامی تلاشها و کوشش های بین المللی را شامل میشود  که ؛ راه حل هائی  جهت حل اختلافات فی مابین کشورها که یا از جانب همان اصحاب دعوی و همچنین در بعضی موارد ممکن است به پیشنهاد دیگر کشورها با بکارگیری امکانات موجود ، با استفاده از بحث ویا روشهای تحقیقی تکامل یافته موجود در سطح جهانی  ، انجام میگیرد .در طول مدت بروز اختلاف میان ایران و جامعه جهانی تنها ساده ترین و در دسترس ترین  روش  که همانا مذاکره است ، مکررا بکار گرفته شده است، هر چند که آمیزه های گوناگونی که قابلیت بیشتری دربه عقب نشینی  وادار کردن متخلف ( نظام نظامی حاکم بر ایران ) وجود داشته است ، اما متاسفانه شاهد تکرار مکررات ، و در بسیاری از موارد با توجه به افشاگری مبتنی بر شناخت ماهیت نظام تروریست پرور و ضد بشری ملاها در ایران و افشاگریهای نیروهای انقلابی و مبارز ،نتیجه این مذاکرات از قبل قابل پیش بینی بوده است ، دقیقا به منزله آزمودن آزموده نه یک بار بلکه صد بار وهزار بار . درنهایت پرداخت بهای مستقیم این فرصت سوزیها وافزودن هر چه بیشتر بر عمر سراسر جنایت هیولای مرگ ونیستی، فقر و فلاکت ،اعتیاد و فحشا ، ناامیدی وبیماریهای روحی روانی ،ازمال و جان ملت ایران و فرزندان در تبعید این ملت خواهد بود.&lt;br /&gt;اگر چه با روش مذاکره ، به صورت بدیهی نمیتوان ذیمدخل بودن رضایت بخش موافقت طرفین را منکر شد، واگر چه با روش مذاکره همچنین  با یک فرایند موافقت بین اصحاب دعوی ویا همه طرفهای ذینفع ، مورد پذیرش قرار گیرد و مسئله مورد اختلاف به یک حل و فصل منطقی و پایدار برسد ، اما؛ مذاکرات همانگونه که درچند سطر بالا آورده شد همواره ناموفق ویا نتیجه معکوس درادامه روند سابقه دار طرف متخلف یعنی نظام نظامی حاکم بر ایران روبرو بوده است.&lt;br /&gt; اولین واساسی ترین شرط یک مذاکره سالم و موفق در سطح بین المللی به ، حساسیت ، توجه ، انعطاف پذیری ، حسن نیت و سرنجام به مقداری احساس مسئولیت به بازتاب زیانبار مسئله مورد اختلاف در ایجاد تنش و نابسامانی هر چه بیشتر در جامعه جهانی رابطه غیر قابل انکاری دارد .در طول سالهای قبل مکررا شاهد به بن بست کشیده شدن مذاکرات میان جامعه جهانی ونمایندگان رهبران نظام ولایت دیکتاتوری فقیهان بوده ایم ،همچنانکه مکررا شاهد نقض پیش شرط های این مذاکرات که اگر مثلا این مذاکره در یک تاریخ معین و اهداف مشخص ، به هدف حفظ نظم و امنیت بین المللی  به نتیجه نرسد،  موضوع مورد اختلاف و مذاکره جهت حل و فصل به نیروی ثالث دارای هژمونی گسترده جهانی مانند شورای امنیت واگذار شود . این شرط و آلترناتیو عینی و مشخص زائیده افکار و عقاید یک و یا چند کشور دارای منافع و یا بدون منافع در خصوص کشور فاعل جرم نیست که بتواند کماکان مثل کذشته زیر پا گذاشته شود.&lt;br /&gt;در ماده 33 منشور ملل متحد صراحتا وبه این گونه آمده است ٌٌ ٌ&lt;&lt; طرفهای اختلاف در مرحله اول در صدد حل وفصل {اختلاف} از طریق مذاکره ، تحقیق یا میانجیگری باشند ، و آنگاه که این کوششهای ملایم ،بدون نتیجه و ثمر بودند ، طرف مقابل دعوی به کمک جامعه جهانی وسازمانهای بین المللی ،به اشکال سختر و پیچیده تر( راه حل های قانونی تصریح شده در منشور سازمان سازمان ملل متحد ) برای حل و فصل  اختلاف مورد نظر متوسل شوند &gt;&gt;ٌ ٌ مثال تاریخی در بکارگیری راه حل سیاسی از طریق مذاکره یا میانجیگری میتوان به  نقش دولت وقت فرانسه در تشویق به شروع مذاکرات فیمابین میان دولت وقت ایالات متحده آمریکا از یک طرف ونیروی شناخته شده حاکم بر ویتنام شمالی از طرف دیگر در پاریس ، که در اوائل دهه 1970صورت پذیرفت اشاره کرد . در کنوانسیونهای مصوبه لاهه طرفهای اختلافات ومناقشات مهم و اساسی را ملزم وموظف میکند به مساعی جمیله و میانجیگری متشبث شوند ،زیرا  درصورت عدم موفقیت در رسیدن به توافقی پایدار در رفع مناقشه ، مقررات زیربط درمنشور ملل متحد در راستای بکارگیری راه حل هائی مانند استفاده از زور و اجبار در به اطاعت کشاندن متخلفین نظم و امنیت جهانی از خواست مشروع جامعه جهانی پیش بینی گردیده است .&lt;br /&gt;متاسفانه تا مقطع کنونی به جهت غالب بودن جو مماشات وارجعیت داده شدن به منافع کوتاه وبلند مدت بر مذاکرات میان غرب و نظام ملاها یعنی نظام نظامی حاکم بر ایران ، هیچگاه به  سایرنگرشهای قانونی به صورت و امکان یک ضرورت توجهی اساسی  نگردیده است .&lt;br /&gt;از آنجا که وظیفه  سازمان ملل متحد بر اساس میثاقهای مختلف شخص گردیده است و میزان گستردگی وحدود این وظایف را شورای امنیت ملل متحد مشخص نموده و در نهایت پایه واساس اختیارات شورای امنیت سازمان ملل متحد را منشور سازمان ملل متحد مشخص کرده است ، لذا راه حل مشخص شده  در منشور در راستای حل اختلافات جامعه جهانی ، همه دولتها را مکلف نموده است نظر و رای شورای امنیت را برای جلوگیری از رسیدن به راه حل هائی مانند :استفاده از اهرمهای حقوقی که در نهایت مجبور به استفاده از قوه قهریه که همانا بکر گیری زور در مقابله باکشور متخلف است ، آگاهانه ودر نهایت احترام به حقوق سایرکشورها ی جهان بپذیرند و در اجرای راهکارهای ارائه شده توسط جامعه جهانی بکوشند .&lt;br /&gt;.در اینجاست که چون روشهای سیاسی قاعده مند نیستند و مانند روشهای حقوقی نمی توان تعریف معین، اساسی و مهمی از آنان ارائه داد، نظام تروریست پرور و ضد بشری ملاها یعنی نظام نظامی حاکم بر ایران نیز از روشهای فریبنده سیاسی در جلوگیری از رسیدن مسئله غنی سازی اورانیوم به مرحله استفاده جامعه جهانی از روشهای حقوقی  نهایت سوءاستفاده را نموده است .&lt;br /&gt;ب/ اهرمهای حقوقی  ضوابطی هستند که جامعه جهانی میتواند طبق حقوق بین الملل در مقابل نظام نظامی حاکم بر ایران بکار بگیرد، عمده ترین دلیل این مسئله ارتکاب یک جرم بین المللی مانند نقض قانون منع گسترش سلاح های هسته ای و حمایت آشکار از تروریسم در راستای گسترش بنیادگرائی دینی است .بررسی این اهرم و موقعیت کنونی جامعه جهانی در بکارگیری آلترناتیو زور( باتوجه به وظیفه جامعه متمدن امروزی در کاستن و کنترل در راه به حداقل رساندن استفاده ازاهرم زور ، حتی با اینکه در منشور سازمان ملل مشخصا  استفاده ازاهرم زور تصریح شده است )در صورت عدم موفقیت دربکارگیری سایر راه حل های حقوقی را،در بخش دیگر این بحث به آینده  نزدیک واگذار میکنیم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یــدی لــرسـتانـی&lt;br /&gt;Yadi  Lorestani&lt;br /&gt;آبان  1385 / /  2006-11-10&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="mailto:yadif2000@yahoo.se"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;yadif2000@yahoo.se&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-116330499561937211?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/116330499561937211/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=116330499561937211' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/116330499561937211'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/116330499561937211'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/11/3.html' title='تعارض آشکارحقوقی میان شعاروعمل جامعه جهانی «3»'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-116215239335447710</id><published>2006-10-29T12:05:00.000-08:00</published><updated>2006-10-29T12:06:33.506-08:00</updated><title type='text'>بیانیه کانون نویسندگان ایران سانسور به اوج تازه ای رسیده است</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بیانیه کانون نویسندگان ایران سانسور به اوج تازه ای رسیده است&lt;br /&gt;• همراه با توقُیف روزنامه ها دفتر آن ها پلمب و اموالشان توقیف و اعضای هیات تحریریه دسته جمعی دستگیر می شوند. این شیوه ی جدید در تئاتر، سینما و موسیقی نیز به اجرا در آمده است. در بخشی از این روش ها عناصر سرکوب و فاقد صلاحیت به مسئولیت گمارده می شوند. در روزهای اخیر نشریات زیادی در شهرهای تهران، سنندج، مشهد، اهواز و دیگر شهرها توقیف شده اند. کانون نویسندگان ایران به دنبال هشداری قبلی اعلام می دارد که جامعه فرهنگی و هنری ایران در این باره سکوت نخواهد کرد. ...&lt;br /&gt;اخبار روز: &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a class="link" href="http://www.akhbar-rooz.com/"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;www.akhbar-rooz.com &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;يکشنبه  ۷ آبان ۱٣٨۵ -  ۲۹ اکتبر ۲۰۰۶&lt;br /&gt;کانون نویسندگان ایران روز دوم خرداد، با انتشار بیانیه ای نسبت به اوج تازه ی سانسور در ایران اعتراض کرد و خاطر نشان نمود که جامعه ی فرهنگی و هنری ایران در برابر این سرکوب ها سکوت نخواهد کرد. در بیانیه کانون نویسندگان ایران چنین آمده است:   مردم آگاه و آزاده ی ایران و جهان دستگیری پیاپی نویسندگان، روزنامه نگاران، دانشگاهیان و فعالان اجتماعی، فرهنگی و کارگری هم چنان ادامه دارد. روزنامه ها یکی پس از دیگری تعطیل می شوند و مجازات شلاق برای فعالان دانشجویی در نظر گرفته می شود. اخیرا روش جدیدی برای توقیف مطبوعات و توقف نشر کتاب در پیش گرفته شده است. از جمله این که همراه با توقُیف روزنامه ها دفتر آن ها پلمب و اموالشان توقیف و اعضای هیات تحریریه دسته جمعی دستگیر می شوند. این شیوه ی جدید در تئاتر، سینما و موسیقی نیز به اجرا در آمده است. در بخشی از این روش ها عناصر سرکوب و فاقد صلاحیت به مسئولیت گمارده می شوند. در روزهای اخیر نشریات زیادی در شهرهای تهران، سنندج، مشهد، اهواز و دیگر شهرها توقیف شده اند. کانون نویسندگان ایران به دنبال هشداری قبلی اعلام می دارد که جامعه فرهنگی و هنری ایران در این باره سکوت نخواهد کرد.   کانون نویسندگان ایران ۲/٨/۱٣٨۵&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-116215239335447710?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/116215239335447710/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=116215239335447710' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/116215239335447710'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/116215239335447710'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/10/blog-post_116215239335447710.html' title='بیانیه کانون نویسندگان ایران سانسور به اوج تازه ای رسیده است'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-116215213423512811</id><published>2006-10-29T12:01:00.000-08:00</published><updated>2006-10-29T12:02:14.643-08:00</updated><title type='text'>حمایت زنان اصولگرا از اظهارات احمدی نژاد روزی را خدا می‌دهد، بچه‌دار شوید!</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;حمایت زنان اصولگرا از اظهارات احمدی نژاد روزی را خدا می‌دهد، بچه‌دار شوید&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;!&lt;br /&gt;• زنان عضو گروه‌های اصولگرا از سخنان احمدی نژاد مبنی بر فرزندان بیشتر، استقبال کرده‌اند. از نگاه نمایندگان زن اصولگرا اظهارات احمدی نژاد استراتژی نوینی است که می‌تواند به تقویت جایگاه کشور و تحکیم خانواده‌ها منجر شود. یکی از آن ها می گوید:بحث اصلی رئیس جمهوری این است که هر چه تعداد جمعیت مسلمانان و شیعیان بیشتر باشد نظام اسلامی در جهان تحکیم می‌شود ...&lt;br /&gt;اخبار روز: &lt;/span&gt;&lt;a class="link" href="http://www.akhbar-rooz.com/"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;www.akhbar-rooz.com &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;يکشنبه  ۷ آبان ۱٣٨۵ -  ۲۹ اکتبر ۲۰۰۶&lt;br /&gt;آفتاب: اظهارات محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی ایران در مورد لزوم افزایش تعداد فرزندان خانواده‌های ایرانی هرچند با موجی از انتقادات شدید از سوی اقتصاددانان و کارشناسان حوزه‌های مختلف روبرو شده است اما در نقطه مقابل زنان عضو گروه‌های اصولگرا از سخنان وی استقبال کرده‌اند. از نگاه نمایندگان زن اصولگرا اظهارات احمدی نژاد استراتژی نوینی است که می‌تواند به تقویت جایگاه کشور و تحکیم خانواده‌ها منجر شود .   « مریم بهروزی» دبیرکل جامعه زینب از تشکل‌های جریان راست سنتی با دفاع از اظهارات «محمود احمدی‌نژاد» مبنی بر «لزوم کنار گذاشتن سیاست‌های تنظیم خانواده و کم بودن دو فرزند برای هر خانواده» این سیاست ها را یک «استراتژی» عنوان کرد . وی در گفت‌و گو با خبرنگار سیاسی آفتاب، اظهار داشت: نظام جمهوری اسلامی از سال‌ها پیش سیاستی را برای پایین نگاه داشتن جمعیت کشور اتخاذ کرد که حتی مورد تقدیر یونسکو هم واقع شد اما   در شرایط کنونی به نظر می‌رسد که باید در این سیاست ها تجدید نظر شود . عضو جبهه پیروان خط امام و رهبری با ذکر حدیثی از پیامبر اسلام در رابطه با «ثواب ازدیاد فرزندان»، گفت: پیغمبر اسلام می‌گویند به هر میزان که تعداد فرزندان شما بیشتر باشد از ثواب بیشتری در روز قیامت برخودار خواهید بود. بنابراین وقتی روزی را خدا می‌دهد، چه ایرادی دارد که فرزندان بیشتری به دنیا بیایند؟ بهروزی تصریح کرد: این استراتژی نباید در تهران اجرا شود زیرا این شهر با اضافه جمعیت روبرو است اما در باقی شهرهای کشور امکان پیاده کردن آن وجود دارد. من هم با افزایش چمعیت موافق هستم البته با ذکر این نکته که باید به موازات رشد جمعیت توان علمی و تکنولوژی خود را نیز افزایش دهیم .   در حالی‌که سیاست‌های کنترل جمعیت و پایین آوردن شاخص زاد و ولد در تمام کشورهای جهان یک امر بدیهی و کاملا عرفی است و سازمان ملل متحد هم برآنها تاکید دارد، احتمالا این موضوع با اظهارات اخیر محمود احمدی‌نژاد به یک چالش جدی دیگر بین صاحبنظران و دولت تبدیل خواهد شد .   خانواده های ایرانی فرزند بیشتر می‌خواهند ! صحبت‌های بهروزی اما تمام ماجرا نیست. یک عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی هم تصریح می‌کند که «خانواده‌ها در زمینه سیاست‌های تنظیم خانواده تابع تصمیمات دولت هستند و تمام خانواده‌های ایرانی هم دوست دارند تا با برخورداری از تعداد بیشتری فرزند، خانواده‌‌ای گرم‌تر و صمیمی‌تر داشته باشند ». « منیره نوبخت» در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی آفتاب، اظهار داشت: به هرحال دولت‌های قبلی برای اتخاذ سیاست‌های کاهش جمعیت و تنظیم خانواده برنامه‌های خود را داشتند اما دولت آقای احمدی‌نژاد هم حتما سیاست‌هایی دارد که طی آن نه تنها برنامه های گذشتگان منتفی می‌شود بلکه نیاز به توسعه جمعیت هم احساس می‌شود . وی در عین حال با یادآوری مشکلات اقتصادی خانواده‌های ایرانی، گفت: امروزه بسیاری از خانواده‌ها حتی توان مالی یکبار بچه‌دار شدن را هم ندارند و حق عائله‌مندی که دولت به کارمندان خود می‌دهد هم رقمی است که بیشتر به شوخی شبیه است .   منیره نوبخت خاطرنشان کرد: قطعا کشور ثروتمند ایران و خانواده‌های ایرانی، استحقاق زندگی در رفاه و آرامش را دارند. آنها باید به این احساس برسند که می‌توانند با افزایش فرزندان، خانواده‌ خود توسعه دهند . عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی و رئیس مرکز فرهنگی زنان همچنین با تقدیر از جدیت و اراده دولت احمدی‌نژاد برای حل مشکلات اقتصادی خانواده‌ها و به خصوص زنان خانواده گفت: کشور ایران نه از نظر وسعت خاک و نه از لحاظ ثروت ملی مشکلی برای افزایش جمعیت ندارد .   صحبت های احمدی نژاد شوخی بود « فاطمه رهبر» عضو شورای مرکزی حزب موتلفه و عضو فراکسیون زنان در مجلس نیز در این باره گفت: اظهارات رئیس جمهور در خصوص ساعت کار خانم‌ها پاسخ به سوالات فراکسیون زنان در این رابطه بود . به گزارش خبرنگار پارلمانی آفتاب، این نماینده تهران افزود: در فراکسیون زنان به جمع‌بندی‌هایی رسیده بودیم و خانم آلیا، رئیس فراکسیون بخشی از آن را به اطلاع رئیس جمهوری رساند و بخشی از اظهارات رئیس جمهوری در پاسخ به سوالات ارائه شده از سوی فراکسیون زنان بود . وی اظهار داشت: یکی از موضوعاتی که ما خواستیم به آن رسیدگی شود بحث حمایت از زنان شاغل بود تا با توجه به مسئولیت‌هایی که در خانه و خانواده برعهده این زنان است بحث پاره‌وقت شدن آنها دائمی شود . رهبر با بیان اینکه نمایندگان مجلس پنجم قانونی تصویب کرده‌اند که براساس آن با موافقت رئیس مافوق هر بخش اداره خانم‌ها می‌توانند از امتیاز نیمه وقت بودن شرایط خاص قید شده در قانون استفاده کنند، گفت: چون بعضی از موارد و شرایط این قانون مثل بحث بازنشستگی و بیمه است خیلی تمایل برای استفاده از آن نبوده و خیلی از کارفرمایان هم در صدد انجام این نبوده‌اند. ما این موضوع را از رئیس جمهوری خواستیم و ایشان براین موضوع تاکید داشتند که چون خانم‌ها مشغول فعالیت‌ اجتماعی می‌شوند بیم آن می‌رود که از تعلیم و تربیت فرزندان و از رسیدگی به کانون خانواده معاف شوند . عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی اظهار داشت: رئیس جمهوری معقتد بود که الان با شرایطی روبرو هستیم که جامعه با حضور چشمگیر خانم‌ها در عرصه‌های مختلف مواجه است بنابراین نیاز به برنامه‌ریزی وجود دارد تا این وضعیت که بیم آن می‌رود را جبران کنیم و با پاره وقت کردن کار خانم‌ها بتوانیم این مشکل را برطرف نمائیم . نماینده تهران درخصوص افزایش جمعیت که از سوی رئیس‌جمهوری عنوان شده خاطر نشان کرد: ایشان در حد شوخی بحث افزایش جمعیت را مطرح کردند. در حال حاضر شرایط کار خانم‌ها در بیرون باعث شده که خانواده‌ها با فرزند کمتر موافق باشند. ایشان نظر شخصی خودشان مبنی بر اینکه با بچه‌های زیاد موافقم را اعلام کردند . عضو فراکسیون اصولگرایان گفت: بحث اصلی رئیس جمهوری این است که با دقت ریشه‌یابی کنیم هر چه تعداد جمعیت مسلمانان و شیعیان بیشتر باشد طبیعتا این تحکیم نظام اسلامی در جهان را ایجاد می‌کند که البته این مباحث در این جلسه مطرح نشد . رهبر افزود: ما در شرایطی قرار داریم که باید امکانات رفاهی را برای خانواده‌ها و برای تعلیم و تربیت ، مسکن، امور خاص و غیره فرزندان تهیه کنیم. اگر بتوانیم این موارد را تامین کنیم با افزایش جمعیت هیچ مشکلی نداریم . وی اظهار داشت: فکر نمی‌کنم افزایش جمعیت خانواده‌ها با شرط فراهم بودن امکانات مغایر دستورات دینی باشد که بخواهیم روی آن بحث داشته باشیم . &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-116215213423512811?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/116215213423512811/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=116215213423512811' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/116215213423512811'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/116215213423512811'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/10/blog-post_116215213423512811.html' title='حمایت زنان اصولگرا از اظهارات احمدی نژاد روزی را خدا می‌دهد، بچه‌دار شوید!'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-116215032893540763</id><published>2006-10-29T11:31:00.000-08:00</published><updated>2006-10-29T11:32:09.370-08:00</updated><title type='text'>حکومت بی نظیر و دوگانه جمهوری اسلامی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;حکومت بی نظیر و دوگانه جمهوری اسلامی: تحلیل کتاب «گفتگوها در تهران» نوشته فرماندار کل کانادا  [ ۱۳۸۵ شنبه ۶ آبان ] کتاب «گفتگوها در تهران» نوشته ژان پیر لافن یکی از سرشناس ترین چهره های سیاسی و اجتماعی کانادا، در مصاحبه های طولانی با چهره های سرشناس جنبش اصلاحات و روشنفکران معاصر جامعه به شکست روند اصلاحات در ایران می پردازد. این کتاب که از سوی منتقدان کتاب های غیرداستانی کانادا مورد تحسین قرار گرفته، حکومت مذهبی حاکم بر ایران را در نوع خود بی نظیر، منحصر به فرد و دوگانه خوانده است. بخشی از کتاب به مکالمه طولانی با حسن عبدالرحمان مرد آمریکایی پرداخته که پس از گرویدن به اسلام از سوی مقامات جمهوری اسلامی ماموریت ترور علی اکبر طباطبایی دیپلمات پیشین حکومت پهلوی را به عهده می گیرد. او در حال حاضر در ایران پناهنده است و در مصاحبه های طولانی خود با همسر فرماندار کل کانادا به نقش حزب جمهوری خواه آمریکا و آنچه که وی توطئه پنهان نامیده اشاره کرده است که در مذاکرات و قراردادهای پنهانی با مقامات جمهوری اسلامی، آزادی گروگان های آمریکایی در ایران را به تعویق انداختند. نشریه کانادایی مک لین تصویر ژان پیر لافن و فرد رید نویسندگان کتاب از جذر و مدهای سیاسی و اجتماعی ایران را ارزشمند و قابل تامل نامید &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-116215032893540763?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/116215032893540763/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=116215032893540763' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/116215032893540763'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/116215032893540763'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/10/blog-post_29.html' title='حکومت بی نظیر و دوگانه جمهوری اسلامی'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-116106379130232188</id><published>2006-10-16T22:42:00.000-07:00</published><updated>2006-10-16T22:43:11.570-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;جواد شفایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوزوکلکهای استعماری درایتالیا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رژیم جنایتکارآخوندی که ازخاصه خرحیهای میلیاردی وزدوبندهایش برای خرید برچسب علیه مجاهدین طرفی نبسته وباحمایت گسترده ایرانیان داخل و&lt;br /&gt;خارج ازکشور ازمجاهدین توطئه هایش یکی پس ازدیگری درهم شکسته ودرصحنه های سیاسی ازضرباتی که از مجاهدین خورده مات ودرمانده شده&lt;br /&gt;دوباره تمام قوایش رابرای لجن پراکنی ودروغ پردازی علیه مجاهدین درایتا لیا بکار گرفته است.گذشته ازاینکه کارتهای سوخته وماموران اعزامی را&lt;br /&gt;رابه خدمت می گیرد.ازطرف دیگرهمان طورکه دربالا گفته شد باخاصه خرجیهای میلیاردی بعضی ازنشریات هم به خدمت گرفته وباجعلیات هزاربار&lt;br /&gt;مصرف شده سعی می کند گردوخاک راه انداخته وجوی راکه درایتالیا نسبت به اعدامها ونقض فاحش حقوق بشرگریبان گیرش شده را یک طوری&lt;br /&gt;تحت شعاع قراردهد.درراستای همین خط وخطوط وپیرورهنمود های وزارت اطلاعات بعضی ازنشریات راخریداری کرده تامطالب دیکته شده&lt;br /&gt;آنهاراهم توسط پادوهای خود درایتالیا (احمد رفت) دربنگاهای سخن پراکنی استعماری (رادیوفردا) نشخوارکنند.ولی این امداد رسانی های شتابزده&lt;br /&gt;هیچ دردی راازآخوندهای پا به گور دوا نخواهد کرد.چون درپس این توطئه ها ترس مشترک ارتجاعی واستعماری ازسرنگونی حکومت آخوندی&lt;br /&gt;وروی کار آمدن جایگزین دمکراتیک کاملا آشکاراست.اماترفندهای&lt;br /&gt;ارتجاعی وزارت اطلاعات وبه کارگیری مزدوران محلی آنها ونه دوزوکلکهای استعماری آخوند پروردیگر هیچ کسی رانمی فریبد.&lt;br /&gt;دردوهفته گذشته ایتالیا (رم) شاهد دوتظاهرات بزرگ جلوی سفارت رژیم&lt;br /&gt;جنایتکار آخوندی علیه اعدام کبرای رحمانپوربود.که این تظاهرات&lt;br /&gt;بدنبال فراخوان رادیو(زاپینگ) صورت گرفت که گزارش مشروح آن&lt;br /&gt;همراه با عکس دروبلاگ بادبان ( &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.yadname.blogspot.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;www.yadname.blogspot.com&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;موجود است.ایرانیان هوادارمقاومت وبسیاری ازایتالیایی های شریف&lt;br /&gt;که ازراهای دورونزدیک آمده بودند یک صدا علیه رژیم جنایتکار&lt;br /&gt;آخوندی شعارمی دادند.واز یک سودهاهزارایمل ازطرف شهروندان&lt;br /&gt;ایتالیایی علیه حکم اعدام کبری رحمانپورارسال شده بود که بازهم ادامه دارد.&lt;br /&gt;اما سخن آخررامی گویم ومی گذرم.&lt;br /&gt;ماموران سیاسی واطلاعاتی رژیم جنایتکارآحوندی بسیارکوشیدند&lt;br /&gt;تا با انواع حیله ها ودروغ هابه طرف معامله ولی نعمتان خود بفهمانند که این سازمان تروریستی ضدغربی باید درلیست سیاه دولتی&lt;br /&gt;قرارگیردوازکمترین حقوق وفعالیتهای سیاسی محروم بمانند.اما&lt;br /&gt;حمایت های مختلف شهروندان کشورهای خارجی ازجمله مردم شریف ایتالیا همواره توطئه های رژیم وپادوهای مزدورآنها رانقش&lt;br /&gt;برآب کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جواد شفایی ایتالیا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-116106379130232188?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/116106379130232188/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=116106379130232188' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/116106379130232188'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/116106379130232188'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/10/blog-post_116106379130232188.html' title=''/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-116106375571975241</id><published>2006-10-16T22:40:00.000-07:00</published><updated>2006-10-16T22:43:09.876-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;جواد شفایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    &lt;br /&gt;                             دوزوکلکهای استعماری درایتالیا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رژیم جنایتکارآخوندی که ازخاصه خرحیهای میلیاردی وزدوبندهایش برای خرید برچسب علیه مجاهدین طرفی نبسته وباحمایت گسترده ایرانیان داخل و&lt;br /&gt;خارج ازکشور ازمجاهدین توطئه هایش یکی پس ازدیگری درهم شکسته ودرصحنه های سیاسی ازضرباتی که از مجاهدین خورده مات ودرمانده شده&lt;br /&gt;دوباره تمام قوایش رابرای لجن پراکنی ودروغ پردازی علیه مجاهدین درایتا لیا بکار گرفته است.گذشته ازاینکه کارتهای سوخته وماموران اعزامی را&lt;br /&gt;رابه خدمت می گیرد.ازطرف دیگرهمان طورکه دربالا گفته شد باخاصه خرجیهای میلیاردی بعضی ازنشریات هم به خدمت گرفته وباجعلیات هزاربار&lt;br /&gt;مصرف شده سعی می کند گردوخاک راه انداخته وجوی راکه درایتالیا نسبت به اعدامها ونقض فاحش حقوق بشرگریبان گیرش شده را یک طوری&lt;br /&gt;تحت شعاع قراردهد.درراستای همین خط وخطوط وپیرورهنمود های وزارت اطلاعات بعضی ازنشریات راخریداری کرده تامطالب دیکته شده&lt;br /&gt;آنهاراهم توسط پادوهای خود درایتالیا (احمد رفت) دربنگاهای سخن پراکنی استعماری (رادیوفردا) نشخوارکنند.ولی این امداد رسانی های شتابزده&lt;br /&gt;هیچ دردی راازآخوندهای پا به گور دوا نخواهد کرد.چون درپس این توطئه ها ترس مشترک ارتجاعی واستعماری ازسرنگونی حکومت آخوندی&lt;br /&gt;وروی کار آمدن جایگزین دمکراتیک کاملا آشکاراست.اماترفندهای&lt;br /&gt;ارتجاعی وزارت اطلاعات وبه کارگیری مزدوران محلی آنها ونه دوزوکلکهای استعماری آخوند پروردیگر هیچ کسی رانمی فریبد.&lt;br /&gt;دردوهفته گذشته ایتالیا (رم) شاهد دوتظاهرات بزرگ جلوی سفارت رژیم&lt;br /&gt;جنایتکار آخوندی علیه اعدام کبرای رحمانپوربود.که این تظاهرات&lt;br /&gt;بدنبال فراخوان رادیو(زاپینگ) صورت گرفت که گزارش مشروح آن&lt;br /&gt;همراه با عکس دروبلاگ بادبان ( &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.yadname.blogspot.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;www.yadname.blogspot.com&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;موجود است.ایرانیان هوادارمقاومت وبسیاری ازایتالیایی های شریف&lt;br /&gt;که ازراهای دورونزدیک آمده بودند یک صدا علیه رژیم جنایتکار&lt;br /&gt;آخوندی شعارمی دادند.واز یک سودهاهزارایمل ازطرف شهروندان&lt;br /&gt;ایتالیایی علیه حکم اعدام کبری رحمانپورارسال شده بود که بازهم ادامه دارد.&lt;br /&gt;اما سخن آخررامی گویم ومی گذرم.&lt;br /&gt;ماموران سیاسی واطلاعاتی رژیم جنایتکارآحوندی بسیارکوشیدند&lt;br /&gt;تا با انواع حیله ها ودروغ هابه طرف معامله ولی نعمتان خود بفهمانند که این سازمان تروریستی ضدغربی باید درلیست سیاه دولتی&lt;br /&gt;قرارگیردوازکمترین حقوق وفعالیتهای سیاسی محروم بمانند.اما&lt;br /&gt;حمایت های مختلف شهروندان کشورهای خارجی ازجمله مردم شریف ایتالیا همواره توطئه های رژیم وپادوهای مزدورآنها رانقش&lt;br /&gt;برآب کرده اند.      &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                                  جواد شفایی  ایتالیا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-116106375571975241?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/116106375571975241/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=116106375571975241' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/116106375571975241'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/116106375571975241'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/10/blog-post_16.html' title=''/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-116106359744454841</id><published>2006-10-16T22:39:00.000-07:00</published><updated>2006-10-16T22:39:58.660-07:00</updated><title type='text'>اُرکستر"سمفونیِ حفظ رژیم و نوازندگان پشت پرده و پخشُ و پَلای آن!"</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;اُرکستر"سمفونیِ حفظ رژیم"&lt;br /&gt;و نوازندگان پشت پرده و پخشُ و پَلای آن!&lt;br /&gt;*********************************&lt;br /&gt;اینکه رژیم آخوندها، با وجودِ هزاران درد بیدرمان و بعد از 27 سالِ طوفانی، هنوز سرپا ایستاده و سرنگون نشده است امری بی دلیل نیست و عواملِ بسیار بزرگ و بسیار کوچک هر کدام بسهم خود در نفس کشیدن آخوندها سهیم میباشند!&lt;br /&gt;در تلاش برای شناخت رازِ بقای رژیم- جدا از حمایت های خارجی و سرکوبِ داخلی- این نوشته بر آن است تا در کنار عوامل بزرگ در حفظ رژیم، به بررسی دیگر عوامل کوچک و نه چندان نامحسوس-که بصورت تکمیلی و کناری عمل میکنند- بپردازد و طی آن نتیجه گیری کند که سمفونیِ حفظِ رژیم بدون وجود و بکارگیری عوامل و تک مضرابهای کناری، هیچگاه تکمیل و نتیجه نهایی تولید نمیشد! سمفونیِ حفظ رژیم، هدف و نت اصلی ارکستریِ سراسری و بزرگ است که نوازندگان آن-هر کدام در نقاط مختلف- در پشت صحنه به آرامی و صبوری هر کدام سازِ تعیین شدۀ خود را میزنند! و ماه و خورشید و فلکِ بسیاری در کارند تا کار رژیم بچرخد و این ماندگاریِ آخوندها-برخلاف تصور و تبلیغ بعضی از اپوزیسیون ستیزهای حرفه ای- نتیجۀ کم کاری و اشتباهاتِ نیروهای مقاومت نیست و صد البته رفع تقصیر از اپوزیسیون هرگز بمعنی معصومیت مقاومت نیست! و اگر در این میان کسی دنبال نیرویی طیّب و طاهری میگردد بهتر است به خیلِ مومنانِ منتظرِ امام زمان بپیوندد و دست و قلم از سرِ پُر درد و مشغله مقاومت بردارد!&lt;br /&gt;قبل از هر چیز بایستی توجه داشت که معمولاً افکار عمومی-و در اینجا منظور افکار عمومی ایرانیان خارج از کشور-هیچگاه بخودی خود و از طریق تغییرات آب و هوا شکل نمیگیرد و بیشتر ساخته و پرداخته میشود! بنابراین اتفاقی نیست اگر می بینیم که مثلاً در آمریکا، ایرانیان گریخته از جهنم آخوندها، نسبت به مسببّین اصلیِ گریز آنها از وطن و نابودیِ میهن، حساسیّت چندانی نشان نمیدهند! این بی حسی سیاسی-اجتماعی قبل و بیشتر از هر چیز، نتیجۀ توطئه و تلاشهای شبانه روزی رژیم و عواملِ پیدا و پنهان آن میباشد!&lt;br /&gt;آخوندها در میان حدود 4 میلیون ایرانی خارج از کشور بصورت ارکستری نامرعی و بزرگ و بصورت بسیار پیچیده، سازی را سالها بصورت آهسته-ولی مداوم- نواخت و در ذهن و ضمیر ایرانیان نشاند! که از جمله آثار و عوارض آن، همانا کمک و یاری رسانیِ های غیرمستقیم به پروژۀ حفظ رژیم بود!&lt;br /&gt;در رابطه با نحوۀ کار ارکسترهای بزرگ، معمولاً و از دید یک شنونده و بینندۀ عادی-که فقط مثلاً نوای سمفونی و نتیجۀ کار دسته جمعی نوازندگان را می شنود-نقش و اهمیت تک تک نوازندگان زیاد بچشم نخورد و شاید حتّی خیال کند که بسیاری از نوازندگانِ گوشه و کنار و صفوف آخر ارکستر، ای بسا بیخودی و اضافی و فقط صندلی پرکن هستند و یا اگر بطور جداگانه و تک تک به ساز نوازندگان گوش دهد شاید تصور کند که ای بابا! اینها که جزء یک آرشه مالی روی ویلون های بزرگ کاری نمیکنند و . . . ! نهایتاً این شنونده و تماشاگرِ غیرحرفه ای و بیخبر، از ارتباط دادن تمامی نوازندگان کوچک و بزرگ با نت اصلی و اهداف رهبری ارکستر عاجز و هاج و واج خواهد بود! تقریباً یک چنین حالت و وضعیتی در طرح و ساخت سمفونی حفظ رژیم-در کنار سایر عوامل-برقرار است!&lt;br /&gt;بعنوان مثال میتوان از تهرانجلس نمونه برداری نمود و آنرا مورد بررسی قرار داد! که چگونه این شهر بزرگ-که روز و روزگاری پایتخت مخالفان رژیم بود-امروزه به لحاظ سیاسی و ابراز مخالفت با رژیم، چنین بی بو و بی خاصیت شده است!&lt;br /&gt;رژیمِ آخوندها بر خلاف حماقت ظاهری و بیرونی و خصائل ناپیگیری و عجول بودنِ و . . . (صفاتِ منتسب به اقشار خرده بورژوا) تا آنجا که به حفظ رژیم مربوط است اتفاقاً بسیار هوشیار، پیگیر و صبور و پیچیده عمل میکند و محصولاتی که امروز برداشت نتیجۀ کاشته ها و دلار پراکنی هایی است که طی سالیان گذشته انجام داده است!&lt;br /&gt;اگر بطور مجزا و جدا جدا نوازندگان سمفونی حفظ رژیم مورد بررسی قرار بگیرند مشکل میتوان به نقشِ آنها در تکمیل و تولید نهایی سمفونی پی برد! از آنجا که بسیاری از این نوازندگان با انگیزه، دستمزد و در مکان های مختلف مشغول نواختن هستند، پراکنده بودن آنها شاید در اخذ نتیجۀ نهایی و تولید سمفونی حفظ رژیم، گمراه کننده بنظر برسد امّا این تنها تفاوت کمّی و مکانی است که ارکستر سمفونی حفظ رژیم را از دیگر ارکستر سمفونی ها جدا میکند!&lt;br /&gt;در واقعیت موضوع و هدف حفظ رژیم پروژۀ بسیار سنگینی است که از توان و ظرفیت تک تک نفرات و نوازندگان، خارج می باشد امّا همین عوامل و افراد پراکنده میتوانند در هماهنگی با دیگر نوازندگان، به اندازۀ وزن و قد خود سهمی در بقای نظام داشته باشند! در حالیکه تک تک این نوازندگان به تنهایی بقول معروف عددی نیستند و اگر کسی بخواهد همکاری و همگامی آنان با آخوندها را بر حسب عمل و فعالیت مشخص و جداگانۀ آنان بررسی کند بیشک دچار اشتباه خواهد شد که مثلاً: اِی بابا! مگر مقالۀ فلان مفسر و یا روزنامه نگار معلوم الحال و یا مصاحبۀ فلان جدا شده و یا بیرون انداخته شده از مجاهدین و یا . . .! چقدر برد و تاثیر دارد؟ و یا چرا باید اینقدر به این خرده کاری ها اهمیت داد؟ و . . .! در حالیکه مسئله اصلی سرجمع و یک کاسه شدن اینگونه تلاشهای کوچک و پراکنده هستند که در آخر و به سهم خود منجر به کامل شدن سمفونی حفظ رژیم میگردند! و حداقل رژیم تاکنون در تجمع و هماهنگی کمکهای قطره ای در حفظ خود موفق بوده است و این شاید تنها موردی است که میتوان به آخوندها امتیاز داد که با بهره برداری از کیسۀ خلیفه و هوشیاری شیطانی خود و با عادی و مستعد بودن خیانت و خودفروشی در مرزهای پر از گوهرِ ایران توانستند یک بازی تاریخاً باخته را خوب اداره کرده و تا امروز سرنگونی محتوم خود را بتعویق بیاندازند! و اینجاست که برخی از مفسرانِ اپوزیسیون ستیز، عدم سرنگونیِ رژیم را چماق کرده و یک خط در میان بر سر نیروهای اپوزیسیون میکوبند و بدتر اینکه نابخردانه دست بمقایسه و نمره دهی بین رژیم و مقاومت میزنند و ناآگاهانه نابرابری نجومیِ امکانات و موقعیت های طرفین مبارزه را به روی مبارک نمی آورند! و از یاد میبرند که در برابر رژیم تروریست و در قدرتِ آخوندها، بزرگترین و جدّی ترین نیروی مخالفِ آن ناجوانمردانه در لیست نیروهای تروریست قرار دارد! و در دنیای نه چندان اخلاقی امروز آخوندها-برغم ضدبشر بودن-امکانی دست به نقد و حاضر و آماده هستند در حالیکه مقاومت هنوز امید و امکانی نسیه و نیامده میباشد! سیلی نقد بهتر از حلوای نسیه! و اینچنین است که رژیم میتواند در برابر دست بستگی مقاومت در جنگ تبلیغاتی و تماماً نابرابر دست بالا را داشته باشد! و در این میان الحق نمیتوان و نباید از عادی شدن و غیبت قباحت و زشتی در همکاری با آخوندها آسان گذشت! خودفروشی و خیانتی که بعضاً به زرنگی و اینکه فلانی خوب می داند چگونه گلیم خود را از دریای طوفانی و بیرحم زندگی بیرون بکشد، تعبیر و تحسین میشود!&lt;br /&gt;رژیم اغلب برای استخدام و سرکار گذاشتن متقاضیان خیانت، در یلوپیج های ایرانی و روزنامه ها آگهی استخدام چاپ نمیکند و خوب میداند که همه به محرک و قلقلک های بیرونی یکسان واکنش و پاسخ نشان نمیدهند ضمن آنکه اکثراً در مقابل کشش سبز رنگِ دلار سُست میشوند، در عین حال هستند کسانی که در کنار دلار، با باد زدن جاه طلبی و نوازش عقده و غرورهای خفته، راحتر براه می آیند!&lt;br /&gt;در آشفته بازار خرید و فروش شرافت، آخوندها هیچگاه مستقیماً وارد معامله و چانه زدن نمیشود و بیشتر از طریق واسطه ها سعی میکنند که برای هر سوژه از راه خودش وارد شوند! مثلاً برای جلب فردی سیاسی و زندانی و شکنجه شده، تنها از کانال دلار وارد نشده و بیشتر از موضع تحریک غرور و انداختن پوست هندوانه زیر پای طرف حرکت کند و بطور شیطانی در گوش زندانی قهرمان زمزمه کند که: مسعود رجوی کیه؟ تو! خودت یک پا مسعودِ رجوی هستی! و بزرگتر از آن هستی که دیگر در کادر عضو و هوادار و سمپاتِ این و آن جا بگیری! تو خودت یک تنه ماشاءاله یک تشکیلات و سازمان هستی!&lt;br /&gt;برخی نمونه و مثالها از چگونگی کار ارکستر سفمونی حفظ رژیم و نوازندگان پشت پردۀ آن:&lt;br /&gt;* رژیم سالها پیش در لس آنجلس-توسطِ عوامل خود در لباس آگهی دهنده-از رسانه ها درخواستی کوچک و نه چندان مهم داشت دال بر اینکه در اخبار و اشارات خود به مسئولین جمهوری اسلامی لطفاً از صفات مورد استفادۀ مخالفان استفاده نکنید و رهبران جمهوری اسلامی را با توجه به درجات دینی آنها-آیت اله، حجت السلام و یا حداقل آقای . . . –معرفی کنید! درخواست رژیم بطور انتزاعی و بظاهر، چندان مهم نبود همچون نواختن سازی در یک گوشه از ارکستر چند صد نفری! امّا این درخواست ساده در پیوند با دیگر سازها برای رژیم مهم و مسئله حل کن بود! آخوندها مانند روانکاوی مکّار و حیله گر از تاثیرات روانی و غیرمستقیم، شنیدن و تکرار امام یا آیت اله خمینی بجای امام شیاطین بخوبی آگاه بودند!&lt;br /&gt;* علاوه بر رسانه ها، رژیم بطرق مختلف و غیرمستقیم در چهره های معروف و سرشناس جامعه ایرانی-حداقل در آمریکا-خوب جا انداخت که اوّلاً فعالیت و افشاگری های سیاسی علیه آخوندها، امری بسیار سبک و دور از مقام و موقعیت اجتماعی آنهاست که مثلاً پلاکارد و پوستر بدست علیه جنایات رژیم در گوشه و کنار خیابان تظاهرات کنند و ثانیاً محترمانه نام بردن از مسئولین جمهوری اسلامی متقابلاً بر احترام و تشخّصِ آنها اضافه میکند! و براستی زیبندۀ دکترها، وکلا و مهندسین ایرانی نیست که مثلاً در اشاره به احمدی نژادِ پاسدار و تیرِخلاص زن، به چیزی کمتر از رئیس جمهور دکتراحمدی نژاد رضایت بدهند و . . !&lt;br /&gt;در ادامۀ چنین وضعیتی ناگفته روشن است که مردم رفته رفته حساسیت خود را نسبت به رژیم و سردمداران جنایتکار آن از دست بدهند و مثلاً در آمدن احمدی نژاد به سازمان ملل واکنش لازم و شایسته از خود نشان ندهد!&lt;br /&gt;* در شهر لس آنجلس مسجد و مرکز دینی بنام بنیاد ایمان است که حرفهای بسیاری در سَر و سِر داشتن آنها با آخوندها در میان میباشد امّا صرفنظر از جنبۀ بودارِ قضیه، صرف وجود مرکزی ایرانی-اسلامی در تهرانجلس، که بطور صریح و آشکار نسبت به افشای برداشت ضدبشری آخوندها از اسلام و مناسک چشم درآوردن و سنگسار و اعدام دختران خردسال و زنان حامله و . . . اعتنایی نمی کند بخودی خود و بطور غیرمستقیم کمک رسانی ایدئولوژیک به رژیم میباشد! حتی اعلام جدایی دین از سیاست و عدم شرکت در مسائل سیاسی از جانب بنیاد ایمان، آنهم در زمانی که یک حکومت مذهبی در ایران بنام اسلام مشغول جنایت و غارت است، خواهی نخواهی نوعی همکاری و همدستی عقیدتی با آخوندها میباشد و بهمین دلیل بر مسئولین عافیت طلب گوشۀ محرابها واجب است که با موضع گیری و ابراز تنفر از اسلام آخوندها، حداقل در جدایی و پاکیزگی عقاید مذهبی خود قدمی بردارند اگر ریگی در کفش و نعلنگ ندارند!&lt;br /&gt;* پروژه تلویزیونهای 24 ساعته از جمله دیگر پروژه های موفق رژیم بود برای لوث و مسخره نشان دادن چهرۀ مخالفان: از هخای خُل و کاندیدای مادام العمر رئیس جمهوری گرفته تا کسانی که از فرط خوشنامی پشت دروبین قایم هستند و یا ضدمذهبی های دروغین و حقوق بگیری که از رژیم پول میگیرند تا بخدا و پیغمبر و امامان فحشِ خواهر و مادر بدهند تا آخوندها غیرمستقیم به مردم بگویند: ببینید دشمنان و مخالفان ما چه لات و لوت های بی دین و ایمانی هستند!&lt;br /&gt;* از جمله دیگر پروژه های موفق آخوندها در راستای سمفونی حفظ نظام، بکار گرفتن مهره هایی در رادیو 24 ساعتۀ لس آنجلس بود که طی ماهها و سالها و وقت و بیوقت و در گرانترین و پرشنونده ترین بخش برنامه های رادیو، عناصری همچون شاهسوندی و امثال او را مانند داستان های دنباله دار شب روی خط میاوردند و طی طرحی کلان مردم را از خط اصلی خارج و بجای شوراندنِ مردم علیه آخوندها، شنوندگان بیخبر را علیه مجاهدین بسیج و تحریک میکردند!&lt;br /&gt;با توجه به مجموعۀ طرحها و توطئه های رژیم-و حتّی علیرغم عدم شناسایی همۀ نوازندگان پشت پردۀ سمفونی حفظ رژیم-نباید در حضور و وجود نامرعی چنین ارکستر شومی، شک و تردید داشت! و بهمین دلیل نباید حتّی از یک مقاله و مصاحبه و . . . در راستای تقویت رژیم و یا فعالیت علیه نیروهای مقاومت بی تفاوت گذشت و سهم ولو ناچیز آنها را در استمرار حاکمیت آخوندها نادیده و ناچیز ارزیابی نمود! در سمفونی بزرگ و سراسری حفظ رژیم هر کسی به اندازۀ توان و کارایی خود یک گوشۀ کار و ساز را گرفته و مشغول انجام وظیفۀ ضد انسانی خود در برقراری نظام ظلم و جنایت میباشد! و در جبهۀ مقابل متقابلاً نیز میبایستی هرکس در حد سهم و توان و امکانات خود-از دعا و ایمیل و تظاهرات گرفته تا قلم و قدم و مصاحبه و . . – در خنثی نمودن سمفونی حفظ رژیم بکوشد! در جنگ سیاسی-تبلیغاتی-روانی بین رژیم و مقاومت هر عمل و قدمی- ولو کوچک- در جای خود و به اندازۀِ خود تاثیراتِ خاص خود را دارد! رژیم بطور کلینیکی و براساس استانداردها و مشخصات رژیم های زنده و پویا، مرده ای است که فقط بزور بسیاری از ماشین و دستگاههای تنفسی و زندگی بخش نفسی میکشد و بهمین دلیل بمحض اختلال در سیستم های یاری رسانی راهی دیار ابدی خواهد شد و شرّ خود را از ایران و منطقه کم خواهد کرد! دفع شرّی که دیر یا زود دارد اما سوخت و سوز هرگز!&lt;br /&gt;محمّد هادی-آمریکا&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-116106359744454841?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/116106359744454841/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=116106359744454841' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/116106359744454841'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/116106359744454841'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/10/blog-post.html' title='اُرکستر&quot;سمفونیِ حفظ رژیم و نوازندگان پشت پرده و پخشُ و پَلای آن!&quot;'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-116019779633027579</id><published>2006-10-06T22:09:00.000-07:00</published><updated>2006-10-06T22:10:08.250-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;داستان يکي از اسرار نظام&lt;br /&gt;اميد معماريان &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="mailto:o.memarian@roozonline.com"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;o.memarian@roozonline.com&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;۱۴ مهر ۱۳۸۵&lt;br /&gt;roozonline&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;چرا انتشارنامه اي از آيت الله خميني درخصوص پايان جنگ، که پيشتر هم درميان مقامات ايراني خوانده شده است وهم مدتها پيش در وب سايت آيت الله منتظري وجاهاي ديگرقرار گرفته است، خشم محافظه کاران تندرو را برمي انگيزد؟ اين نامه چه کساني را هدف مي گيرد ونسبت هاشمي با آنان چيست وچه تاثيري در مناسبات سياسي جاري روز مي گذارد؟&lt;br /&gt;هاشمي که عنوان رييس تشخيص مصلحت نظام را با خود به همراه دارد و به گمان عده اي"مخزن اسرار جمهوري اسلامي" به شمار مي رود، درحالي نامه حاوي تصاويري از وضعيت منجر به آتش بس را منتشر مي کند که محمود احمدي نژاد وهمفکرانش، با اتخاذسياستي قهرآميزپرونده هسته اي ايران را در کمتر ازيک سال ازآژانس بين المللي انرژي اتمي به شوراي امنيت فرستادند و در عرصه داخلي نيز آرايش نظامي گرفته اند وچندماه يک بار مانوري سراسري برگزارمي کنند وخبرنگاران رابراي نشان دادن توانايي هاي رزمي ايران به درون پادگان هاي نظامي مي برند. به علاوه باطرح مسائلي مانند "نابودي اسراييل" ويا غيرواقعي بودن "هولوکاست"، که اساسا – حداقل طي سالهاي بعد ازجنگ - هيچگاه جزو مسائل حوزه سياست خارجي واولويت هاي امنيت ملي نبوده است، تصويري ترسناکي از ايران درعرصه بين المللي پديد آورده اند که پنداري اگرخطري دردنياي متمدن باشد که بايد با آن مبارزه کرد، آن همانا ايران است.&lt;br /&gt;به علاوه آنکه، محمود احمدي نژاد هنوز گمان مي کند دردوران مبارزات انتخاباتي به سر مي برد وشهر به شهر مي رود تا جبران تازه کاري خود درعرصه سياست را بکند وخود رابه مردم بشناساند واز سوي ديگر اين تصور را ايجاد کند که مردم کوچه وخيابان همراه سياست هاي او هستند. مردمي که به گمان او باور کرده اند انرژي هسته اي حق مسلم آنها است. اگر چه او به آنها نمي گويد با چه هزينه اي واز جيب چه کساني؟ تا مانند هميشه طي اين سالها تبليغات جلوتر ازواقعيت بدود.&lt;br /&gt;انتشار نامه آيت الله خميني توسط هاشمي، حداقل متضمن دو نکته ياد شده است، اول اينکه هزينه جنگ چه بود ودرچه شرايطي ايران آتش بس را پذيرفت ودوم اينکه اين هزينه از جيب چه کسي رفت؟ وچرا نبايد بار ديگري ازکيسه خليفه – يعني مردم- مزورانه خرج کرد.تصاويري که دراين نامه ارائه مي شود با تصاويري که مردم عادي آنها را به ياد مي آورند کاملا متفاوت است. روايتي که نشان مي دهد دستگاه تبليغاتي نظام، چگونه مي تواند حقايقي به اين روشني را وارونه جلوه دهد.&lt;br /&gt;درست هنگام پذيرش جنگ بود که تلويزيون رسمي دولت، صحنه هايي ازجبهه هاي نبرد را نشان مي داد که صدها نفر درمکان هاي مختلف گريه مي کردند واز اينکه توفيق شهادت با قبول آتش بس ازآنها گرفته شد، گلايه داشتند. موضوعي که علاقه مردم دررفتن به جبهه حکايت مي کرد. درهمان زمان آيت الله خميني مي گويد " مردم از آنجا كه مردم فهميده اند پيروزي سريعي به دست نمي آيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است". آيت الله منتظري، علاوه برنامه آيت الله خميني در نامه اي به وي درارديبهشت ماه سال 67 در شرح وضعيت جنگ اين چنين سخن مي گويد: " تا كي بايد آنان (مردم) در اين وضع زندگي كنند و علاوه بر فشار اقتصادي برخورد بعضي از ما هم با آنان تند و خصمانه باشد؟ به شعارهاي تلقيني و مصاحبه هاي ساختگي نبايد دل خوش كرد بايد واقعيتهاي اجتماعي را هم در نظر داشت. ما نوعا از بچه هاي مخلص بسيجي آموزش نديده بدون امكانات مصرف مي‎كنيم و خانواده ها را بيشتر داغدار مي‎كنيم ." دريکي ديگر ازپيوست هاي خاطرات وي آمده است: " در بسياري از شهرها به روحانيون بخصوص اگر بفهمند شاغل پست و مقامي هستند توهين علني مي‎كنند، تعداد داوطلب براي جبهه ها و كمك كننده به جبهه ها و حاضر در مراسم سريعا رو به كاهش است و بسياري از كمكها از روي فشار و ترس و رو در بايستي است . اين مطالب را من از افراد ناراضي و راديوهاي ضد انقلاب نمي گويم از قول همان رزمندگان و شهيدداده ها و مردم كوچه و بازار و از قول بسياري از مسئولين و شاغلين مي‎گويم." دوماه بعد از اين نامه است که آيت الله خميني نامه معروف خود را مي نويسد واز"قلب حقيقت" شکايت مي کند. جالب آنکه چند روز پس ازنامه هاشمي است که اندک اندک بقيه افراد هم مي گويند جنگ فرسايشي چه سرانجامي پيدا کرده بود. رجايي خراساني که نماينده وقت ايران درسازمان ملل بوده نيز درهمين ايام مي گويد که درآن زمان مسئولين نيز هم که به جبهه هاي جنگ مي رفتند روحيه خود را مي باختند.&lt;br /&gt;آيت الله منتظري دربخش ديگري ازخاطرات خود مي گويد که چگونه شکست هاي پشت سرهم درجنگ که با ريخته شدن خون صدها هزار نفر بوده شکل گرفته وتوجيه شده است تا امروز ماجراي جنگ از منظرعده اي بشود "اسرار نظام": معمولا بعد از هر شكستي كه بالاخره همه مي‎فهمند به جاي بررسي دقيق شرايط و عوامل آن و استفاده از تمام نظريات و انتقادات فرماندهان جزء ورزمندگاني كه شاهد قضايا و مصائب بوده اند يك سري خلاف واقعها و پيروزيهاي خيالي و تهديدهاي تو خالي در رسانه ها ي گروهي و نماز جمعه ها تحويل خلق الله مي‎شود و تمام قصورات و تقصيرات زير پوشش تبليغات قرار مي‎گيرد و افراد مقصر يا خاطي هيچگونه احساس ترس يا نگراني نمي كنند و يا بگردن يكديگر مي‎اندازند و مرتبا خطا روي خطا و شكست روي شكست نصيب انقلاب و مردم مي‎شود."&lt;br /&gt;يعني درست دربحبوحه اي که به دليل کمبود سلاح، جوانان پاک وصادق اين مرزوبوم به روي مين فرستاده شده و درعمليات هاي مختلف قطعه قطعه شدند، فرماندهانشان مي دانستند تا مدتها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد سرانجامي براي جنگ متصور نيست جز استفاده از جان هاي جواناني که انديشه دفاع ازميهن داشتند. با چه بهانه اي؟ با تقدس وتبليغاتي که گروه گروهشان را طعمه بي کفايتي عده اي کرد که امروز از آشکار شدن، حقايق تلخي، نگران هستند.&lt;br /&gt;ازخاطرم نمي رود درروزنامه اي که مي نوشتم، دبير سرويس يکي از بخش ها، بعضي وقتها زل مي زد به ديوار وبعد اشک درچشمانش جمع مي شد و گريه مي کرد، هاج و واج راه مي رفت. يک روز که ديگر کاسه صبرم لبريز شده بود آمدم وگفتم فلاني، ديوانه شدم از اين خلوت که مي کني با خودت؛ زارزد بعدش. به گونه اي که همه تحريريه اي بغض کرد ناگهان. آن گاه گفت که چگونه درچند عمليات مختلف جنگي واز جمله والفجر4 و5 لشکر بود که مي رفت، وگروهان برمي گشت. واينکه چگونه وقت بازگشت پا روي جنازه هاي دوستانشان مي گذاشتند. اينکه چگونه شاهد فرار سربازان جوان ايراني زيرآتش مرگبار توپخانه دشمن بوده است واز وحشت آن روزها وشب ها سالهاست خواب ندارد.&lt;br /&gt;اين هيچ چيز ازارزش مردان بزرگي کم نمي کند که آرمان هايشان مورد احترام همه فرزندان ايران است، اما از مسئوليت آناني هم نمي کاهد که به مردم دروغ گفتند وخود را فريب دادند وتراژدي اسف باري آفريدند وبعد از آن هم تلاش مي کنند با پوشاندن لباس تقدس به جنگ، بازکردن صفحاتي ازتاريخ اين مملکت را گناهي بزرگ تلقي کنند، يا فاش کردن اسرار نظام.&lt;br /&gt;نگراني اي که پشتش اين واقعيت است که اگرمردم هم بدانند پشت همه شاخ وشانه کشي هاي احمدي نژاد وهم تيمي هايش چه جهنمي مي تواند آفريده شود، آن موقع هرآن چه ريسيده اند پنبه مي شود. آن وقت معلوم مي شود، همه آنچه از اينکه مردم تا آخرين قطره خونشان مي خواهند پشت دستيابي به انرژي هسته اي وهرچيزديگري که سران شاخ وشانه کشيده مي شود بايستند، تبليغات است وهيچ.&lt;br /&gt;نامه اي که هاشمي منتشر مي کند، ازاين روز، درخود بيانگر يک نگراني عمده است که طي ماه هاي گذشته دربرابراحمدي نژاد و همفکرانش، در ميان کساني که صدمه به سرزمين ايران را فارغ ازهردسته بندي سياسي رد مي کنند، شکل گرفته است. اين نامه درست درهنگامي که به اعتقاد بسياري از بزرگان نظام واز جمله هاشمي، کشوردرمعرض خطر جدي است، نشان مي دهد که چگونه در يک مقطع تاريخي واقعيت يکي از مهمترين رويدادهاي کشور که صدها هزار نفر را به کام مرگ فرستاد، قلب شده است وچگونه ممکن است يک بار ديگر اين "قلب واقعيت" رخ دهد.&lt;br /&gt;آنچه که احمدي نژاد دراين چند روزه درجواب هاشمي گفته است که مانند هميشه به يک حاضر جوابي بي ادبانه آميخته است نيز از همان جنس است که همان زمان جنگ نيز آيت الله خميني نسبت به آن هشدار مي دهد وآن اينکه " مواظب باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند. صريحا مي‎گويم بايد تمام همتان در توجيه اين كار باشد. قدمي انحرافي حرام است و موجب عكس العمل مي‎شود."&lt;br /&gt;هاشمي اتفاقا همان مي کند که روزي آيت الله خميني گفته بود. او و برخي از مسئولين نظام دريافته اند که "قدم انحرافي" چگونه طي ماه هاي گذشته نه تنها سرنوشت نظام بلکه تماميت سرزميني کشور را مي تواند نشانه رود. براي همين است که محسن آرمين، سخنگوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي تاکيد مي کند که اين نامه براي جلوگيري از نوشيدن جام زهري ديگراست. اگر زماني اين جام زهر توقف جنگ بود، اما اين بار معلوم نيست چه خواهد بود.&lt;br /&gt;حتي نه اگر اين بار، به هرحال روزي همين کساني که سنگ تقدس وآسماني بودن جنگ را به سينه مي زنند بايد پاسخگوي همه خانواده هاي شهدا، اسرا، مفقودين وهمه کساني باشند که چرخ هاي جنگ کمرزندگي شان را خردومسير زندگي شان را دگرگون کرد. با انتشار اين نامه که کيهان ان را يکي ازاسرار نظام مي خواند، بد نيست مشخص شود که ديگر چه اسرار ديگري در نظام است و چنين اسراري چه هزينه هايي توليد کرده ويا هنوز مي کند وچه کساني مسئوليت آن را به عهده دارند؟ اين براي خيلي ها تازه آغاز ماجراست&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-116019779633027579?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/116019779633027579/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=116019779633027579' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/116019779633027579'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/116019779633027579'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/10/o.html' title=''/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115731761073455618</id><published>2006-09-03T14:06:00.000-07:00</published><updated>2006-09-03T14:06:53.123-07:00</updated><title type='text'>از جمعه تا جمعه در ایران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;از جمعه تا جمعه در ایران (73)&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;سلامی چو بوی خوش آشنا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رطب خوردن&lt;br /&gt;دبیرکل ملل متجد, کوفی عنان این هفته راهی تهران شد تا دیکتاتوری ولایت فقیه را در خصوص دست کشیدن از غنی سازی اتمی سر عقل بیاورد. عنان در حالی با چمدانی خالی از ایران باز میگردد که قبل از عزیمت وی کلیه ی سران رژیم آخوندی از صدر تا ذیل بر ادامه ی سیاست بحران تاکید کرده و شکی برای همگان باقی نگذاشته بودند که دیکتاتور به هیچ وجه از ,, خر شیطان ,, کوتاه بیا نیست. به باور بسیاری از ایرانیان و به درست, اگر رژیم ذره ئی در ساختن بمب اتم و تاکید در سیاست بحرانی نمودن منطقه ی خلیج فارس شک و شبهه ئی میداشت, یقیننا قبل از ارجاع پرونده ی اتمی اش به شورای ملل متحد, دست از غنی سازی بر می داشت و هرگز اجازه نمیداد که ,, اجماع بین الملل ,, علیه اش صورت پذیرد. در شرایط فعلی قبول هرگونه پیشنهادی که به خاتمه ی غنی سازی راه ببرد, به مانند سمی کشنده در سراتا پای رژیم عمل خواهد کرد و مصداق  آن حکایت معروف, پیاز و شلاق و پنجاه تومن خواهد گردید. تهدیدات این هفته ی پاسدار احمدی نژاد و   دستیار وی  باهنر که سمت دبير کلی جامعه اسلامی مهندسين را یدک میکشد, جملگی موید آنند که رزیم آخوندی بجد بدنبال سلاح اتمی است. احمدی نژاد در یک اقدام تحریک آمیز این هفته ,, راکتور آب سنگین ,, اراک را دوباره راه اندازی نمود و با این عمل ثابت کرد که تمامی مزخرفات آخوندی مبنی بر ,, صلح آمیز بودن پروژه های اتمی ,, رژیم خزعبلاتی بیش نست. زیرا همگان میدانند که ,, راکتور آب سنگین ,, صرفا مصارف نظامی و تسلیحاتی دارد و دخلی به ,, نیروگاه برق و سوخت اتمی نشات گرفته از آن ,, ندارد.  به موازان آن نیز  باهنر در تهدید ی آشکار اوائل این هفته  اعلام داشت که,,  خويشتنداری ملت ايران حدی دارد و اگر بخواهند آن را از حد بگذرانند ملت ما که نسبت به حسن نيت کشورهای غربی سوء ظن شديد پيدا کرده، مجلس شورای اسلامی را وادار خواهد کرد تا خروج از ان پی تی را تصويب کند."به گفته نايب رئيس مجلس آخوندی ، غربی ها بايد "بترسند" از روزی که ملت ايران با ريختن به خيابان ها و انجام تظاهرات از دولت بخواهد برای مقابله با تهديدات، سلاح هسته ای توليد کند.,,&lt;br /&gt;اگر نمک و فلفل این جملات یعنی ,, ملت ایران ,, را از این جملات فاکتور بگیرم, جوهره این سخن بخوبی بیانگر اهداف پلید رژیم اخوندی برای هرچه بیشتر  بحرانی تر کردن منطقه است. آنچه که به مردم ایران بر میگردد, راه و روش مردم ایران با دیکتاتوری مذهبی اصولا دو راه و دو دیدگاه متفاوت است و هیچگونه سنخیتی مردن ایران با دیکتاتوری قرون وسطائی آخوندی ندارند. مردم ایران به همان میزان که رژیم آخوندی را با تمامی دستجات درونی اش نفی میکنند, هرگز  بدنبال بمب اتمی نبوده و نیستد. مردمی ایران خواهان دستیابی به حقوق جهان شمول بشر هستند. خواهان عدلت اجتماعی و زندگی بهتر, خواهان جدائی دین از دولت و همچنین خواهان رفتن این رژیم پوسیده و سرکوبگر و بویژه برقزاری مناسبات در خور و شان جهان امروزی اند. بیچاره آخوندی های مفلوک که هرجا کم میاورند از جیب این ملت ,, چک سفید ,, می کشند و بنام ملت و بکام ,, دیکتاتور ,, خرج میکند. همچنین مردم ایران بخوبی میدانند که دیکتاتور هرجا که کم میاورد , جیغ بنفش سرداده و  از جیب ملت خرج میکند. راستی چرا ولایت فقیه در رابطه با ,, رعایت حقوق بشر, عدالت اجتماعی, آزادی زندانیان سیاسی, آزادی احزاب و دستجات سیاسی و رعایت حقوق اقلیت های قومی و مذهبی و همچنین آزادی حقوق زنان و یا مواردی این چنینی ,, غربی ها را نمی ترساند و دست به تهدید آنان نمی زند!! مثلا آنها را از روز ی بترساند که  که مردم ایران به خیابانها ریخته و با انجام تظاهرات بنیاد این رژیم پوسیده و نا مشروع  را ار جا بر کنند!!. در اینجاست که رژیم ولایت بصرفه اش نیست و خفقان که بیان دیگر همان ,, حناق ,, است, گرفته است. مردم ایران بدنبال ماجراجوئی نیستد و اهداف کشور گشائی ندارند, بلعکس این آخوندهای حاکم اند که برای حفظ بقای خود و برای ماندن بر قدرت به هر جنایت و هر سیاست صدور بحران دست میزنند. از سرکویب حقوق ابتدائی مردم گرفته تا ایجاد بلوا و صدور تروریسم و قتل دگر اندیشان تا صدور بحران در کشور های دیگر و دسترسی به سلاح اتمی.  اساس و بند ناف دیکتاتوری مذهبی به چنین سیاست هائی بند است. این را ایرانیان در حاکمیت بیست و شش ساله ی آخوندی بخوبی تجربه و لمس کرده اند و ذره ئی شک در آن نیست که با بودن این رژیم نه ایرانیان و نه منطقه ی خاورمیانه, بروی خود, صلح و آرامش نخواهد دید. حال بگذارید تا دیکتاوری مذهبی هرجا که قافیه را کم میاورد و هرآنجا که در منگنه گیر میکند, ,, رطب ,, بخورد و از جیب ملت ایران خرج کند.&lt;br /&gt;آخرین تلاشها&lt;br /&gt;شاید بتوان این هفته را , هفته ی آخرین تلاشها برای رسیدن به توافقی در خصوص پایان دادن بحران اتمی با دیکتاتوری اتمی قلمداد کرد. از یک سو موعد پاسخ نهائی رژیم به التیماتوم شورای امنیت بسر آمد و از سوی دیگر دبیرکل ملل متحد, تلاش نمود تا آخرین اتمام حجت را با دیکتاوری مذهبی بعمل آورد. موعد پاسخ نهائی رژیم به قطعنامه ی شورای امنیت ملل متحد, پنجشنبه ی این هفته بود. به عبارت دیگر آخوندها می باید تا آن زمان دست از غنی سازی کشیده و خود را برای انجام مذاکرات نهائی آماده نماید. به گفته ی رادیو فردا , اما رژیم آخوندی از زبان پاسدار احمدی نژاد اعلان کرد که ,, چند ساعت پيش از پايان مهلت شوراى امنيت سازمان ملل متحد به ايران، محمود احمدى‌نژاد ريس‌جمهورى اسلامى ايران بار ديگر بر مواضع پيشين خود پافشارى كرد. وى كه در جريان سفر خود به استان آذربايجان غربى سخن مى‌گفت، تاكيد كرد كه ملت ايران در مقابل ارعاب‌ها عقب نخواهد نشست و نقض حقوق خود را نخواهد پذيرفت. به گفته‌ى احمدى‌نژاد، قدرت‌هاى زورگو مى‌خواستند مانع از پيشرفت ايران شوند، اما موفق نشدند. احمدى‌نژاد كشورهاى اروپايى را فراخواند كه راه خود را از ايالات متحده‌ى آمريكا جدا سازند و با دولت ايران همچنان مذاكره كنند. وى گفت كه اروپايى‌ها نمى‌بايست سياست غلط و پرخاشجويانه‌ى آمريكا را دنبال كنند، زيرا اين كشور صرفا به فكر منافع خود است,,.&lt;br /&gt;این جملات و جوهره ی سخنان پاسدار احمدی نژاد برگردان همان سیاستی است که رژیم قریب بیش از دو دهه است که دنبال می نماید. یعنی ایجاد شکاف بین اروپا و آمریکا در خصوص مسئله ی ایران. رژیم تا به امروز بکرات اروپائیان را با اهرم اقتصادی و صدور تروریسم  ترسانده است. بر سیاق این اهرم, این اروپائیان خواهند بود که بازار 25 میلیارد دلاری را, در صورتیکه به جدال با دیکتاوری مذهبی برخیزند, از دست خواهند داد و این اروپائیان خواهند بود که باید از ,, تروریسم صادراتی ,, و بمب گذاری های انتحاری هراس داشته باشند.&lt;br /&gt;خبرگزاری دولتی ایسنا در خبری این سیاست را چنین ترجمان میکند: ,, شكاف بين كشورهاي1+5 در تصميم‌گيري درباره موضوع پرونده هسته‌يي ايران با گذشت بيش از دو روز از تمام شدن مهلت تعيين شده شوراي امنيت، وارد ابعاد تازه‌تري شد و كشورهاي اروپايي نيز اعلام كردند كه از سياست تحريم ايران، كه به شدت از سوي آمريكا دنبال مي‌شود، حمايت نمي‌كنند.  خاوير سولانا،مسوول سياست خارجي اتحاديه اروپا، در همين ارتباط تاكيد كرد كه اتحاديه‌ي اروپا فرصت كوتاه ديگري را در اختيار ايران قرار مي‌دهد، اما هيچ ضرب الاجلي را براي پيشرفت در مذاكرات در خصوص تعليق غني‌سازي اورانيوم تعيين نمي‌كند. ,,&lt;br /&gt;پرونده ی هسته ئی آخوندی اکنون به مرحله ی تعیین و تکلیف نزدیک و نزدیک تر میگردد و اعمال تحریمات بازرگانی, اقتصادی و دیپلماتیک در وهله ی نخست, ظاهرا اجتناب ناپذیر شده است. اعمال تحریمات یقیننا آخرین پیام کشورهای غربی به رژیم آخوندی نخواهد بود, بلکه در صورت ادامه ی غنی سازی از سوی آخوندها میتواند راه به تمامی بند هفت از منشور ملل متحد ببرد, که حتی ,, دخالت نظامی ,, را نیز باز گذاشته است. این همان بحران و نتیجه ی بلائی است که رژیم آخوندی اکنون میخواهد بر سر مردم ایران بیاورد. همان رژیم که سابقه ی سیاهی در راه انداختن جنگ دارد, اکنون با ,, پرتاب چند موشک بالستیک ,, آب زیر پوستش رفته و عربده کشی و بد مستی میکند. یقیننا هیچکدام از دو شق مفروض مطلوب و خاسته ی هیچ ایرانی آزاده ئی نیست و مسئولیت  بردن کشور به باتلاق ,, تحریمات و بحران نظامی ,, تماما با دیکتاتوری مذهبی است و بس.   بی بی سی در رابطه را وضعیت فعلی جامعه ایران در صورت اعمال تحریمات از جمله میگوید: ,, ظاهرا نظام سياسی ايران از اين نکته آگاه است که اکثريت مردمی که خواهان بهبود شرايط زندگی خود هستند، از هر گونه تحريم اقتصادی و يا حمله نظامی به کشور هراسانند، زيرا تحريم و يا حمله شرايط زيست آنها را بدتر می‌ کند.در روزهای اخير که احتمال تحريم اقتصادی ايران شدت گرفته است، رسانه ‌های دولتی می ‌کوشند تا اعمال هر گونه تحريم را امری تقريبا غير ممکن و يا بی‌ تاثير بر زندگی مردم نشان دهند. اما اين نوع تبليغات، ديگر از نگرانی بسياری از مردم که تحريم ‌ها و عوارض آن را در يک قدمی خود می‌ بينند، نمی ‌کاهد.تحريم اقتصادی ايران - اگر رخ دهد - می تواند سبب نارضايتی شديد ايرانی‌ها از سياست‌های دولت احمدی نژاد بشود و به نظر نمی رسد نظام سياسی تاکنون برنامه ‌ای برای رفع اين نارضايتی تدارک ديده باشد.,, &lt;br /&gt;هفته ی خوبی برایتان آرزومندم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;                 مهرداد هرسینی&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115731761073455618?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115731761073455618/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115731761073455618' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115731761073455618'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115731761073455618'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/09/blog-post.html' title='از جمعه تا جمعه در ایران'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115708776640470621</id><published>2006-08-31T22:14:00.000-07:00</published><updated>2006-08-31T22:16:06.626-07:00</updated><title type='text'>چه کسی باور می کند رامين؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;در جبهه که بودم هر چند روز يکبار می شنيدم که فلان سرباز خود را با تير زده است. معمولا دستشان را می زدند يا پاشان را. هدف هميشه يک چيز بود: از جبهه خسته شده بودند آنقدر که حاضر بودند با شليک به خود راهی برای گريز از آن زندگی بيابانی پيدا کنند. زندان مثل جبهه است. آدم برای بيرون آمدن مجبور است مثل جهانبگلو به خود شليک کند.رامين جهانبگلو پس از چهارماه زندان به قول ايسنا «با حضور غير منتظره» در آن خبرگزاری «درخواست كرد در گفت‌وگويي آزاد، به شرح وضعيت خود بپردازد.&lt;br /&gt;خواننده اين «گفتگوی آزاد» بزودی متوجه می شود که گفتگويی در کار نيست. اين رامين جهانبگلو ست که حرف می زند و نقش ايسنا در حد ثبت کننده است يا پياده کننده حرفها از نوار. نوار يک اعتراف. خودزنی.ارزش اعتراف اجباریدر سنت دينی مسيحی اعتراف يک رفتار ارادی است. در اسلام توبه کردن نيز چنين است. اما زندانيان ايرانی که در زندان يا بلافاصله پس از زندان دست به اعتراف می زنند و از آنچه کرده اند توبه می کنند رفتاری ارادی ندارند. اعتراف سند آزادی آنهاست. چه کسی جهانبگلو را وادار کرده بود تا به جای رفتن به خانه به خبرگزاری برود تا اعتراف کند؟ جهانبگلو در محضر کدام کشيش و برای رهايی از کدام عذاب اعتراف می کند؟ ماموران امنيتی را نمی دانم ولی جهانبگلو آدم باهوشی است. می داند که کسی برای اين دست اعتراف ها واقعا اعتباری قائل نيست. اگر او واقعا آزاد است که چنانکه می گويد به سفر هند برود چرا نگذاشت همين حرفها را آنجا در خارج از ايران بزند تا شائبه ای نباشد که دارد خودزنی می کند. خودزنی کسی که می خواهد آزاد باشد مثل «يک اسب سرکش». کسی که حوصله زندان و از آن بدتر سلول انفرادی را ندارد.«اين اولين تجربه بنده از زندان بود و هيچ گاه آرزو ندارم كسي به زندان برود كه طبيعتا تجربه سخت و تلخي است؛ اما صادقانه عنوان مي‌كنم كه تحت هيچ فشار روحي و جسمي نبودم. ماه اول برايم بسيار سخت بود؛ زيرا به محيط عادت نداشتم و ملاقات هم نداشتم. در سه ماه بعد بنده را در سلول انفرادي گذاشتند كه در آن تلويزيون و روزنامه وجود داشت و مي‌توانستم با خانواده‌ام ملاقات كنم و تماس تلفني داشته باشم.»رفع اتهام از زندانبانجهانبگلو در گفتاری مشابه با تمام اعترافات زندانيان پيشين همه جا کوشيده است تا سيستم زندان در ايران را تبرئه کند. همه چيز خوب بوده است همه با او مودب بوده اند و او خود به اختيار خويش وکيل انتخاب نکرده است:«بنده با قوه قضاييه ايران چندان آشنايي ندارم اما در صحبتي كه با خانواده‌ام كرده بودم تصميم بر اين بود كه خودمان مساله را حل كنيم. زيرا دقيقا نمي‌دانستم به چه كسي اعتماد كنم و بتواند كارم را پيگيري كند. بخصوص كه من به عنوان متهم در بازداشت بودم. به اين دليل فكر كردم اگر خودم كار را دنبال كنم بهتر است.»آيا اين جملات هيچ معنای محصل حقوقی دارد؟ و آيا هيچ از بار نظام زندان در ايران کم می کند که افراد را ماهها در زندان نگه می دارد و اجازه وکيل داشتن به آنها نمی دهد؟ بر فرض که قبول کنيم جهانبگلو وکيل نخواسته آيا تمام زندانيان ديگر هم که وکيل نداشته اند خود نخواسته اند؟ و چرا در ايران اصلا وکيل دارد به وجود زائدی تبديل می شود؟جهانبگلو می گويد اعتماد نداشته به کسی کار وکالت بسپارد. اعتماد به چه؟ به اينکه آن وکيل هم به دردسر بيفتد؟ مثل چندين وکيل ديگر که در تعقيب حق و حقوق زندانيان سياسی به زندان افتاده اند؟بلاتکليف نگه داشتن خلاف حقوق متهم استو بعد اين چگونه نظام قضايی است که متهم چهارماه در زندان است و موقع آزادی هم وضعش هنوز معلوم نيست؟: «به بنده گفته نشده كه كيفر خواست صادره شده يا دادگاه خواهد بود يا خير.»يک ناظر کنجکاو می تواند سوال کند آيا هيچ رابطه ای بين اين در-ابهام-گذاشتن و عملی شدن اعتراف متهم وحود دارد؟ آيا نظام قضايی متهم را در بلاتکليفی می گذارد تا از او اعتراف بگيرد؟ و آيا به اين ترتيب هيچ اعتمادی به اصالت اين اعتراف يا همان گفتگوی آزاد هست؟وقتی بورس گرفتن اتهام است جهانبگلو گفته است مشکل او از نگاه نظام قضايی و امنيتی ايران « ارتباط با بيگانگان» است. او در طی گفتار خود تشريح می کند که با دانشگاههای آمريکا «ارتباط«داشته است و بورس گرفته و در مجله هايی مقاله نوشته است. اين تمام اتهامات اوست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکی دو جا هم تاکيد می شود که در بعضی جلسات دانشگاهی و کنفرانس ها ظاهرا کسانی از سازمانهای اطلاعاتی آمريکا حضور داشته اند.آيا اين مجموعه اتهام هيچ مستند قانونی و حقوقی دارد؟ اگر بورس گرفتن و ارتباط داشتن غيرقانونی است چرا ايران خود به صدها نفر غيرايرانی اين امکان را می دهد؟ حضور ماموران اطلاعات در يک کنفرانس هم اگر ملاک باشد در کدام نشست داخل ايران هست که مامور اطلاعات و دست کم کارمند حراست حضور نداشته باشد؟ آيا هر استاد و محقق و روشنفکری که در آن نشست ها شرکت داشت يعنی با اطلاعات ايران «ارتباط» دارد؟جامعه مدنی يعنی فروپاشی! جهانبگلو استاد دموکراسی و جامعه مدنی است. آيا اين جملات می تواند در ميزان علمی وزنی داشته باشد که از او نقل شده:&lt;br /&gt;» علت دستگيري من با فروپاشي نرم يا از درون ارتباط پيدا ‌مي‌كرد و حساسيت هم در ارتباط با دعوت از افرادي بود كه به ايران دعوت كردم. طرح پيشنهادي موسسه مارشال تحقيق تطبيقي بود در ارتباط با اينكه روشنفكران در اروپاي شرقي در زمان فروپاشي كمونيزم چه نقشي داشتند و چگونه اين نقش را ايفا كردند و چگونه جامعه مدني را توانستند توانمند كنند و نتيجه آن فروپاشي بوده است و مقايسه با اينكه روشنفكران در ايران به علاوه عناصر گروه‌هاي غير دولتي، چگونه مي‌توانند توانمند شوند.»اين جملات بسادگی می گويد توانمند شدن جامعه مدنی يعنی فروپاشی نظام. آيا اين گزاره درستی است؟ آيا اين گزاره کسانی است که از علوم اجتماعی اندک خبری دارند؟ آيا جامعه مدنی که موفق ترين نمونه هايش در اروپا و آمريکا ست به فروپاشی اين جوامع انجاميده است؟ اين حرف جهانبگلو است يا نگرانی کسانی که می خواهند رشد جامعه مدنی در ايران را با چنين تحليل امنيتی متوقف کنند؟ کنفرانس هايی که نبايد رفتجهانبگلو که در صدها کنفرانس شرکت کرده است يکباره مانند آدمهای بی تجربه که دفعه اول است به يک کنفرانس دعوت شده اند سخن می گويد و چنين جملاتی از دهانش خارج می شود: اينكه در چند كنفرانسي شركت كردم به معناي آن نيست كه با آن موافق بوده‌ام.&lt;br /&gt;من نمی دانم چگونه می توان با يک کنفرانس موافق يا مخالف بود. کنفرانس دهها سخنرانی و شرکت کننده دارد و هر شرکت کننده با گروهی از آنها موافق و با گروهی مخالف است و انتقاد خود را دارد. کنفرانس ها «يک» نظر ندارند که با آن مخالف يا موافق باشيم. کسی هم که کارش تحقيق است به يک معنا کارش شرکت دايمی در کنفرانس هاست تا هم تحقيق خود را مطرح کند و هم از ديگران بشنود و بياموزد. کنفرانس ها دايما از سوی نهادهای مختلف برگزار می شوند. در اين ميان اگر بخت يار محققی باشد نظرش بحث برانگيز می شود و پايه تئوری و عمل قرار می گيرد. بنابرين اين جمله هم برای جهانبگلو سرشکستگی ندارد که می گويد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;»چون مدت 5 سال با اين نهادها ارتباط داشتم ديدم كه چگونه نتيجه كار تحقيقي بنده به يك كار استراتژيك تبديل شده است.»شما متهم ايد ندانسته بر خلاف منافع ملی رفتار کرده ايدجهانبگلو اقدام عليه امنيت ملي را به اين صورت می پذيرد كه: «گفتم ارتباط با بيگانگان داشتم و در اين زنجيره قرار داشتم. يعني به اين شكل كه اتهام اقدام عليه امنيت ملي را پذيرفتم منتها با اين عنوان كه نمي‌دانستم آنچه انجام مي‌دهم اقدام عليه امنيت ملي است.»و می افزايد: «من در حقيقت تا لحظه‌ي دستگيري اين ارتباطات را داشتم و اصلا فكر نمي‌كردم كه يك كار سياسي انجام مي‌دهم. فكر مي‌كردم دارم يك كار روشنفكري انجام مي‌دهم.»به اين ترتيب من و شما هم از اين پس در معرض اقدام عليه امنيت ملی هستيم ولو خود ندانيم و از اين به بعد کار روشنفکران هم می تواند يک کار خطرناک محسوب شود. زيرا سياسی است. و واضح است که در کشورهايی مثل ايران هيچ روشنفکری نبايد کار سياسی انجام دهد. به عبارت ديگر، سياست کار کسانی است که روشنفکر نباشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روشنفکران غير سياسی بمانندمساله اين است:» درست است كه بحث‌هاي روشنفكري برايم هميشه جالب خواهد بود ولي در سطحي كه مي‌توانم و قابليت و شايستگي‌اش را دارم. من كه نمي‌توانم رهبر سياسي شوم.»درست است که نظام قضايی و امنيتی ايران می داند که اين اعتراف ها را کسی باور نمی کند. اما مهم انتقال پيام است. آن پيام اين است: روشنفکران مراقب باشيد از کار روشنفکری به کار سياسی نلغزيد!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://sibestaan.malakut.org/archives/2006/08/post_540.shtml"&gt;وب لاگ سیبستان&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115708776640470621?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115708776640470621/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115708776640470621' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115708776640470621'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115708776640470621'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/08/blog-post.html' title='چه کسی باور می کند رامين؟'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115412464497607702</id><published>2006-07-28T15:09:00.000-07:00</published><updated>2006-07-28T15:10:45.536-07:00</updated><title type='text'>استراتژی اصلاح طلبی در ايران، رامين احمدی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;strong&gt;استراتژی اصلاح طلبی در ايران، رامين احمدی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;امروز جنبش دمکراسی ايران به پايان استراتژی گذار از طريق چانه زنی، استراتژی حجاريان – مشارکت رسيده است. با اقبال روز افزون گنجی و "تحريميان" ديگر، با تحرک و استقلال دفاتر تحکيم وحدت و جنبش های اجتماعی حقوق زنان، کارگران و اقليت ها از اصلاح طلبان آبرو باخته، جنبش به استراتژی تازه ای برای گذار به دمکراسی نيازمند است&lt;br /&gt;شکست اصلاح طلبان در ايران امروز ديگر امری است که رهبران جنبش اصلاح طلبی جملگی بر آنند. محمدرضا خاتمی می گويد: « اين حرف مورد قبول است که اصلاح طلبان شکست خوردند» و تاج زاده می گويد: « البته پذيرش شکست مهم است. چون اگر نپذيريم نمی توانيم واقعيات را درست تحليل کنيم و بر اساس آن راه حل مناسب ارائه کنيم. بنابراين پذيرش شکست را مقدمه بسيار ضروری می دانيم برای فهم درست واقعيت. در حقيقت به جای اينکه به فرا افکنی بپردازيم و صورت مسئله را پاک کنيم بايد ببينيم کجا ضعف داشته ايم و برويم به سمت رفع آن. ۱» و عباس عبدی در گفت و گو با «روز» در مورد اصلاح طلبان می گويد: «اينها همه گاف داده اند. حالا بايد بنشينند اول گذشته را نقد کنند. ببينند قبلا چه کارهايی انجام داده اند. اگر اين کار را با صداقت انجام دادند؛ بعدا می توان گفت مشغول انجام دادن کاری هستند.»&lt;br /&gt;در دلايل اين شکست اما توافقی موجود نيست. اصلاح طلبان گاه رقيب، گاه مردم و زمانی نيز خود را مقصر می دانند. شکوری راد می گويد: «ما مغلوب گفتمان غلط برخی اصلاح طلبان شديم نه محافظه کاران. ۲» گاهی نيز تقصير به طور مبهمی به گردن تاريخ می افتد و هيچکس مقصر نيست. محمدعلی رجايی می گويد: «فرصت هشت ساله خاتمی به دولت بعدی منتقل نشد و ضربه استراتژيک مهمی به حرکت دمکراسی وارد گرديد.» (زبان فارسی به سياستمداران ما اجازه می دهد جملاتی بدون فاعل داشته باشند). آقای معين، کانديدای رياست جمهوری اصلاح طلبان هنگام حمايت از هاشمی رفسنجانی در برابر احمدی نژاد و قبل از مرحله دوم انتخابات گفته بود: «اعلام می دارم در مرحله دوم شرکت خواهم کرد و با رأی خود به خطر تحجر، خطر مرگ اصلاحات و خطر فاشيسم، نه خواهم گفت.» (۳۱ خرداد ۱۳۸۴) آقای معين به تکيه اش بر علم، اخلاق و دوری از سياست پيشگی و صراحت کلام در بين اصلاح طلبان شهره بود. پس برای بسياری از اصلاح طلبان براستی حکومت احمدی نژاد بايد با خطر تحجر، مرگ اصلاحات و فاشيسم توأم بوده باشد. در چنين دوره خطيری شعار «اصلاحات مرد پس زنده باد اصلاحات» کافی به نظر نمی رسد. اگر در همه اين نقل قولها صداقتی وجود دارد اولويت اصلاح طلبان تجزيه و تحليل استراتژی شکست خورده پيشين و پيدا کردن استراتژی تازه است. هدف اين استراژی تازه نيز گذار موفقيت آميز به دموکراسی است. پس بايد اين بحث را گشود و نيز برای مشخص کردن چارچوب بحث اصلاحات بايد از انواع گذار به دموکراسی تعريفی ارائه داد. اغلب محققان گذار برای «گذار به دموکراسی» سه نمونه متفاوت تعريف می کنند: ۱- گذار از طريق جانشينی، ۲- گذار از طريق رهايی، ۳- گذار از طريق چانه زنی&lt;br /&gt;گذار از طريق جانشينیاين گذار هنگامی بوقوع می پيوندد که نيروهای اپوزيسيون، نيروی مسلط در آوردن دموکراسی به کشور هستند. رژيم اقتدارگرا سقوط می کند و يا براندازی می شود. اين واقعه را هانتيگتون «براندازی»، و لينز «گسستگی» (Ruptura) و ديگران «گذار از طريق گسستن» و يا « گذار با وانهادن قدرت» و يا «گذار با فروپاشی» خوانده اند. در اين نوع از گذار اصلاح طلبان دمکرات اهميت کمتری دارند. در واقع اصلاح طلبان درون رژيم ضعيف هستند و دموکراتيزاسيون يا قدرت روز افزون اپوزيسيون و ضعف رژيم شکل می گيرد. در اين روند تکيه ای بر تداوم روشها۳ و يا مشروعيت رو به گذشته۴ نيست و رهبران تازه ای برای توجيه اعمال و سياستهای خود به آينده نگاه می کنند. اين نوع گذار از سه دوره مجزا برخوردار است. دوره اول شامل مبارزه اپوزيسيون است که فروپاشی رژيم را به دنبال دارد. دو دوره دوم که دوره فروپاشی است، رژيم عملاً از هم می گسلد. بالاخره دوره يا فاز سوم که شکل دادن به روندهای دمکراسی سازی است که ممکن است به اختلافات بين رهبران سابق اپوزيسيون نيز بيانجامد.&lt;br /&gt;در ايران، رهبران جنبش اصلاحات از امکان چنين گذاری بی خبر نبودند و در بحث های خود با يکديگر، نگاهی به احتمال فروپاشی داشتند. مثلاً می گفتند: «نظر سنجيها و تحقيقات معتبری که در کشور به عمل آمده است کاملاً مويد اين امر است که شرايط کشور در آستانه فروپاشی اجتماعی است. چه اتفاق ديگری بايد بيافتد که اوضاع را با فروپاشی اجتماعی تحليل کرد. ۵» يا برخی گذار ايران را متفاوت می ديدند و بحث می کردند که: «بحران جامعه ايران را نمی توان با ادبيات و مفاهيم فروپاشی توضيح داد. زيرا وقتی به اطرافمان نگاه می کنيم می بينيم که مردم در حال زندگی عادی هستند. ۶ » به طور خلاصه می توان گفت اين نوع از گذار نيازمند اپوزيسيون نيرومند و دمکرات و رژيم ضعيف و در حال انحلالی ست و نقش اصلاح طلبان در اين گذار چندان برجسته نيست. اغلب اصلاح طلبان امکان اين گذار را در ايران ضعيف دانسته اند و اين در حالی است که بطور سنتی اپوزيسيون خواهان تغيير رژيم غرق در رويای اقتدار سياسی خويش، هميشه چنين گذاری را محتمل و مطلوب برآورد می کند. نمونه های تاريخی ديگر چنين گذاری را می توان گذار کشور های پرتغال، يونان، و آرژانتين دانست.&lt;br /&gt;گذار از طريق رهايیدر اين نوع از گذار دوات حاکم می خواهد طريقی بيايد که خود را از قدرت خلاص کند و در مقابل به امنيتی برسد. حاکمان به فکر بيمه کردن آينده خويش می افتند. در اين گذارها، دولت و اپوزيسيون اعلب با هم متحد می شوند تا شرايط انتخابات آزاد و دموکراسی سازی را مهيا کنند. در اين شرايط مانند نوع قبلی دولت ضعيف است ولی در حال از هم پاشی نيست و اپوزيسيون نيرومند است اما لزوماً به پيروزی خود اطمينان ندارد. در اين گذارها سلسله حوادث تاريخی و سياسی معمولاً به طريق زير رخ می دهد:&lt;br /&gt;اول رژيم دست به ايجاد فضای باز می زند تا آزادی ها را بطور محدود ايجاد کند. اپوزيسييون از اين فضای کوچک استفاده می کند و سعی در بر انداختن رژيم می کند. رژيم شدت عمل نشان می دهد و موفق می شود روند بر اندازی را مهار کند. رهبران رژيم و اپوزيسيون آنگاه همديگر را در بن بستی پيدا می کنند که به سود هيچ يک نيست و درگير مذاکره ای برای يک گذار مسالمت آميز می شوند. اين مدل نيز در گذشته مورد توجه گروهی از اصلاح طلبان بوده است. آن دسته از اصلاح طلبان که چنين گذاری را برای ايران متصور شدند نام استراتژی پيشنهادی خود را «آرامش فعال» گذاشته بودند و نيز بعد با تغييراتی در اين استراتژی از آن به عنوان « بازدارندگی فعال» ياد کردند. به طورخلاصه اين استراتژی پيشنهاد می کرد که:&lt;br /&gt;۱. تندروها چه در ميان اصلاح طلبان و چه در ميان محافظه کاران منزوی شوند.۲. تلاش برای دستيابی به توافق با محافظه کاران برای حفظ و تداوم کل نظام سياسی ادامه يابد. ۳. تأکيد بر محدوديت قانون اساسی و پيشبرد برنامه های اصلاحات از طريق گفتگو از درون نظام باشد. ۷&lt;br /&gt;تغيير اساسی از «آرامش فعال» به «بازدارندگی فعال» تنها در قطع اميد به پيشبرد برنامه اصلاحات از طريق گفتگو بود و مقابله فعال تر با مخالفان اصلاحات. اين تعبير و نيز استراتژی پيشنهادی مورد قبول اغلب رهبران جنبش اصلاحات قرار نگرفت. واقعيت جامعه ايران نيز نشان می داد که حاکمان قصد آن نداشتند که از ميان خود تندروها را برانند و در نهايت لزومی برای همراهی با اصلاح طلبان و اصلاح نظام نمی ديدند. هر چند که اين نوع گذار در کشورهای بسياری و از جمله در بوليوی (۸۰-۱۹۷۹)، اوروگوئه (۱۹۸۲-۸۵)، و کره جنوبی (۱۹۸۵-۱۹۸۷) رخ داده است.&lt;br /&gt;گذار از طريق چانه زنیاين نوع گذار زمانی رخ می دهد که نخبگان حاکم رهبری و وظيفه آوردن دموکراسی آتی را بر عهده می گيرند. با نهادينه کردن آزادسازی (ليبراليزاسيون) به روند گذار شکل می دهند و دگرديسی ساختارهای موجود از سوی نخبگان حاکم نام «اصلاحات» می گيرد. لينز اين گذار را «رفورما» يا رفورم می نامد. هانتيگتون از آن به عنوان دگرديسی (Transformation) نام می برد و استپان آن را تحت عنوان «دوباره دموکراتيزه کردنی که از درون نظام اقتدارگر آغاز شده» تجزيه و تحليل می کند. برای اين گذار، اغلب پنج فاز متفاوت قائل شده اند. در فاز اول، اصلاح طلبان در درون نظام ظاهر می شوند. اين امر باعث شکاف در نظام و ايجاد حاکميت دوگانه می شود. در فاز دوم، اصلاح طلبان به قدرت می رسند. در فاز سوم، تلاش برای آزادسازی شکست می خورد و همزمان خواسته های بخشی از نظام برای سرکوب و بخش ديگری برای دموکراتيزه کردن را بر می انگيزد. در فاز چهارم اصلاح طلبان عليه محافظه کاران حرکت می کنند اما اين حرکت محدود است و مراقبند تا عکس العمل شديد را بر نيانگيزند. به اضافه، اصلاح طلبان سعی می کنند با مراجعه مداوم به گذشته نظام برای محافظه کاران، به تحول مشروعيت بخشند. مثلاً تکيه اصلاح طلبان بر اصول قوانين بازی نظام که هانتيگتون آنرا «مشروعيت رو به گذشته» می نامد. و بالاخره در فاز نهايی که موافقت حذب اپوزيسيون را از طريق مذاکره و قرارداد بستن انجام می دهد.اين نوع گذار را در اسپانيای ۱۹۷۶-۷۹، در شيلی ۱۹۸۹ و برزيل ۱۹۸۵-۸۸ شاهد بوديم.&lt;br /&gt;گذار حجاريانبه دلايل متعددی رهبری استراتژيک غالب در جناح اصلاح طلبان جمهوری اسلامی گذار به دموکراسی ايران را از اين نوع سوم می ديد. آقای حجاريان می گويد: «به نظر من، دوم خرداد آغاز حاکميت دوگانه در ايران است و شقگی حاکميت از آن مقطع شروع شد. در دوم خرداد تمام حاکميت به دنبال فردی رفتند که مردم، عليرغم آن، به طرف ديگر متمايل شدند. بنابراين دولت جديد به صورت دوگانه بوجود آمد.» (اصلاحات در اصلاحات ص۱۲۴)&lt;br /&gt;از نظر حجاريان، پايگاه اصلی محافظه کاران «قوه قهريه» است. يعنی که آنها با تحميل خود از طريق سپاه، پليس، بسيج و نيروهای امنيتی و ضد شورش موازنۀ قوا را به سود خود نگاه می دارند و مانع از پيشرفت روند «آزادسازی» می شوند. در چنين حالی، از نگاه حجاريان، «حاکميت دوگانه کارآمد نيست.» به عبارت ديگر، از ديدگاه او، می بايست «حاکميت دوگانه را به هر قيمتی حفظ کرد» (اصلاحات در اصلاحات ص۱۲۶) و آنگاه چاره ای برای کارآمد کردنش انديشيد. اين چاره نيز در سرپيچی قوای قهريه و شکاف در اين قواست. به عبارت ديگر اگر «هر دو پایه حاکميت قوه قهريه داشت، توازن وحشت بر قرار می شد» و اگر بخشی از سپاه، بسيج، وزارت اطلاعات و پليس طرفدار اصلاح طلبان بشوند، نوعی توازن قوا بر قرار می شود. حجاريان می نويسد: «به نظر من نقطه عزيمت کار کردی کردن حاکميت اينجاست و توازن قوا در اينجا می تواند حاکميت دوگانه را کارآمد کند. در چنين شرايطی نهادهای مخالف و موانع ظاهری اصلاحات همه مرتفع خواهند شد.» حجاريان خطرات اين حاکميت دوگانه را در امکان پيروزی محافظه کاران و حذف اصلاح طلبان، بناپارتيسم، انقلاب و جنگ داخلی می داند و تاکتيک معروف اين استراتژی چانه زنی در بالا و فشار در پايين است. اما پس از چهار سال رياست جمهوری خاتمی و پيروزی اصلاح طلبان در همه انتخابات و حمايت گسترده مردم از برنامه اصلاحات، دولت اصلاح طلبان قادر به انجام برنامه های خود نبود و روزنامه های مستقل تعطيل شده بودند. جناح محافظه کار با حفظ اهرمهای اصلی قدرت سياست خلع يد از رقيب و خرد کردن پايه های سياسی او را گام به گام تعقيب می کرد. با وجوديکه «حاکميت دوگانه» شده بود و قوه مقننه و مجريه در دست اصلاح طلبان قرار داشت، حاکميت دوگانه انگونه که مورد نظر حجاريان بود «کارآمد» نشده بود. در اين مرحله حجاريان می توانست به بازنگری در استراتژی خود بپردازد. آيا امکان اين پرسش برای حجاريان و دوستانش وجود داشت که شايد در «دوگانه بودن حاکميت» اشتباه محاسبه کرده بودند. شايد حاکميت هنوز «يگانه» بود و برای دوگانه کردن نيازی به جنبشی وسيع و سازماندهی شده در صحنه جامعه مدنی بود. شايد برای دوگانه کردن حاکميت نياز به تضعيف نظام و قوای قهريه آن بود. اما حجاريان و يارانش نمی توانستند به سادگی چنين بيانديشند. وابستگی عاطفی آنها به نظامی که خود خلق کرده بودند و سابقه انجام وظيفه آنها در «قوای قهريه» نظام در گذشته مانع می شد تا نسبت به درست بودن استراتژی خود دچار ترديد شوند. اين احساس آنها را بهزاد نبوی به بهترين وجه بيان کرده بود: «ما احساس وابستگی به اين انقلاب و نظام داريم. به هر حال روی اين انقلاب سرمايه گذاری کرديم و هزينه داديم. معتقديم کسانی پيدا شده اند که می خواهند واقعيت انقلاب ما را دگرگون کنند. به هر حال چون ما می دانيم اصل اين انقلاب چه می خواست، ما نمی توانيم با جوانی که اصلاً انقلاب را درک نکرده، امام را نمی شناسد و ... و حالا خواهان برخورد با ارکان نظام است هماهنگ شويم.» (بهزاد نبوی – مصاحبه روز – ۲۲ شهريور ۱۳۸۴)&lt;br /&gt;اصلاح طلبان به جای پرداختن به استراتژی تازه، ترجيح می دادند دلايل شکست خود را در عرصه سياسی نخبگان و بازی بازيگران سياسی بيابند. گذشته از اين برای برخی از رهبران جنبش اصلاح طلبی، گذار موفقيت آميز به دموکراسی مشکل اصلی نبود.آنها فضای سياسی جمهوری اسلامی را زمين بازی ورزش عادلانه ای می دانستند که می توانستند در آن با کوشش بيشتر بر رقيب فايق بيايند و سهم شايسته خود از قدرت را بدست آورند. بنابراين طبيعی می نمود تئوری توجيه کنندۀ استراتژی نادرست به بررسی عدم موفقيت در رقابت سياسی و تنگ بودن عرصه سياسی محدود باشد. حجاريان در صدد اين توجيه نوشت: «می دانيم که فضای سياسی (Polity) عرصه بازی «بازيگران» سياسی است و داوران (نهادهای حل منازعه) بايد از اين سطح ارتفاع داشته باشند. مثل داور واليبال که هر چه بالاتر باشد، دو طرف را يکسان می بيند و با تسلط بر اوضاع، بهتر می تواند داوری کند. قبل از دوم خردادف داوران از زمين بازی فاصله ای نداشتند. اما فشار عظيم مردم در دوم خرداد آنها را وادار به ارتفاع گرفتن کرد.» اشاره های حجاريان به داور، مسابقه واليبال، پايه دموکراتيک حاکميت و پايه غير دموکراتيک حاکميت، نياز به توضيح بيشتر دارد. حجاريان معتقد است که در برابر «حاکميت دوگانه» به طور کلی، «سه استراتژی می توان اتخاذ کرد. يک استراتژی جمهوريخواهی است که عرصه Polity را پايه دموکراتيک حاکميت می پوشاند و پايه ديگر آن جايی در Polity نخواهد داشت. استراتژی ديگر سلطنت طلبی است که بر عکس جمهوری خواهی، عرصه Polity را پايه تماميت گرا می پوشاند و پايه دموکراتيک حاکميت در Polity جايی نخواهد داشت. استراتژی سوم مشروطه طلبی است که حضور هر دو پايه حاکميت در Polity به رسميت شناخته می شود، اما مرز هر کدام کاملاً مشخص است و تقسيم کار سياسی در Polity انجام می شود.» (اصلاحات در اصلاحات ص ۱۲۹) اين استراتژی سوم، استراتژی آقای حجاريان بوده و هست. منظور حجاريان از داور، نهاد ولايت فقيه و شخص خامنه ای است. مسابقه واليبال، رقابت بين دو جناح جمهوری اسلامی است. تيم ايشان، «پايه دموکراتيک حاکميت»، اصلاح طلبان بازی هستند و پايه غير دموکراتيک محافظه کارانند و قوای قهريه آنان. پيش از هر چيز بايد توجه کرد که اين نگاه ورزشی به ميدان سياسی جمهوری اسلامی مختص حجاريان نيست و ديگر رهبران مشارکت نيز همين گونه به ميدان می نگرند. آقای خاتمی در مصاحبه با روز در توضيح شکست در انتخابات گفته بود: «درست است که اصلاح طلبان شکست خوردند، اما طرف مقابل هم با دوپينگ پيروز شد.» به عبارت ديگر اصلاح طلبان معتقدند اگر تقلبهای انتخاباتی که منجر به پيروزی احمدی نژاد شدند در کار نبودند ما با يک ميدان ورزشی رقابتی با امکانات برابر در حضور داوری بيطرف روبرو بوديم. روشن است که عرصه سياسی جمهوری اسلامی با حذف کانديداهای غير خودی و کنترل انتخابات، هرگز ميدانی با فرصتهای مساوی برای شرکت کنندگان نبود. از آن گذشته، رهبر جمهوری اسلامی و نهاد وابسته به او، هرگز نقش داوری بی طرف را چه قبل و چه بعد از دوم خرداد بازی نکرد. داور علناً خواستار پيروزی يک طرف بازی بود و وقتی نتيجه را متفاوت ديد از همان اول بازی با کمک قوای قهريه به سرکوب پرداخت.&lt;br /&gt;اما گذشته از همه اينها، واقعيت اين است که استراتژی حجاريان به خاطر يک نتاقض درونی نمی توانست به پيروزی منجر شود. چرا که برای پيروزی و رسيدن به هدف، يعنی کارآمد کردن حکومت دوگانه، حضور هر دو پايه، يعنی هم پايه دموکراتيک و هم پايه تماميت گرا را، در عرصه سياسی می خواست و «تقسيم کاری» بين اين دو را لازم می ديد. کار پايه دموکراتيک مشخص بود، که بايد ترويج دموکراسی و توسعه سياسی باشد. اما کار پايه تماميت گرا، مگر جز سرکوب و ايجاد محدوديت های سياسی، اجتماعی، و فرهنگی بود؟ اين پايه تماميت گرا برای شرکت در تقسيم کار عادلانه آقای حجاريان چه بايست می کرد؟ به طورحتم، پايه تماميت گرا در تقسيم کار آقای حجاريان سهم خود را به خوبی ايفا کرد. تا پايان دوره اول رياست جمهوری خاتمی برخی از چهره های فعال سياسی مخالف به قتل رسيدند. خود حجاريان هدف ترور قرار گرفت. بسياری در زندان و زير فشار و شکنجه قرار گرفتند و تقريباً تمامی روزنامه های مستقل تعطيل شدند. به عبارت ديگر مشخص شد که به رسميت شناختن پايه سرکوب نظام درنهايت سرکوب را گسترش می دهد و دامنه آن، فعالان «پايه دموکراتيک» را نيز در بر می گيرد. اگر منظور و هدف استراتژی حجاريان اين بود که «پايه تماميت گرا» تنها به سرکوب غير خوديها بپردازد و اجازه دهد «پايه دموکراتيک» نظام در صحنه بين المللی برای جمهوری اسلامی اعتبار و آبرو کسب کند و در داخل گام به گام به سوی گسترش آزاديهای سياسی حرکت نمايد باز هم استراتژی واقع بينانه ای نبود. مطالعه گذار به دموکراسی در کشورهای ديگر نشان می دهد که نيروهای محافظه کار حاکم، هرگز به ميل و رغبت تسلط خود بر اهرمهای سياسی و منابع مالی مردم را تسليم نمی کنند. در هر سه مدل دوران گذار، هيئت حاکمه محافظه کار با اپوزيسيونی روبروست که در حال گسترش روز افزون و اعمال فشار برای مطالبه حقوق خويش است. در ايران آنگاه که «پايه تماميت گرا» اطمينان پيدا کرد از سوی جامعه مدنی مورد تهديد واقع نمی شود و زير فشار نيست به قلع و قمع «پايه دموکراتيک» مورد نظر حجاريان پرداخت. با وجوديکه در پايان چهارسال اول رياست جمهوری خاتمی شکست اصلاح طلبان و استراتژی فشار از پايين و چانه زنی در بالا در چارچوب مدل «گذار از طريق چانه زنی» محرز بود حجاريان در جستجوی تاکتيک تازه بود و نه استراتژی جديد. جز پايه عاطفی وابستگی حجاريان به استراتژی شکست خورده، می توان به پايه اعتقادی و ايدئولوژيک نيز اشاره کرد. حجاريان جزو روشنفکران مسلمان بود. علاوه بر دلبستگی ايدئولوژيک، اعتقاد سياسی او به ضعف جامعه مدنی ايران، («جامعه مدنی ضعيف»)و نتيجه اين اعتقاد کليد انتخاب استراتژی اوست. به اعتقاد حجاريان، جامعه مدنی ايران ضعيف است و دولت مرکزی با تکيه بر نيروی قاهره (سپاه، بسيج، پليس، اطلاعات و ...) مناسبات استبدادی را باز توليد می کند و مانع از نهادينه شدن قانون است. در چنين حالی، «قانون گرايی» برای حجاريان اهميت چندانی ندارد. بلکه مهم تر اين است که کسانی که خواهان تحول هستند در بازی قدرت وارد شوند و معادله را به نفع جامعه مدنی تغيير دهند. حجاريان می گويد:&lt;br /&gt;«ببينيد، برای اينکه در جامعه قانون نهادينه شود و حقوق شهروندی جا بيافتد، همه نيازمند وجود يک جامعه مدنی قدرتمند است، يعنی پاشنه آشيل ما. پس ما بايد جامعه مدنی را تقويت کنيم. اما به دليل ساخت قدرت در ايران، اين کار تنها در زمانی به درستی انجام می شود که شما بتوانيد در قدرت هم اثر گذار باشيد. يعنی ناچار بايد پايی در قدرت داشته باشيد.» (حجاريان – مصاحبه با روز) و در جای ديگر باز تأييد می کند: « ... بنابراين اصلاح طلبان هم در بالا بايد فعالانه حضور داشته باشند و هم در پايين. جنبش نيز هم در بالا ستاد می خواهند هم در پايين. فشار و چانه زنی هر دو ستاد می خواهد.» (ص ١٣١ اصلاحات در اصلاحات) اساس مخالفت حجاريان با تز «خروح از حاکميت» نيز در همين نکته بود.&lt;br /&gt;استراتژی حجاريان مشکلات متعددی داشت. اول اينکه تأثير و مقام اصلاح طلبان در نهاد رياست جمهوری، مجلس و شوراها فقط برای خود آنان نشان حضور در حاکميت بود. آنها نظام و حاکميت را مجموعه ای از نهادهای انتخابی (مردمی- پايه دموکراتيک) و نهادهای انتصابی (رهبری، ارگانهای سرکوب - پايه تماميت گرا)می ديدند و بنابراين حضور خود را در نهادهای انتخابی به حضور خود در حاکميت و حکومت تعبير می کردند. تجربه عملی اصلاحات به آنها آموخت که هم در برآورد نيروی واقعی خود و هم در شناخت ساختار حکومت دچار توهم بودند. در طول دوران هشت ساله رياست جمهوری خاتمی موارد بسيار نادری وجود داشت که اصلاح طلبان به خاطر حضور خود در حاکميت از سبعيت و سرکوب ارگانهای رژيم کاسته باشند. قتلهای زنجيره ای، سرکوب دانشجويان، تعطيل کردن روزنامه ها، شکنجه و آزار فعالان سياسی و در نهايت حتی ترور خود حجاريان نمونه های فراوان و متعددی از سرکوبی بودند که عليرغم حضور اصلاح طلبان و گاه با استفاده از حضور آنان صورت می گرفت. در اينجا ارزيابی منطقی می بايست از اين پله آغاز می کرد که شايد حاکميت تنها بر همان پايه تماميت گرا استوار است و نهادهای انتخابی کارکردی تزئينی برای تحميق مردم و باز توليد نظام استبدادی دارند و بنابراين حضور در نهادهای انتخابی حضور در مالکيت نيست. مشکل دوم استراتژی حجاريان اين بود که از حريف (رقيب و دشمن)۸ ارزيابی درستی نداشت. لطف الله مبثمی می نويسد: «در دوران اصلاحات، اصلاح طلبان مافيای دولت و قدرت را جدی نگرفتند.» واقعيت اين بود که حجاريان و ياران اصلاح طلبش، فضای سياسی ايران را ميدان ورزشی و محافظه کاران را رقيب و مقام رهبری را داور بازی می دانستند. «ارتفاع گرفتن داوران از زمين بازی» در ديدگاه حجاريان به سبب فشار درخواستهای توده ها و در نهايت باعث بی طرفی داوران می شد. واقعيت اما چيزی ديگر بود. ارتفاع گرفتن داور به خاطر آن بود که بتواند پشت ظاهر انتخابی نظام مخفی شود و در مقابل صادر کردن فرمان سرکوب از پاسخگويی و مسئوليت مصون باشد. در ماجرای سرکوب دانشجويان يا بستن مطبوعات و يا حتی ترور حجاريان هيچ کس از اصلاح طلبان انگشت اتهام را متوجه شخص خامنه ای نکرد در حاليکه بر همه روشن بود که در هر سه مورد فرمان سرکوب از سوی رهبر صادر شده بود. حجاريان و اصلاح طلبان گرد او نه از خود رهبر، نه از ظرفيت نيروهای سرکوبش و نه از ميزان خشونتی که او و نيروهای سرکوب قادر بودندعليه آنها به کار گيرند ارزيابی واقع بينانه ای نداشتند. ترور حجاريان آنها را مبهوت کرد. برای انها به اعتراف خودشان ماهها بعد از ترور هرگز حتی تصور اينکه حريف به چنين عملی دست بزند وجود نداشت.&lt;br /&gt;سوم، چنانچه در بالا نيز به کوتاهی اشاره شد، اعتقاد حجاريان به حفظ چارچوب نظام با تقويت جامعه مدنی و حضور در «پايين» تضادی بنيادی داشت که پيشبرد اين استراتژی را عملاً ناممکن می شاخت. و بالاخره داشتن «ستاد در پايين» نيازمند شناخت واقع بينانۀ جامعه و حضور موثر در آن بود. اصلاح طلبان از همان آغاز و پس از پيروزی در انتخابات رياست جمهوری دوم خرداد درباره همايت جامعه دچار توهمات متعددی بودند. بسياری رأی به خاتمی را رای به نظام و قبول چارچوب حمهوری اسلامی می پنداشتند و برخی آنرا حمايت مردم از برنامه اصلاحات می خواندند. معدودی از روشنفکران ملی – مذهبی، (از جمله عزت الله سحابی) در همان روزها هشدار دادند که اين رأی مردم بيشتر يک رأی منفی («نه» بزرگ) بود تا رأی مثبت به خاتمی يا اصلاحات. اما شادی و هيجان پيروزی بزرگ، مجال تأمل و هيجان را از اصلاح طلبان گرفته بود. ديگر انکه در جهان بينی اصلاح طلبانه حجاريان با اعتقاد راسخ به حفظ نظام، دوگانگی حاکميت و حضور در بالا و پايين، نقش خارجی و فشارهای خارجی تفريباً ناديده گرفته می شد و اين در حالی بود که پس از جهار سال اول اصلاحات و شکست های بعدی در داخل برخی از اصلاح طلبان به طور جدی به تحليل اين عامل پرداخته بودند. مثلاً علوی تبار «جهت گيری نيروهای بين المللی و سمت و سوی فشارهای وارد شده از جانب آنها» را عامل مهمی در آينده سياسی کشور ارزيابی می کرد و می نوشت: « منظور از نيروهای بين المللی تنها دولت ها نيستند بلکه افکار عمومی و نهاد های مدنی بين المللی نيز بايستی به حساب آمده و جدی تلقی شوند.» او بين «جهت گيری عليه نظام سياسی حاکم بر کشور» و جهت گيری برای «تقويت فرآيند های مردم سالارانه» تفاوت قائل می شود. اين ديدگاه از «فشارهای بين المللی» بر آوردی واقع بينانه نداشت. واقعيت اين بود که فشار افکار عمومی سالها سبب سقوط آپارتايد نشد و يا مانعی در راه قتل عام مردم بوسنی و تيمور شرقی بوجود نياورد. فشار اقتصادی و سياسی دولتها و شرکتهای چند مليتی بر آفريقای جنوبی و مداخله در بوسنی و تيمور شرقی از سوی دولتها اما نه تنها موثر بود، بلکه در مورد تيمور شرقی جان مردم اين کشور را از کشتا رجمعی ديگری نجات داد.&lt;br /&gt;در درجه دوم ديدگاه علوی تبار بر اين پيش فرض استوار بود که می توان بدون فشار بر نظام سياسی حاکم بر کشور فرآيند های مردم سالارانه را از بيرون کشور تقويت کرد. بی اعتباری اين فرضيه هم در پايال چهار سال اول رياست جمهوری خاتمی و هم امروز آنقدر اشکار است که از استدلال و نمونه های تاريخی بی نياز باشد. از سوی ديگر عباس عبدی تأثير عنصر خارجی را تنها در صورت فروپاشی عاملی مهم می دانست. او می نويسد: « امروز ايران با تهديد جدی سستی بنيانهای داخلی اش روبروست و هر آن ممکن است با کمترين فشار خارجی اين بنيان از هم بپاشد. وقتی بنيانهای داخلی قوی است فشار های خارجی کمترين تغيير شکل را ايجاد می کنند. نگرانی من از زمانی است که عنصر خارجی تعيين کننده شود، آن گاه اصلاحات موضوعاً منتفی است.» عبدی توجه بيشتری در تحليل خود به عنصر فشار خارجی داشت اما نمی توانست به استراتژی مشخصی فکر کند که ازاين فشار خارجی برای پيشبرد اصلاحات بهره برداری کند. پارانويای «ضد خارجی» او که شايد از دوران اشغال سفارت آمريکا با او باقی مانده بود چشم او را بر تحليل واقع بينانه تری از عامل فشار خارجی می بست. واقعيت اين بود که در اغلب گذارهای موفق به دموکراسی و اصلاحات سياسی در نظامهای اقتدار گر فشارهای خارجی نقش موثر و سازنده داشتند و ايران بيرون اين تاريخ معاصر و در خلاء قرار نگرفته بود. تحليل عبدی مبتنی بر گذشته تاريخی ايران و دخالت قدرت های خارجی از جمله آمريکا، در جهت تحکيم ديکتاتوری بود و نه دوران معاصر و گذار های موفق دو دهه اخير. نگاه حجاريان چندان جدی تر با عميق تر از عبدی نبود. می نويسد: « آمريکا و انگليس به دنبال قدرت فائقه در ايران هستند. البته به نظر من آمريکا چندان روی خوش به محافظه کاران نشان نخواهد داد. به هر حال بهتر است فاکتور خارجی را در بحث نياوريد. آمريکا نه اصلاح طلب را تحمل می کند نه اقتدار گرا را.» نتيجه اين تحليل در پايان چهار سال اول رياست جمهوری خاتمی اين بود که در عمل اصلاح ظلبان از فشار خارجی برای پيشبرد برنامه اصلاحات کمترين استفاده ای نکردند و دست جناح محافظه کار و اقتدار گرا را در تماس، مذاکره و به توافق رسيدن با خارجيان باز گذاشتند. از سويی در بالا، در کسب بخشی از سکوهای قدرت هرگز توفيقی نداشتند. رژيم هميشه يکدست بود و هرگز دچار شقگی نشده بود. آنگاه که موج هيجان مردم فرو نشست و جامعه از دوره بسيج و هيجان عمومی به دوره رکود و دلسردی رجعت کرد، همه آنها از قدرت خارج شدند و چون بر سر حقوق مردم ايستادگی به خرج نداده بودند هرگز چون مصدق و ملیّون به مشروعيتی نيز در قبال شکست خود دست نيافتند. در حوزه جامعه نيز در تقويت جامعه مدنی شکست خوردند. دل مشغولی اصلی آنها داشتن انحصار و کنترل رهبری جنبش نارضايتی بود. اما به دلايل متعددی، توانايی اعمال اين رهبری را نيز نداشتند. حاتم قادری به درستی اشاره می کند که: « کليت اصلاح طلبان امکان بسيج و سازماندهی نيروهای جذب شده را نداشتند.» از سوی ديگر اصلاح طلبان نمی فهميدند که موفقيت انها در گرو نيرومندی و گستردگی جنبشی راديکال، برانداز و توده ای است. از مقابله اين جنبش با قوای سرکوب رژيم بود که دست انها در پيشبرد برنامه اصلاحات باز می شد و رژيم مجبوربه دادن امتياز و عقب نشينی می گرديد. اصلاح طلبان اما در برابر هر حرکت راديکال در جامعه موضع دشمنانه می گرفتند و به سرعت به تخريب آن می پرداختند. نمونه بارز اين سياست، جبهه گيری سرآسيمه آنان در برابر دفتر تحکيم وحدت بود. ثمينا رستگاری در ادوارنيوز هوشمندانه می نويسد: «در پرونده ۸ ساله اصلاحات، نيز فاجعه ۱۸ تير و عدم پيگيری جدی شخص خاتمی و اصلاح طلبان موجود در حکومت، يکسال حبس انفرادی علی افشاری و پخش اعترافات وی از صفحه سيما، وجود دارد. همچنين نبايد فراموش کرد که دوتکه شدن دفتر تحکيم وحدت با ياری شورای نظارت دولت خاتمی صورت گرفت. ان روز که دکتر معين به دفتر تحکيم وحدت طيف شيراز موجوديت بخشيد...» اگر اصلاح طلبان از جايگاه خود در جامعه آگاه بودند، به جای همکاری و مشارکت در سرکوب نيروهای راديکال به دفاع از حقوق آنها می پرداختند.فعال ديگرجنبش دانشجويی مهدی امينی زاده می نويسد: «چون همين اصلاح طلب ها که مدعی هم بودند در جنبش دانشجويی اخلال می کردند. در ايجاد طيف شيراز تحکيم، اصلاح طلب ها نقش داشتند. بهزاد نبوی اجازه نشست طيف شيراز را در دانشگاه ساری گرفت و برای اين نشست پيام فرستاد؛ همانطور که رهبری پيام فرستاده بود». فعال جوان ديگری در داخل ايران می نويسد: « واقعاً نسبت اصلاح طلبان با اخلاق و اخلاق گرايی و مروت با دوستان، امروز کاملاً مشخص و معين است. اصلاح طلبانی که جر به منافع خويش به هيچ چيز نيانديشيدند، با هر گامی که حريف در نقض حقوق اوليه مردم به جلو برداشت، ده گام به عقب نشستند و در نهايت پشتوانه بيست مليونی خود را به شغل شريف تدارکاتچی اقتدارگرايان تقليل دادند. عدم اعطای مجوز به نشست های دفتر تحکيم وحدت و در مقابل به رسميت شناختن گروه اقليت مطلق طيف شيراز تحکيم و اعطای مجوز و فرستادن بيغام و پسغام برای ايشان، سکوت در برابر به زندان افکنده شدن دانشجويان و روشنفکران، عدم ايستادگی در مقابل يکه تازی اقتدار گرايان در مجلس هفتم و رياست جمهوری نهم... ۹»&lt;br /&gt;بر خلاف توهمات اصلاح طلبان، «شعار گذار از خاتمی» مطالبه تغييرات اساسی و راديکال و بوجود آمدن نهادهای کارگری، دفاع از حقوق زنان، دانشجويی و سياسی خواستار تغييرات بنيادی در جامعه تنها شانس موفقيت انها در برابر اقتدار گرايان بود. اما برای حجاريان و اصلاح طلبان ديگر حفظ انحصار و قدرت خود در جنبش ناراضيان در داخل کشور بسيار مهم تر از پيروزی اصلاحات بود. هر چه که پايه های نظام سياسی خود ساخته آنان را تهديدی بود آنها را به سرعت از جامعه دور و شتابان به صفوف حاکمان نزديک می کرد. حتی حملاتی که تا امروز از سوی جبهه مشارکت و رهبرانش متوجه دفتر تحکيم، تحريمی ها، جبهه رفراندوم، اکبر گنجی و«براندازان» و همه کسانی که خواستار تغييرات اساسی و راديکال هستند، می شود از همين استراتژی اشتباه «يکی بر سر شاخ و بن می بريد» نشأت می گيرد.خلاصه کنيم، استراتژی اصلاحات حجاريان و جبهه مشارکت در عمل به مشارکت در سرکوب جامعه مدنی و نيروهای آزاديخواه جامعه، دلسردی و افسردگی مردم و رکود جنبش دمکراسی ايران منجر شد. نتيجه مشارکت در سرکوب اين بود که اصلاح طلبان پس از حذف از قدرت مورد حمايت معنوی مردم نيز قرار نگرفتند. اخراج از حاکميت با اخراج از دل مردم ايران همراه بود. استراتژی حجاريان هم در بالا و هم در پايين خرد و وضعيت سياسی ايران از "فشار در پايين و مذاکره در بالا" به "فشار از خارج و مذاکره در خارج" تبديل شد. رضا خجسته رحيمی در گفتگو با مراد ثقفی يکی از نظريه پردازان اصلاح طلب و طرفدار خاتمی، به درستی و تيزهوشانه می گويد: "واقعيت آن است که اکنون اصلاح طلبانی در حالی که خارج از دايره قدرت به سر می برند با يک افت اعتبار سياسی نيز روبرو هستند" و مراد ثقفی به ناچار در اين گفتگو از "افت اعتبار منزلتی"۱۰ نيروهای اصلاح طلب ياد می کند: "بايد دو مسئله را مد نظر داشت و بيش از هر جيز مورد توجه قرار داد. اول اينکه ما با افت جايگاه انتخابات رياست جمهوری روبرو شديم. اين اتفاق از دومين دوره انتخابات شورای شهر آغاز شد و در انخابات رياست جمهوری به اوج خود رسيد. مسئله دوم هم در شرايط فعلی مسئله مداخله خارجی است. نه اينکه ما تجربۀ مداخله خارجی نداشته باشيم که اين مسئله دائمی برای ما بوده است. اما اکنون در شرايطی قرار داريم که عنصر خارجی به اندازه عنصر داخلی در شرايط کشور تأثير گذار شده ... "&lt;br /&gt;مشکل اينجا بود که اصلاح طلبان از صحنه سياست بين المللی و عنصر خارجی و تأثير آن نيز بر آورد صحيحی نداشتند و زمام خود و مردم را برای رويارويی با اين عامل به کف اقتدار گرايان سپرده بودند. برای اقتدار گرايان اين انحصار اهميت بسياری داشت. معدودی که تلاش کردند اين انحصار حاکمان را در گفتگو با دولتمردان خارجی بر هم بزنند و تصويری جز آنچه مأموران حکومتی برای خارج از کشور ترسيم می کردند، به چشم دولتها و مردم خارجی برسانند زير فشار تبليغات منفی و جنگ روانی، توهين و بر چسب و اتهام بيگانه گرايی گرفتند. در اين جنگ روانی نيز مانند جنگ هيئت حاکمه با آزاديخواهان در درون کشور، مشارکت همراه با حکومت شد و به مشارکت در جنگ روانی با آزاديخواهان پرداخت. نتيجه نهايی جز اين نبود که در اين کارزار نيز اصلاح طلبان ميدان را به رقيب واگذار کردند و خود به آلت دست تبليغاتی اقتدار گرايان تبديل شدند. حاصل اين تحول سياسی در صحنه بين المللی اين بود که فشار خارجی تا حدودی کاهش يافت و پيروز ميدان "فشار از خارج، مذاکره در خارج" نيز اقتدار گرايان بودند.&lt;br /&gt;امروز جنبش دمکراسی ايران به پايان استراتژی گذار از طريق چانه زنی، استراتژی حجاريان – مشارکت رسيده است. با اقبال روز افزون گنجی و "تحريميان" ديگر، با تحرک و استقلال دفاتر تحکيم وحدت و جنبش های اجتماعی حقوق زنان، کارگران و اقليت ها از اصلاح طلبان آبرو باخته، جنبش به استراتژی تازه ای برای گذار به دمکراسی نيازمند است. پایه تئوريک و عناصر مهم برای استراتژی تازه موضوع بحث آينده اين قلم خواهند بود.&lt;br /&gt;رامين احمدی&lt;br /&gt;*****&lt;br /&gt;۱ مصطفی تاج زاده – مصاحبه با روز- ۲ شهريور ماه ۱۳۸۴۲ شکوری راد- ۳۱ فروردين ۱۳۸۵۳ Procedural Continuity۴ Backward Legitimacy۵ عباس عبدی۶ حميد رضا جلايی پور۷ عليرضا علوی تبار۸ حجاريان حريف را رقيب می ديد و نه دشمن. اما رقيبی که برای متوقف کردن تو گلوله بصورت تو شليک می کند ميی تواند با کلمه دشمن نيز مشخص شود. ۹ عباس حکيم زاده – سردبير نشريه دانشجويی واژه – پلی تکنيک تهران – ۱۸ تيرماه ۱۳۸۵ - گويا۱۰ منظور از "افت اعتبار منزلتی" محترمانه گفتن "رسوايی و بی آبرويی" است. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115412464497607702?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115412464497607702/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115412464497607702' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115412464497607702'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115412464497607702'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/07/blog-post_28.html' title='استراتژی اصلاح طلبی در ايران، رامين احمدی'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115404416339280290</id><published>2006-07-27T16:48:00.000-07:00</published><updated>2006-07-27T16:49:23.590-07:00</updated><title type='text'>ياد آر! فتوای خون و جنون را، مسعود نقره کار</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;ياد آر! فتوای خون و جنون را، مسعود نقره کار&lt;br /&gt;نزديک به ۲۸ سال است که درهای "هولوکاست"های حکومت اسلامی به روی بازماندگان قربانيان، مردم ايران و جهانيان بسته است؛ در پس اين درها شريعت مداران همچنان به جنايت مشغول اند. فاجعه کشتار بزرگ سال ۶۷ يک نمونه افشا شده است؛ فاجعه ای هولناک که نبايد اجازه داد فراموشی به آن نزديک شود&lt;br /&gt;با فتوای آيت الله خمينی، در طول ۲ ماه مرداد و شهريور ۱۳۶۷ ، حداقل نزديک به پنج هزار زندانی سياسی وعقيدتی قتل عام شدند (۱). آيت الله خمينی با بهانه قرار دادن حمله ی نظامی سازمان مجاهدين خلق ايران از درون عراق به غرب کشور چنين فتوايی صادر کرد:&lt;br /&gt;«... کسانی که در زندان های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند محارب و محکوم به اعدام می باشند و تشخيص موضوع نيز در تهران با رأی اکثريت آقايان حجة الاسلام نيری... (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماينده ای از وزارت اطلاعات می باشد. ... در زندان های مرکز استان کشور رأی اکثريت آقايان قاضی شرع، دادستان انقلاب و يا داديار و نماينده وزارت اطلاعات لازم الاتباع می باشد، رحم بر محاربين ساده انديشی است... آقايانی که تشخيص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و ترديد نکنند و سعی کنند [اشدًا علی الکفار] باشند و...»&lt;br /&gt;با اين فتوا هزاران زندانی دگرانديش , و مخالف سياسی و عقيدتی حکومت اسلامی ، در محاکماتی ۲ تا ۳ دقيقه ای به اعدام محکوم ، و دسته دسته تيرباران و يا به دار آويخته شدند. درباره ی علل سياسی و ايدئولوژيک (عقيدتی) اين کشتاربزرگ نظرات گوناگونی مطرح شده است:۱- برخی پذيرش پيشنهاد صلح سازمان ملل متحد (قطعنامه ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل) توسط خمينی، که برای او "نوشيدن جام زهر" بود، را دليل فرمان قتل عام زندانيان می دانند. در همين رابطه عده ای می گويند خمينی با اين کار می خواست خشم خود را از اين شکست فرونشاند.&lt;br /&gt;۲- عده ای ديگر اما بر اين باورند که پايان جنگ، پايان بهانه تراشی برای مشکلات اجتماعی و اقتصادی بود . اين نگرانی که مردم به خاطر مشکلات مذکوردست به اعتراض و شورش بزنند وجود داشت و خمينی بر آن شد تا بازماندگان احزاب و سازمان های سياسی را از ميان بردارد تا سازمان دهندگانی احتمالی برای سامان دادن به اعتراض ها وشورش ها وجود نداشته باشد.&lt;br /&gt;۳- برخی حمله ی سازمان مجاهدين خلق ايران به غرب کشور را دليل صدور فتوای قتل عام زندانيان سياسی و عقيدتی می دانند. اينان بر اين باورند که اين حمله خمينی و حکومت اسلامی اش را دچار وحشت و سرآسيمگی کرد، و او و ياران اش بر آن شدند تا با کشتار زندانيان سياسی و عقيدتی هم احتمال همکاری زندانيان در اعتراض ها و شورش های ناشی از اين حمله را از ميان بردارند و هم با ايجاد رعب و وحشت آشتی ناپذيری خود را با مخالفين حکومت بنمايانند. متن فتوی خمينی مورد استناد صاحبان چنين نظری است.&lt;br /&gt;۴- عده ای نيز بر اين نظرند که پيش از حمله ی مجاهدين خلق، و نيز پيش از پذيرش قطعنامه ی شورای امنيت سازمان ملل، خمينی و ياران اش قصد "پاکسازی" زندان ها را داشتند. اعتصاب ها و مقاومت های درون زندان، بيماری خمينی و احساس اين که مرگش به زودی فرا خواهد رسيد، و نيز نشان دادن قاطعيتی هراس آور را صاحبان اين نظر دليل قتل عام سال ۶۷ می دانند.&lt;br /&gt;۵- برخی ديگر از جمله "يرواند آبراهاميان" بر اين نظرند که:«پاسخ واقعی را در مورد اعدام های جمعی بايد در فعل و انفعالات درون رژيم جست وجو کرد. با تحقق يافتن صلح، خمينی ناگهان دريافت که سيمان پربهايی را که به وسيله ی آن گروه های ناهمگون پيروان او، با هم پيوند يافته بودند، از دست داده است. برخی از اين پيروان، ميانه رو، برخی تندرو، گروهی اصلاح طلب، بعضی جزمی و بنيادگرا، ديگران واقع بين و عامه گرا، بخشی معمم و بخش ديگر افراد غير معمم بودند که نهانی احساساتی بر ضد طبقه ی روحانی در دل می پروراندند. او همچنين دريافت که با وضع مزاجی متزلزلی که دارد، ممکن است به زودی صحنه را خالی کند و پيروان خود را از وجود يک رهبر بلندپايه محروم سازد. افزوده بر اين، او متوجه اين واقعيت نيز بود که در درون نظام عناصر منتقدی وجود دارند که آرزو می کنند شکاف پديد آمده بين رژيم و غرب و همچنين با گروه های مخالف ميانه رو، از ميان برخيزد...کوتاه سخن اين که، حمام خون با اين هدف برپا گرديد که هم يک غسل خون باشد و هم يک پاک سازی درونی. اين هدف، با مجبور شدن منتظری به استعفا، دقيقاً به تحقق پيوست.» (۲)&lt;br /&gt;در آن ۲ ماه "هیأت کشتار" با طرح سؤالاتی از زندانيان، آنان را به جوخه اعدام می سپردند. اين "حضرات" حتی تلاش می کردند تا زندانی را بفريبند و زندانی سرانجام آن چه را بگويد که اعدام مجازاتش باشد. شيوه ای که حتی مأمورين تفتيش عقايد (انکيزيسيون) قرون وسطی هم پيشه نکرده بودند. آنان به زندانيان اطمينان می دادند که محاکمه ای در کار نيست، و برای اعلام عفو عمومی و جدا کردن زندانيان مسلمان از غير مسلمان آمده اند. (۳)&lt;br /&gt;" هيات کشتار" ابتدا از قربانيان خود می خواستند نام سازمانی را که به آن وابسته بودند، اعلام کنند. اگر در پاسخ گفته می شد "مجاهدين"، بازجويی پايان می يافت، و زندانی اعدام می شد.&lt;br /&gt;اگر نام سازمانی "منافقين" گفته می شد، اين سؤال ها را طرح می کردند:ـ آيا حاضريد دوستان سابق خود را تقبيح کنيد؟- آيا حاضريد اين کار را جلوی دوربين (تلويزيون) انجام دهيد؟- آياحاضريد به ما در به دام انداختن دوستان خود کمک کنيد - آيا حاضريد نام کسانی را که پنهانی به سازمان سمپاتی دارند، فاش کنيد؟- آيا حاضريد به جبهه های جنگ ايران و عراق برويد و از ميان ميدان های مين گذاری شده دشمن عبور کنيد؟&lt;br /&gt;پس از پنجم شهريور ماه (۲۷ آگوست)، کميسيون، توجه خود را به چپ گرايان متمرکز ساخت. کميسيون ضمن دادن اطمينان به اين که فقط می خواهد مسلمانانی را که به فرايض دينی خود عمل می کنند، از کسانی که اين فرايض را به جای نمی آورند، جدا کند، از آن ها خواست که به اين پرسش ها پاسخ گويند:- آيا شما مسلمانيد؟- آيا به خدا اعتقاد داريد؟- آيا به بهشت وجهنم معتقد هستيد؟- آيا محمد را به عنوان خاتم الانبيا قبول داريد؟- آيا در ماه رمضان روزه می گيريد؟- آيا قرآن می خوانيد؟- آيا ترجيح می دهيد با يک مسلمان هم بند شويد و يا يک غيرمسلمان؟- آيا حاضرين زير ورقه ای را داير بر اين که به خدا، به پيغمبر و به قرآن و به روز رستاخيز ايمان داريد، امضا کنيد؟- آيا در خانواده ای بزرگ شده ايد که پدر در آن نماز می خواند، روزه می گرفت و قرآن می خواند؟ " (۴)&lt;br /&gt;و به اين ترتيب به گونه ای ناباورانه هزاران زندانی سياسی و عقيدتی قربانی شدند.&lt;br /&gt;قتل عام زندانيان سياسی و عقيدتی در مرداد و شهريور سال ۱۳۶۷، زنده ماندگان و شاهدانی دارد. رضا يکی از جان به دربردگان از اين قتل عام سخن می گويد:«طبعاً زندانی ها براساس آخرين خبر وضعيت خود را تحليل و ارزيابی می کردند. شادی ناشی از پذيرش قطعنامه و پايان جنگ، وضعيت اقتصادی بد رژيم در ادامه جنگ، تظاهرات ضد جنگ و شعارهای ضد جنگ در حمله های موشکی عراق به شهرها، پس گرفتن شعارهای جنگ طلبی رژيم با خوردن جام زهر، مواردی واقعی بودند که به تفکر زندانی ستمگيری مثبت و در ادامه اين تفکر ديدن وضعيت بسيار نزديک برای رهايی از زندان بود. در اين شرايط گروه، گروه از صبح زود زندانيان را صدا کرده و از بند بيرون می بردند و به زندانيان اين طور القا می کردند که اين ها را می خواهند به زندان ديگری منتقل کنند و يا می خواهند بند کسانی را که نماز می خوانند از بند بی نمازها جدا کنند. با توجه به اين که اين موارد سابقه داشت و از آن جا که هيچ گونه ارتباطی با بيرون نبود که بتوان به صحت يا عدم صحت آن پی برد، اين کار برای زندانيان قابل قبول بود. ابتدا نيروهای مجاهدين را از بند خارج کردند، بعد نوبت به نيروهای چپ رسيد.صبح زود نگهبان بند اسامی ۲۴ نفر از زندانيان را خواند. اسامی برخی از آن ها عبارت بود از کمال صدر، عليرضا تشيد، حسين صدرايی، کاظم خوشابی، منوچهرسرحدی زاده، سيف الله غياثوند، منصور دلال زاده جهانگيری، کامبيز گل چوبيان، حسين قلم بر، عليرضا درياباری، مصطفی حقيقت، سعيد حدادی مقدم، غلامحسين صباغ پور و...از همان ابتدا با القا اين که می خواهند بند نمازخوان ها را از بی نمازها جدا کنند ما را به صف به داخل بند ۲۰۹ بردند، جلو بند به صف و با چشم بند ما را نگه داشتند، هنوز اگر نگوييم خوش بينی ولی بدبينی هم وجود نداشت. طوری که هم بندی کنار من که دکتر بند هم بود و می دانست من ناراحتی گوارشی دارم به من گفت: "رضا قرص هايت را آورده ای؟ ممکن است چند روزی علاف شويم." مأموران زيادی در اين محوطه در رفت و آمد بودند و با خشونت مراقب بودند که زندانيان با هم صحبت نکنند. يک به يک افراد را صدا می کردند و بعد از دقايقی برمی گشتند و به امر زندانبان در يک طرف راهرو قرار می گرفتند. هيچ گونه امکان تماس نبود تا بتوانيم بفهميم که چه می گذرد، تا اين که نوبت من شد.مأموری مرا با خود به نزديک در اتاقی برد، در را باز کرد و وقتی که من وارد شدم گفت چشم بندت را بردار و بنشين. چشم بند را برداشتم و روی صندلی نشستم، رو به روی من ميز "ال" بزرگی قرار داشت، ابتدای ميز نيری حاکم شرع و دو پاسدار بالای سرش ايستاده بودند بعد از آن رازينی، بعد از او مسئولان زندان و در ادامه بازجوها و روی ميز در مقابل آن ها پر از پرونده. رازينی پرسيد: تو مسلمان هستی؟ من پاسخ دادم: بله. بعد پرسيد: خدا را قبول داری؟ من گفتم: بله. گفت: نماز می خوانی؟ گفتم: بعضی اوقات. او گفت: می دانی اگر مسلمان باشی و نماز نخوانی تعزير دارد، در همين زمان که رازينی صحبت می کرد نيری يک ورقه به دست پاسدار کنار ميزش داد و گفت: او را ببريد و رو به من کرد و گفت: اتهام... (نام جريان سياسی که به آن تعلق داشتم را ذکر کرد) و پذيرش خدا؟ و در لحن اوو سؤالش اين حس القا می شد که حرف مرا باور نکرده است. دوباره چشم بند زده و از اتاق به اصطلاح دادگاه توسط دو پاسدار به هواخوری های کوچک سربندهای انفرادی هدايت شدم. در آن جا يک صندلی گذاشته بودند، ورقه را به من دادند و گفتند اين ورقه را پر کن و رفتند. هواخوری با ميله های آهنی مشبک مسدود می شد و آسمان پيدا بود. ورقه را نگاه کردم، دستخطی کپی شده، نوشته بود: اين جانب (چند نقطه که متهم اسم خود را بنويسد) در کمال صحت و سلامت اعلام می نمايم که مسلمانم و توحيد، معاد و نبوت را قبول دارم و نمازهای (جای خالی که متهم بنويسد) خود را می خوانم. اسمم را در جای خالی نوشتم ولی جای نماز را پر نکردم. پاسدارها برگشتند. برگه را ديدند گفتند چرا پر نکردی الان وضعيت طوری نيست که بخواهی ادا دربياوری، لحن آن ها احساس غريبی در من ايجا کرد که نمی توانستم آن را برای خود توضيح دهم. بالاخره گفتند که ۵ دقيقه بيشتر فرصت ندارم که برگه را تکميل کنم. دوباره رفتند و من نوشتم، سعی می کنم نمازهای يوميه خود را بخوانم. پاسدارها برگشتند و برگه را گرفتند و من را با خود به راهرو برگرداندند و در طرف ديگری نشاندند که تعداد کمتری از زندانيان نشسته بودند، و بعد ما را که تعدادمان کمتر بود به اسامی خواندند و به بند ديگری انتقال دادند.بعد از مدتی هنوز بحث بين زندانيان باقی مانده وجود داشت که ديگر زندانيان را کجا برده اند؟ آن ها در کجا هستند؟ مفهوم اين دادگاه و اين جا به جايی چيست؟ تا اين که ملاقاتی ها دوباره شروع شد و زندانيان باقی مانده در زندان اوين از طرف خانواده هايی که به ملاقات آمده بودند متوجه شدند که رفقا و هم بندی های ديگرشان اعدام شده اند.تأثير اين روندهای متناقض شديد، تصور عقب نشينی رژيم و آزادی زندانيان و اعدام ناباورانه اين همه انسان های شرافتمند موجب در هم ريختگی روحی و روانی بازماندگان شد به طوری که در برخی موارد سقف مقاومت تا پذيرش همکاری با رژيم پايين آمد.» (۵)&lt;br /&gt;توفيق عظيمی يکی ديگر از جان به دربردگان از قتل عام سال ۱۳۶۷ می نويسد:«طی دويست سال گذشته در تاريخ خونبار ميهن مان هرگز جنايتی هولناک تر از قتل عام زندانيان سياسی در آن تابستان سياه (۶۷) به وقوع نپيوسته است و شايد از اين رو نيز باشد، حتی آن ها که از صفت دگرانديش در داخل استفاده می کنند هنوز شهامت طرح کردن آن کشتار وحشيانه هزاران انسان بی دفاع را ندارند ، و شايد اين توافقی است که بين اصلاح طلب و محافظه کار صورت گرفته و آن را خط قرمزی قرار داده اند. آن ها به خوبی از دستور امام بزرگوارشان با خبرند و نيک می دانند که چه رخ داده است.بيست و هشتم تير ماه سال ۶۷ يک روز پس از پذيرش آتش بس، زندان اوين، بند شش در اضطرابی غير قابل تصور فرو رفته است، حال چه خواهد شد؟ آيا وقت آن رسيده که مسئله زندانيان سياسی را رژيم برای هميشه حل کند؟ پس از ظهر با خبر می شويم که دوازده نفر از زندانيان را از سالن سه و پنج بيرون برده اند. به کجا؟ نمی دانيم! ما در سالن شش ۳۷۵ نفر بوديم اعضا و هواداران تمامی تشکل های سياسی. با تمامی دقت خود رفتار پاسداران را زير نظر داشتيم چه وقت آمارگيری و چه وقت آوردن غذا. علائمی که دريافت می کرديم خبر از سری بودن کاری می داد.همان شب تمامی تلويزيون ها را جمع کردند. به فاصله دو روز پس از آن اسامی زندانيان سالن شش را از بلندگو خواندند و گفتند خوانده شده ها با چشم بند به زير هشت بيايند. چشم بندها را زديم و به صف ما را سوار مينی بوس های اوين کردند. هيچ کدام از ما نمی دانستيم به کجا می رويم. با هوشياری مسير مينی بوس را پيگيری می کرديم. پس از چندين مرتبه بالا و پايين رفتن محوطه زندان اوين همگی ما را کنار تپه شمالی اوين پياده کردند و ما در حالت انتظار بيشتر از پنج ساعت را سپری کرديم. حق حرف زدن با يکديگر را نداشتيم. فضای سنگينی از سکوت و اضطراب وجود تک تک ما را در خود گرفته بود. گاهی با ايما و اشاره می پرسيديم اين وقت شب با زندانی چکار می توانند داشته باشند؟ اما خبری از پاسخ نبود.صدای کوبيدن پوتين های پاسداران به زمين و فرياد آنان و شعار (خمينی عزيزم بگو تا خون بريزم) را شنيديم. می شد حدس زد يک صد نفر هستند و هر لحظه بيشتر به ما نزديک می شدند. طی اين مدت انتظار، صدها بار احساس دريدن قلبم توسط گلوله پاسداران را از سر گذراندم. اول فکر می کردم که تنها من چنين تصويری را در ذهنم ساخته ام اما بعداً متوجه شدم بيشتر زندانيان چنين احساسی را داشته اند. با بستن چشم بند در آن تاريکی تنها قادر بوديم که احساس کنيم حادثه ای در حال شکل گيريست. دوباره همگی ما را سوار مينی بوس کرده و به انفرادی آسايشگاه بردند. در آن جا با خواندن اسامی، ما می بايست رو به ديوار با چشم بند بايستيم و لباس خود را درآورده آماده رفتن به سلول های انفرادی باشيم. هنوز اذان صبح را از بلندگوها پخش نکرده بودند که صدای يکی از شکنجه گران به نام مجيد قدوسی را شناختم که فرياد می زد تن هيچ کس زيرپوش نباشد و با ماژيکی که داده می شود نام خودو نام پدرتان را روی بدنتان بنويسيد. آن هايی که شهرستانی هستند نام شهرستانشان را هم بنويسند.نوشتن اجباری بود و نوشتيم. آن گاه به داخل سلول انفرادی رفتيم و در را بستند. ساعت ها صدای باز و بستن درب سلول ها به گوش می رسيد. چند روز پس از انتقال به انفرادی اسامی عده ای ديگر خوانده شد باز هم چشم بند زده آماده بوديم برای رفتن به دادگاه ويژه. پشت سر هم راه می رفتيم تا رسيديم به ساختمان اداری قديمی اوين. بيشتر از دويست نفر بوديم بعضی از هم بندان را برای چندمين بار بود که به دادگاه ويژه می آوردند و همان ها بودند که اطلاعات جديدی از نوع برخورد هيئت هفت (سه) نفره خمينی به بقيه می دادند. در طبقه دوم اتاقی را به دادگاه اختصاص داده بودند. در زيرزمين همين ساختمان وسايل دار زدن را مستقر کرده بودند. در دادگاه رئيسی که دادستان تهران بود حکم نهايی را می خواند و مجری آن حاج مجتبی از شکنجه گران قديمی اوين بود که فرياد می زد زندانی به بند يا زيرزمين برده شود.از آن صف دويست نفر, سی و پنج نفر بوديم که ما را به بند برگرداندند و ديگر هرگز بقيه را نديديم. در همين ايام شبی که دچار تب و لرز شده بودم مرا به بهداری اوين بردند. در بين راه استخر بزرگ اوين که جلو سالن آسايشگاه قرار دارد را، پر از دمپايی و کفش های هم بندان مان ديدم، بيشتر از هزار جفت کفش که روی هم ريخته شده بودند.اوايل شهريور تعدادی از ما را به سالن ۳۲۵ منتقل کردند و در آن جا بود که فهميدم چه فاجعه ای رخ داده. هر روز اسامی تعدادی را می خواندند. زندانی لباس می پوشيد و می رفت. قبل از رفتن آقای عباس اميرانتظام با حالتی از احترام با زندانی از کنار تک تک ما می گذشت. اواسط شهريور ۶۷ حسين زاده که معاون زندان اوين بود به داخل بند آمد از ميان زندانيان داريوش کايدپور را مخاطب قرار داد و گفت چکار می کنی داريوش؟ داريوش با استواری فرياد زد باد می کارم تا طوفان درو کنم. فردای آن روزداريوش کايدپور، رضا باقری، عليرضا تشيد، عليرضا صمدی، سعيد متين، سعيد طباطبائی، سعيد خواجه نوری، حسين فتحی و... را با کليه وسايل صدا زدند و بردند. پس از آن نوبت به بند سران حزب توده رسيد. اسامی عليرضا زارع، گلاويژ، کيهان، قائم پناه، دکتر بهرام دانش، جودت، که همگی از رهبران حزب توده بودند را خواندند و بردند. (۶)بدون شک سال ۶۷ به نام سالی که يکی از سياه ترين جنايت ها عليه بشريت رخ داده است، در خاطره ها خواهد ماند. من به نام يکی از بازماندگان آن قتل عام خونين هرگز از آقای سعيد حجاريان که در آن زمان در رأس کار بوده انتظار ندارم که با نوشتن و يا گفتن ناگفته ها که ترديدی ندارم ايشان اطلاعات بسيار کاملی از آن واقعه دارند را برای ثبت در تاريخ در اختيار مردم قرار دهند. چون لازمه اين کار داشتن وجدان و شرافت انسانيست. دير يا زود عمر و بقای اين نظام ستمگر و قرون وسطايی به سر خواهد رسيد و کم نخواهند بود کسانی که به يک دادگاه ملی و عادلانه خوانده شوند، و بايستی پاسخگوی اين سکوت سنگين شوند. ما هر سال در چنين روزی فرياد برخواهيم آورد که "داد می خواهيم، داد".» (۷)صدور فتواهای جنون آميز از سوی آيت الله خمينی و آخوندهای مشابه اش ادامه يافت.&lt;br /&gt;آيت الله خمينی پس از کشتار بزرگ زندانيان سياسی و عقيدتی، فتوای قتل سلمان رشدی، نويسنده ی انگليسی هندی تبار را به خاطر نوشتن کتاب "آيات شيطانی" صادر کرد (۲۵ بهمن ماه ۱۳۶۷، ۲۹ فوريه ۱۹۸۹). (۸)&lt;br /&gt;آيت الله خمينی در اطلاعيه ای تأکيد کرد:«اگر نويسنده ی کتاب آيات شيطانی توبه کند و زاهد زمان هم گردد بر مسلمان واجب است با جان و دل تمامی همّ خود را به کار گيرد تا او را به درک واصل کند.»&lt;br /&gt;اين فتوا اگر چه سياست بازی هايی را دنبال می کرد(۹) اما نماد دگرانديش کشی ی تفکر و رفتار آيت الله خمينی نيز بود. آيت الله خمينی مرگ را پاسخ توهين سلمان رشدی به اسلام می دانست حال آن که بدترين توهين ها به اسلام و پيامبرش را پيش از سلمان رشدی در کتاب "۲۳ سال" می شد خواند، و البته نويسنده "۲۳ سال" در زندان جمهوری اسلامی اعدام نشد؛ آن هم زمانی که صدها نفر را هر روز اعدام می کردند. مرحوم ناصر يگانه می گفت در زندان علی دشتی به او گفته بود که به حکم شخص آيت الله خمينی است که او را اعدام نمی کنند.» (۱۰)&lt;br /&gt;پس از کشتار بزرگ و فتوای جنجالی قتل سلمان رشدی(۱۱) آيت الله خامنه ای، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، آيت الله جنتی، آيت الله مصباح يزدی، آيت الله محمد يزدی، و ده ها معمم و غير معمم،سياست گزار موج جديد ی از کشتار آزادانديشان و آزادی خواهان ميهن مان شدند. سپاه پاسداران , وزارت اطلاعات، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، راديو و تلويزيون، سازمان تبليغات اسلامی، برنامه ريزان برنامه "هويت"، "چراغ" و... در راديو تلويزيون، جناح بازار "هيئت مؤتلفه اسلامی"، و... و روزنامه های کيهان، رسالت، جمهوری اسلامی، هفته نامه کيهان هوايی، صبح و... ارگان های تبليغاتی و اجرايی توطئه عليه دگرانديشان و مخالفان سياسی وعقيدتی، و کشتار آنان شدند.&lt;br /&gt;اين "حضرات" در ادامه کشتار دگرانديشان و مخالفين در زندان ها، از طريق سازمان دهی "گروه های فشار و کشتار" فاجعه ی قتل های زنجيره ای و فجايعی ديگر بوجود آوردند، فجايعی که به اشکال مختلف هنوز ادامه دارد.در اين ميان آنچه چشمگير است تلاش رهبران حکومت اسلامی در لاپوشانی جنايت هولناک سال ۶۷ است. پس از گذشت ۱۸ سال از آن "سال سياه " هنوز در ايران سخن گفتن از فاجعه ی کشتار سال ۶۷ عبور از خط قرمزی ست که آنسوی اش ورود و پا گذاشتن به شکنجه گاه ها و زندان های حکومت اسلامی معنا می دهد.&lt;br /&gt;در ايران اما خانواده های قربانيان اين فاجعه بی هراس از تهديد و شکنجه و زندان داد خواه اين بيداد بزرگ اند. دو روزنامه نگار شجاع نيز از اين بيداد سخن گفته اند؛ آرش سيگارچی، که هنوز تاوان سخن گفتن از کشتار سال ۶۷ را می پردازد و به ۱۴ سال حبس محکوم شده است و ديگری اکبر گنجی، که می دانيم بر او چه گذشته است.&lt;br /&gt;برخی از نيروها و چهره های مخالف حکومت اسلامی نيز در خارج از کشور در افشای اين جنايت بزرگ نقش ايفا کرده اند اما نه آنگونه شايسته و بايسته، و کار ساز.&lt;br /&gt;به هر گونه، ۱۸ سال از کشتار بزرگ سال ۶۷ گذشت. اين کشتار اگر چه بزرگترين اما تنها کشتار دگر انديشان و مخالفين سياسی و عقيدتی توسط حکومت اسلامی نبود؛ و نخواهد بود.&lt;br /&gt;تا به امروز نزديک به ۲۸ سال است که درهای "هولوکاست " های حکومت اسلامی به روی بازماندگان قربانيان، مردم ايران و جهانيان بسته است، در پس اين درها شريعت مداران همچنان به جنايت مشغول اند. فاجعه کشتار بزرگ سال ۶۷ يک نمونه ی افشا شده است، فاجعه ای هولناک که نبايد اجازه داد فراموشی به آن نزديک شود.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;۱ - تاکنون نام ۴۴۸۱ تن از قربانيان اين قتل عام اعلام شده است. ر. ک. به سايت اينترنتی عصر نو، ب. آزاده، و ب. آذرکلاه , مرداد سال ۱۳۸۵.۲ - آبراهاميان، يرواند: کشتار تابستان ۶۷، سال ۱۳۷۲، برگرفته از سايت اخبار روز، دهم شهريور ماه ۱۳۸۳.۳ - بقايی، غلامرضا: زندان يونسکو "دزفول" و آن تابستان سياه، سايت اينترنتی "اخبار روز"، شهريور ۱۳۸۲ (بخشی از اين مطلب در "اتحاد کار" شماره ۱۱۲ چاپ شده است.)۴ - آبراهاميان، يرواند: کشتار تابستان ۶۷........۵ - به ياد آن همه جان های بی قرار، سخنرانی رضا در مراسم بزرگداشت خاطره اعدام شدگان تابستان ۶۷، دانشگاه تورنتو (کانادا)، سپتامبر ۲۰۰۳، (شهروند، شماره ۶۳۵، جمعه ۲۸ شهريور ۱۳۸۲).۶ - ر ک به: کتاب ۴ جلدی "نه زيستن، نه مرگ" ،از ايرج مصداقی، توسط نشر آلفابت سوئد منتشر شد. در اين اثر ۴ جلدی روزشمار کشتار ۶۷ در جلدی مستقل (جلد سوم) توسط مصداقی روايت شده است.۷ - عظيمی، توفيق: تابستان سياه ۶۷، سايت اينترنتی اخبار روز، بيست و سوم مرداد ماه سال ۱۳۸۳.۸ - ر. ک. به: بولتن آغازی نو، ويژه سلمان رشدی، سال چهارم، فروردين ۱۳۷۲۹- آبراهاميان، يرواند ، کشتار تابستان ۶۷............... ۱۰ - برقعی، محمد: ايران در پرتو جهان اسلام (۱)، شهروند، شماره ۶۵۱، جمعه ۱۹ دی ماه ۱۳۸۲.۱۱ - "سلمان رشدی"، اعلام کرد که از گرويدن به اسلام پشيمان شده است، سخنرانی در امريکا، ايران&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; تايمز، شماره ۱۰۶۴، جمعه ۱۴ فروردين ۱۳۷۱ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115404416339280290?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115404416339280290/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115404416339280290' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115404416339280290'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115404416339280290'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/07/blog-post_115404416339280290.html' title='ياد آر! فتوای خون و جنون را، مسعود نقره کار'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115403503721531646</id><published>2006-07-27T14:16:00.000-07:00</published><updated>2006-07-27T14:19:05.953-07:00</updated><title type='text'>زندگانی و قتل فجيع احمد کسروی مورخ مشروطهء ايران، پرويز داورپناه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:140;"&gt;&lt;span style="color:#6633ff;"&gt;زندگانی و قتل فجيع احمد کسروی مورخ مشروطهء ايران، پرويز داورپناه&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;جامعهء روحانيت و علماء و ملايان که در برابر انديشه های منطقی و مستند کسروی پاسخی نداشتند، همانگونه که شيوه کهن آنان است، چماق تکفير را بر داشتند و او را متهم کردند که به اسلام توهين می کند و قرآن می سوزاند و مهدورالدم است و از اين رو کمر به کشتن او بستند&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از حشمت اهل جهل به کيوان رسيده اند جز آه اهل فضل به کيوان نمی رسد...خواجه حافظ شيرازی&lt;br /&gt;در صدمين سالگرد مشروطيت ايران نميتوان يادی از نامدارترين مورخ و محقـق تاريخ مشروطهء ايران سيد احمد کسروی تبريزی نکرد که نامردانه به دستور ارتجاع و تروريستهای فدائيان اسلام در کاخ دادگستری تهران به قتل رسيد و نامش چنان با تاريخ مشروطيت ايران عجين شده است که هيچ مورخ ومحققی نيست که بدون استفاده ازآثار وی در باره تاريخ مشروطيت ايران فلم زده باشد.احمد کسروی در هشتم مهرماه ۱۲۶۹ خورشيدی در محلهء همکاوار تبريز چشم به جهان گشود. پدرش مير قاسم فرزند ميراحمد ، به کار بازرگانی اشتغال داشت.سيد احمد در شش سالگی به مکتب گذاشته شد و در يازده سالگی بر اثر مرگ پدر ناگزير مکتب را ترک گفت.شانزده ساله بود که جنبش مشروطه در آذربايجان رونق گرفت.کسروی جوان به اين جنبش گرويد و با روحانيان ضد مشروطه در افتاد.در سال ۱۲۹۶ که خيابانی حزب دموکرات را در آذربايجان بنياد نهاد ، کسروی به اين حزب پيوست. ليکن پس از چندی از خيابانی رنجيد و از حزب کناره گرفت و به تهران آمد. کسروی در تهران ابتدا به خدمت وزارت معارف در آمد ، سپس به وزارت عدليه رفت و سالها عهده دار رياست عدليه در شهرهای دماوند ، زنجان وخوزستان گرديد. در اين هنگام شيخ خزعل که عملا" در خوزستان حکومت می کرد و با حکومت مرکزی مخالفت داشت، با کسروی نيز مخالفت ورزيد و حتی عدليه را محاصره کرد و فقط با مداخلهء نيروی دولتی ، کسروی وماًموران عدليهء محل نجات يافتند. پس از رهايی از چنگ شيخ خزعل به تهران بازگشت.احمد کسروی پس از چند سمت ديگر در عدليه بالاخره در سال ۱۳۱۱ از ادامه خدمت در مشاغل قضائی دست کشيد و به وکالت پرداخت.کسروی آثار فراوانی در زمينه های اجتماعی ، دينی ، تاريخی ، زبان و ادبيات دارد. او کوشش فرهنگی و دانشی خود را از زبانشناسی و تاريخ نويسی آغاز کرد و تا سال ۱۳۱۲ استعداد فوق العاده خود را بيشتر در اين دو رشته به کار انداخت. وی زبان عربی را خوب می دانست و در اين زبان ، چنان توانايی داشت که نوشته هايش در مطبوعات عربی چاپ می شد و فصحای عرب را به تحسين وا ميداشت. کسروی زبان پهلوی و ارمنی قديم و جديد را به خوبی فرا گرفت و با لهجه ها و نيمزبانهای فارسی نيز آشنا شد ، و با اين آمادگی در تواريخ ارمنستان و نوشته های پهلوی و در کتب مولفين عربی زبان غور و بررسی کرد و در شهرها و دهستانهای ايران به مسافرت پرداخت و به اسناد و مدارک تازه ای دست يافت و تاليفاتی پديد آورد که وی را نزد دانشمندان ايران و خاورشناسان جهان مقامی ارجمند بخشيد.کسروی نخستين کسی بود که در زبان باستان آذربايجان به تحقيق پرداخت و زبان آذری را که تا آن روز ناشناخته نبود با اسناد و مدارک مهمی که به دست آورد ، در رسالهء آذری يا زبان باستان آذربايگان به نام يکی از لهجه های فارسی معرفی کرد.دو دفتر بسيار گرانبهای نامهای شهرها و ديه های ايران اولين تحقيق عالمانه ای بود که از طرف خود ايرانيان در بارهء تاريخ و جغرافيا و لغت اين سرزمين انجام گرفت.شهرياران گمنام که عبارت ازيک رشته تحقيقات عميق و مستند در باره چند سلسله از شهرياران گمنام و ناشناس ايرانی بود که بر آذربايجان و اران و نواحی مجاور فرمانروايی داشتند.در تاريخچه شير و خورشيد که به پيشاهنگان ايران هديه کرده است از چگونگی پيدايش شير تنها و خورشيد تنها بر روی درفشها ، از سکه های ايران ، از بهم پيوستن آن دو ، و همچنين از اين بابت که شير و خورشيد از کی نشان رسمی دولت ايران شده است ، به استناد سنگ نبشته ها و سکه ها و کتابهای فارسی و عربی و اشعار شعرا بحث فاضلانه کرده و به نتايج سودمندی رسيده است.تاريخ مشروطهء ايران از نوشته های برجستهء احمد کسروی است. اين اثر گرانقدر و مستند که دارای ارزش تحقيقی فراوانی است ، سهم قهرمانان اين جنبش را که از ميان تودهء مردم برخاسته بودند ، معين می کند و نماهايی از جنبش مشروطه را که با اهميت اساسی در سايه مانده بود ، آشکار می سازد. قضاوتهای نويسنده منصفانه ، دقيق و مستند است.تحقيقات تاريخی کسروی که طی کتابها و رساله های متعدد از جمله تاريخ پانصد سالهء خوزستان ، تاريخ هجده سالهء آذربايجان و تاريخ مشروطهء ايران انتشار يافته ، از نظر اصالت و روح انتقادی و روش علمی حاکم بر آنها ، ممتاز است.آشنايان با آثار کسروی می دانند که در بيش از هفتاد اثر او همه جا به ايران و سربلندی ايران پرداخته است.احمد کسروی در پيرامون تاريخ مشروطه می نويسد :" آنچه مرا به نوشتن اين کتاب واداشت اين بود که ديدم در سی سال کسی به نوشتن تاريخ مشروطه برنخاست و اگر کسانی چيزهايی نوشتند بسيار نارسا بود.پاره ای نيز راستی را فدای خشنودی اين و آن کردند و کسانی را که در جنبش آزاديخواهی در رده ی دشمنان توده بودند به مشروطه خواهی ستودند و جانبازيهای مردان غيرتمند را گذارده به رويه کارهای اين و آن پرداختند. چاپلوسی و پستی نگذاشت تاريخ درستی از آب در آورند.کسی که خويشتن آلوده پستی هاست در پستی های ديگران با نگاه ساده نگرد و آنها را عيب نشمارد. بلکه اگر کسی به آنها خرده گرفت او را تند رو بشناسد وتاريخنگاری که جزخوشی و آسايش خويش در بند چيز ديگری نيست و نيک و بد را جز در ترازوی خوشی های خود نمی سنجد. در زندگی بيش از اين نشناخته که سری توی سرها در آورد و با چاپلوسی و شيرين زبانی ها و نکته سنجی های ادبی راه به انجمن توانگران و زورمندان پيدا کند و تاريخ را نيز از بهر آن می نويسد که از اين توانا و از آن توانگر ستايشهای چاپلوسانه کند و هواداری ايشان را از برای خود ذخيره نمايد ؛ چنين کسی چگونه تواند پستی های ديگران را دريابد و در تاريخ خود بنگارد ؟!&lt;br /&gt;روزی گفتگو از چاپلوسی ها و گزاف بافيها و دروغ نويسی های يک تاريخنگار زمان قاجار می داشتم ، شنوندگان همگی چنين پاسخ دادند : « بيچاره مجبور بوده ، اگر آنها را نمی نوشت از دربار بيرونش می کردند.» ديدم اينان همگی بر آنند که در راه روزی طلبيدن به هر پستی و زشتی توان بر خاست ، و آنگاه چاپلوسی از يک توانا و دروغ نويسی در تاريخ را چندان گناه بزرگی نمی شناسند.بلکه خود ايشان هر کدام به اين پستی ها آلوده اند و انها را يک گونه زيرکی و هنرمندی می شناسند.سخن کوتاه می کنم ، من يقين دارم که اگر کتابهايی در تاريخ مشروطه نوشته شود بيش از همه ستايش توانگران و توانايان خواهد بود و از جانبازان دلير کمتر گفتگويی خواهد شد.خاندانهايی در ايران با دارايی بزرگی به مشروطه خواهی برخاستند و در نتيجه کوششهای چندين ساله دارايی خود را از دست داده بينوا گرديدند. از اين سوی کسانی نيز با دست تهی به کار بر خاستند و در اندک زمانی دارايی بسيار اندوختند. هر دوی اينها چشم دارند نامشان در تاريخ بماند. ولی پيداست که آن يکی چگونه خواهد ماند.و اين يکی چگونه خواهد ماند.دوباره می گوييم : ما به نوشتن اين تاريخ برخاستيم که اين نيکی ها و بدی ها را از هم جدا گردانيم و پيداست که اين گله ها را پيش بينی کرده بوديم و زيان آن را به خود هموار ساخته ايم." کسروی در بارهء تاريخ هجده ساله می نويسد : " در آن روزها که من به اين کار برخاستم ، يک دسته بزرگی ، چون در آن جنبش پا در ميان نداشته و يا اگر داشته شايستگی از خود نشان نداده بودند ؛ از اين رو هميشه به کاستن از ارج آن می کوشيدند و همين که گفتگو به ميان می آمد ، چنين می گفتند : " چيزی بود و ديگران پيش آورده بودند و هم خودشان از ميان بردند..." روزی يکی می گفت " تبريز که يک سال ايستادگی در برابر دولت نمود ، پول از لندن برای ايشان فرستاده می شد. " يک سخنی را که هم دروغ آشکار و هم سراپا ننگ است. به اين دليری می گفت و روی آن پافشاری نشان می داد. يازده ماه ايستادگی تبريز را که سراپا مايه گردن فرازی از ايرانيان بوده ، زبان بريده بدين سان آلوده می گردانيد. آن ايستادگی تبريز از ستارخان و همراهانش آغاز يافت و اينان تا يک ماه بيشتر نيازی به پول نداشتند."کسروی می نويسد : " جنبش مشروطه در تاريخ ايران کمتر مانند دارد. کسانی که در آن روز برخاستند و آن جانفشانی های گرانبها را کردند ، چه در آذربايجان و چه در گيلان و ديگر جاها ، مردان ارجداری هستند و بايد هميشه نامهای ايشان را به نيکی و ارجمندی ياد کرد.اين خود بسيار نادانی بود که کسانی از ارج آنان کاستند و نام تاراجگر به روی آنان گذاردند و در ديده ها خوارشان ساختند. بسيار نادانی بود که دغلکارانی به ميدان ريختند و با روباه بازيهای خود آن مردان دلير را به گوشه و کنار انداختند ؛ از کشتگانشان يادی نکردند و بر زندگانشان زندگی را تنگ کردند. اين کارها همه به خواست دشمنان ايران بود و اين آوازها در نهان از گلوهای ايشان بيرون می آمد."احمد کسروی در انتهای تاريخ هجده ساله را چرا نوشتم ؟ چنين سخن گفته است :" در جنبش مشروطه بيش از همه درس ناخواندگان و کم دانشان کوشيدند و بيشتر آنان کشته شده و يا پراکنده افتادند و چون کسانی نبودند که در پی نام و آوازه باشند و به خودنمايی پردازند، بيشترشان شناخته نشدند و به جای ايشان دروغگويان و لافزنان به شناسانيدن خود برخاستند و چون کسی در برابر ايشان نبود و پاسخی به ايشان داده نمی شد دروغهاشان ريشه می دوانيد و در آينده کمتر کسی دروغ بودن آنها را خواستی شناخت.گذشته از اينها در ايران آلودگيها فراوان گرديده ، از يک سو چاپلوسی و گراييدن به توانگران و زورمندان در دلها ريشه دوانيده ، از يک سو در سالهای آخر مايه ها بسيار کم شده و جوانان درس می خوانند و دانشهايی فرا می گيرندولی اين جربزه که يک کار گرانبهايی را انجام دهند بسيار کم ديده می شود. پس از همه اينها ، امروز کتاب نويسی يک پيشه ای شده و تنها برای پول درآوردن به آن برمی خيزند. من می ديدم که اين تاريخ بماند و در آينده نزديک ، کسانی به آن برخيزند ، گذشته از آنکه از بسياری آگاهيها بی بهره خواهند ماند ، عيبهای ديگری در کار خواهد بود. زيرا از يک سوی خوی چاپلوسی آزادشان نگذارده ، ناگزيرشان خواهد گردانيد که از جانفشانيهای مردان گمنام و کم زور چشم پوشند و به ستايشهای بيجا از ديگران پردازند ، از يک سو کسی مايه نخواهد گذاشت چيز درستی از آب درآورند. پس از همه ، چون خواستشان پول درآوردن خواهد بود ، هيچ يکی اين نخواهد کرد که چند سالی رنج کشد وخود جستجوهايی کند و چنان که شيوه بيشتری از نويسندگان است خواهند کوشيد که کتابی را از اروپائيان در اين زمينه به دست آورند و نوشته های نادرست او را کتابی سازند. چنانکه در همه زمينه ها اين رفتار را کرده اند و جغرافی کشور خود را هم از زبانهای اروپايی ترجمه کرده و نامهای آباديها را چنان می نويسند که پيداست از يک زبان اروپايی برداشته شده!&lt;br /&gt;گذشته از اينها ، سود تاريخ در داوری آن است. تاريخ برای اين سودمند است که نيک را از بد و درست را از نادرست جدا گرداند و بدين سان درسی به خوانندگان تاريخ دهد ، و اين داوری بسزاست که نيک را از بد بشناسد و جدايی ميانه درستکار و نادرستکار گذارد.اين کسان که ما می شناسيم ، آشکار می بينيم به غيرت و گردن فرازی و جانفشانی و درستکاری ارج نمی گذارند و مردانی را که دارای ای خويها باشند خوار می شمارند و پيداست که چه داوری در تاريخ توانند کرد. من اگر بخواهم اندازه درماندگی اينان را در شناختن نيک و بد باز نمايم بايد از زمينه سخن خود بيرون روم ، اين است که به آن نمی پردازم. درماندگانی که دوست از دشمن باز نمی شناسند و هميشه به ترانه ديگران می رقصند و مردان جانفشان و بزرگی را که در تاريخ خود می دارند کنار نهاده و يک مشت ياوه بافان زمان مغول را با ننگين کاريهايی که از هر يک از آنان می شناسند به آسمان بر می دارند و تنها دستاويزشان گفته فلان شرقشناس و بهمان پروفسور می باشد. از چنين درماندگی چه چشم توان داشت که تاريخ مشروطه را چنانکه سزاست بنويسند و داوری در ميان جانفشانان و فريبکاران کنند ؟ ..."" من در تاريخ مشروطه نشان داده ام که چند تنی از درباريان ، از ناصرالملک و مستوفی و مشيرالدوله و موتمن الملک و فرمانفرما و ديگران در زمان خرده خود کامگی ( استبداد صغير ) در باغشاه نزد محمد علی ميرزا می زيستند و در کابينه مشيرالسلطنه وزير بودند ، که در کشتن مشروطه خواهان و فرستادن بر سر تبريز و در گفتگو با روسيان و بستن پيمان به زيان کشور همدستی داشتند. ولی همينکه محمد علی ميرزا برافتاد ، به ميان مشروطه خواهان آمدند و از راهی که ما می دانيم چه بود ، جا برای خود باز کردند و ساليان دراز رشته کارهای دولت مشروطه را به دست گرفتند. من می ديدم که به اين کار آنان کسی ايراد نمی گرفت و بارها ديدم که چون گفتگو به ميان آمد و من ايراد گرفتم ، در زمان پاسخ داده گفتند : « مگر آنان نمی خواستند نان بخورند؟! » کسانی که در سستی خرد تا به اينجا رسيده اند که جدايی ميان نان خوردن و به کار توده پرداختن نمی گذارند چه توانستندی که در تاريخ داوری کنند و نيکان را از بدان جدا گردانند؟!..." کسروی می گويد : " بزرگترين کانون شورش آزاديخواهی تبريز بود و در آن روزها که جنگ و شورش در آن شهر برپا بود ، من جوان هفده هجده ساله بودم و آن پيشامدها را از نزديک تماشا ميکردم و با چشم خود می ديدم که مردان غيرتمند و گردن فرازی با چه شوری می کوشيدند و جوانان دلير و جنگجوبا چه خون گرمی جانفشانی می نمودند. خود ايرانيان بمانند آن جانفشانی ها و مردانگی ها که از گرجيان و قفقازيان ديده ام ، فراموش شدنی نيست ، و اين اندوهی در دل من شده بود که اين کوششهای مردانه نوشته نشود و از ميان رود و يا بيمايگان سود جويی به نام تاريخنويس برخيزند و به يکبار پرده بر روی اين سرگذشتها و داستانها بکشند و يا اگر نکشند آنها را سبک و بی ارج نشان دهند ، و به جای همه چيز به ستايش از رويه کاران و ميوه چينان پردازند."قتل فجيع احمد کسروی به دست فدائيان اسلام&lt;br /&gt;" دنيا بايد بداند که خط انقلاب همان مسيری است که شهيد نواب صفوی دنبال کردو اکنون کسانی در صحنه انقلاب حاضرند که خط نواب را دنبال کنند"رئيس جمهوری اسلامی دکتر محمود احمدی نژاد&lt;br /&gt;جنبش مشروطه خواهی بگفته احمد کسروی با پاکدلی ها آغازيد ولی با ناپاکی ها به پايان رسيد و دستهايی از درون و بيرون به ميان آمد و آن را بهم زد و نا انجام گذاشت و کار به آشفتگی کشور و ناتوانی دولت و از هم گسيختن رشته ها انجاميد و مردم ندانستند ، آن چگونه آمد و چگونه رفت.زنده ياد احمد کسروی از سال ۱۳۱۱ در باره ی خردگرائی و تجدد نوشت و پس از شهريور ۱۳۲۰ در مسير نقد اعتقادات مذهبی و تدوين آنچه او پاکدينی نام نهاد در " آئين " بيان کرد. او در اين زمينه کتاب ورجاوند بنياد را نوشت . در نخستين نوشنه های انتقادی به صوفيان و بهائيان پرداخت و سومين نوشته " شيعيگری " بود و مقاله ها و کتابهايی در نقد قشری گری دينی نوشت که خشم اهل تشيع را بر انگيخت. جامعهء روحانيت و علماء و ملايان که در برابر انديشه های منطقی و مستند کسروی پاسخی نداشتند، همانگونه که شيوه کهن آنان است، چماق تکفير را بر داشتند و او را متهم کردند که به اسلام توهين می کند و قرآن می سوزاند و مهدورالدم است و از اين رو کمر به کشتن او بستند.&lt;br /&gt;احمد کسروی در واپسين سالهای زندگی پر بارش سه اثر سياسی بر روی مسائل روز نوشت. او در نخستين اثر زير عنوان «از سازمان ملل متحد چه تواند بود؟» به اين امر پرداخت. سپس مسئله آذربايجان در شمال و شورش عشاير خوزستان در جنوب را با موقعيت آن روز ايران با اثر ديگر خود « سرنوشت ايران چه خواهد شد » نوشت و سرانجام با سومين کتاب زير عنوان « امروز چاره چيست » به يک رشته دردهای اجتماعی و راه چارهء آنها پرداخت.کسروی در کتابی به نام " دادگاه " از " کمپانی خيانت " نام می برد و پيوند نامقدس گروههای گوناگون دشمنان خود را که دشمنان ايران بودند برملا ميکند. دشمنان کسروی تنها سازمانهای مذهبی ، مانند گروه فدائيان اسلام و ملايان و مراجع تقليد نبودند ، بلکه گروهی از سياست پيشگان و پژوهشگران ادبی نيز که از " نيش قلم او آسوده نبودند " با ملايان همراه و همگام بودند.مجتبی مير لوحی معروف به نواب صفوی موًسس بعدی گروه فدائيا ن اسلام به تهران نزد احمد کسروی می رود و با وی در جلسات متعددی به مباحثه و مجادله می پردازد. مباحث ساده لوحانه نواب صفوی با دانشمندی چون کسروی نتيجه دلخواه را به بار نمی آورد و سيد مير لوحی با خشم ، کسروی را در حضور ديگران به مرگ تهديد می کند.در تاريخ هشت ارديبهشت ماه ۱۳۲۴ احمد کسروی مورد سوء قصد نا فرجام نواب صفوی و احمد خورشيدی قرار می گيرد. نواب صفوی از پشت به کسروی تيراندازی کرده و بعد با چاقو به او حمل آورده و او را به شدت زخمی می کند.در اطلاعات همان روز ۸ / ۲ /۱۳۲۴ شرح واقعه چنين آمده است. " ساعت ۹ صبح امروز هنگامی که آقای کسروی وکيل دادگستری و مدير روزنامهء پرچم از منزل به قصد اداره حرکت می کند سر چهار راه حشمت الدوله شخصی از پشت سر به او حمله نموده و دو تير با طپانچه به طرف او رها می کند...به طوری که می گويند رها کنندهء گلوله جوانی به نام نواب صفوی بوده..."در خاطرات حاج مهدی عراقی از نخستين اعضاء فدائيان اسلام و از سران سازمان تروريستی « هيئت های موتلفه اسلامی » و دوست نزديک آقای خمينی آمده است که : « سيد مجتبی مير لوحی وقتی از زندان بيرون می آيد به فکر اين می افتد که يک محفلی ، يک سازمانی ، يک گروهی ، يک جمعيتی را به وجود بياورد برای مبارزه ، اين فکر به نظرش می آيد که از وجود افرادی بايد استفاده بکنم که تا الان اين افراد مخل آسايش محلات بوده اند ، مثل اوباش ها که توی محلات هستند ، گردن کلفت ها ، لات ها به حساب آنها که عربده کشی های محلات بوده اند... اين ها بودند دوستانی که به دور مرحوم نواب جمع شده بودند ، اکثر آنها مرحله اول از اينجور افراد بودند...» روز ۲۰ اسفند ماه ۱۳۲۴ زمانی که بليغ ، بازپرس دادسرای تهران به شکايت عليه کسروی رسيدگی می کند ، گروهی از فدائيان اسلام به سرکردگی برادران سيد حسين و سيد علی امامی به دادسرا ريخته و احمد کسروی و منشی او سيد محمد تقی حداد پور را در کاخ دادگستری ترور می کنند.نشريه « ايران ما »در تاريخ ۲۱ اسفند ۱۳۲۴ می نويسد : " ديروز بازپرس کسروی را برای استماع آخرين دفاع احضار کرده بود. کسروی دردايرهء بازپرسی حاضر می شود. قريب يک ساعت به ظهر موقعی که آقای بازپرس مشغول تحقيقات بودند چند نفر وارد اتاق می شوند. دو نفر از آنها افسر ارتش بودند و اين عده که بنا به اظهار آقای بليغ بازپرس شعبه ء هفت چها نفر و بنا به اظهار اشخاص ديگر بيشتر بودند به قصد قتل کسروی با کارد و هفت تير به او حمله می کنند. بازپرس و چند نفر ديگر که در آنجا ( دايرهء بازپرسی ) حاضر بودند ( آقای امين امينی وکيل دادگستری و بانو نورالهدی منگنه و يک نفر ديگر به نام نهاوندی ) فرار می کنند و آقای قرچرلومنشی استنطاق بيهوش می شود.حمله کنندگان پس از آنکه دقايقی چند به عمل جنايت آميز خود ادامه می دهند ، از اتاق خارج شده و فرار می نمايند. افسران ارتش در دادگستری گم شدند ولی سه نفر غير نظامی که کارد خونين خود را به هوا بلند کرده و داد می زدند « يا علی يا محمد...»از کاخ و از مقابل افسران ارتش و شهربانی و سربازان محافظ زندانيان و چند نفر پاسبانان کاخ که در کريدورها بودند عبور کرده و بيرون رفتند.در داخل اتاق و در سمت راست در ورودی نعش يکنفر جوان افتاده بود و جسد مرحوم کسروی در سمت مقابل و در فاصلهء بين ديوار و ميز بازپرسی که به پهلوی چپ غلتيده بود قرار داشت.&lt;br /&gt;جنازه احمد کسروی&lt;br /&gt;اين جنايت عظيم که نتيجه تحريکات يک عده مفتخوار و متظاهر به روحانيت است ، نبايد کوچک شمرده شود و در اين ميان مسئوليت دستگاههای شهربانی و دادگستری نيز نبايد پوشيده بماند. ، وقتی که برای اولين بار قصد جان کسروی را کردند و نواب صفوی ماجراجويانه به او حمله کرده و او را مجروح ساخت ، دستگاه دادگستری و شهربانی ما بر اثر تحريکات اين موضوع را با خونسردی تلقی کرد و بعد هم به جای اينکه آن جنايتکاران را مورد تعقيب و دادرسی قرار دهد ، پرونده مسخرهء و ننگين کتابهای کسروی را به جريان انداخت." اين نخستين ترورسياسی دوران معاصربود که با شتاب و تردستی سروته قضيه را هم آوردند و قاتلين کسروی و حدادپور را از زندان آزاد کردند. يکی از آنان حسين امامی چندی بعد هژير را ترور کرد وبعد رزم آرا را ترور کردند. سپس دکتر حسين فاطمی معاون نخست وزير و وزير امور خارجه ی دکتر محمد مصدق مورد سوء قصد نافرجام محمد مهدی عبدخدايی دبير کل فعلی جمعيت فدائيان اسلام قرار گرفت. فدائيان اسلام در کودتای آمريکايی ـ انگليسی ۲۸ مرداد ، طبق اسناد موجود ، همراه با سازمان جاسوسی سيا و خاندان پهلوی و ابوالفضل زاهدی ، دولت قانونی دکتر محمد مصدق ، پيشوای آزادی ملت ايران را ساقط کردند و ننگ تاريخ را برخود خريدند و بيست و پنج سال پس از آن ، خمينی و فدائيان اسلام توانستند انقلاب ملت ايران عليه ظلم و استبداد را منحرف کنند و اکنون نزديک به سه دهه است که فدائيان اسلام با استبداد دينی در ايران حکومت می کنند و ملت قهرمان ايران اسير و دربند است.امروز آن دسته از " نويسندگان و ناقدين و پژوهشگران و محققينی" که در بارهء احمد کسروی قلم می زنند ولی يک کلمه از قتل فجيع او بدست فدائيان اسلام سخن نمی گويند ، خود فروختگانی هستند که نه تنها قلب واقعيتهای تاريخی را پيشه خود قرار داده اند و مهر سکوت بر لب زده اند و با ملت خود روراست نيستند و مردم را به مسخره و استهزاء گرفته اند بلکه فقط شهوت نويسندگی و خود شيفتگی و خود مطرح بودن در نشريات جمهوری اسلامی و سايت های برون مرزی را دارند و می خواهند همه جا نقش "آقا خوبه" را بازی کنند و چه خوب بود ، اقلا" به سايت نواب صفوی می رفتند و از آن نقل قول می کردند. اين افراد مطمئن باشند که روزی مشتشان بازخواهد شد و عرض خود می برند و زحمت ما ميدارند. سايت نواب صفوی نحوه انجام "اعدام انقلابی" کسروی را چنين شرح می دهد : " جلسات بازپرسی کسروی ، از طرف حکومت وقت به جهت توضيح ادعاهايش در مقابل اعتراضات مردم مسلمان ، بوسيله وزارت عدليه تشکيل شد. فدائيان در جلسه اضطراری آقايان سيد حسين امامی ، سيد علی محمد امامی ، مظفری ، قوام ، فدايی ، الماسيان ، گنج بخش ، صادقی و يک درجه دار ارتشی را برای اعدام انقلابی کسروی انتخاب کردند.صبح روز بيستم اسفند ماه ۱۳۲۴ در حاليکه آقای بليغ مشغول بازپرسی بود ، کسروی و دوستانش مضطرب و نگران به اطراف نگاه می کردند. سربازان زيادی در کنار در ايستادند. ناگهان با مهارت عجيبی در اتاق باز شد و آقای مظفری قدم به درون اتاق گذاشت. قبل از اينکه ماموران بتوانند اقدامی عليه آنان انجام دهند ، سيد حسين امامی و سيد علی امامی وارد اتاق شدند.ماموران سرآسيمه به طرف آنها رفتند. در اين هنگام فرد ارتشی با عصبانيت به ماموران دستور داد هر چه زود تر از اتاق پراکنده شوند.صدای شليک تيرها سربازان را به وحشت انداخت ، نفسهای همه در سينه حبس شد ، کارمندان عدليه از ترس از اتاق هايشان بيرون نيامدند. سکوت سنگينی در فضای دادگاه حاکم گشت. فدائيان اسلام کسروی را که در زير ميز پنهان شده بود ، به کيفر اعمالش رساندند.چند لحظه بعد نوای دلنشين « الله اکبر » به نشانهء پيروزی برای اولين مرتبه در ساختمان دادگستری پيچيد. اعدام انقلابی کسروی به فاصلهء ۱۰ روز بعد از صدور اولين اعلاميه فدائيان اسلام انجام شد."درسايت نواب صفوی همچنين درباره ترور نافرجام دکتر سيد حسين فاطمی وزير خارجه دکتر محمد مصدق آمده است :" روز بيست و ششم بهمن ماه ( ۱۳۳۰ ) دکتر فاطمی برای انجام مراسم سالگرد محمد مسعود ( مدير روزنامه مرد امروز ) به قبرستان ظهيرالدوله رفت ، عبد خدايی نيز برای انجام مقاصدش وارد قبرستان شد و در بالای قبر محمد مسعود ايستاد و در ساعت سه بعد از ظهر به طرف دکتر فاطمی شليک نمود. عبد خدايی اسلحه را انداخت و فرياد زد « الله اکبر ، الله اکبر ......» اين اعدام انقلابی بدليل سن کم عبد خدايی و عدم تسلط او در استفاده از سلاح نافرجام ماند و وی روانه زندان گرديد. "امروز محمد مهدی عبدخدايی ضارب دکتر فاطمی دبير کل جمعيت فدائيان اسلام و از دوستان و همکاران محمود احمدی نژاد رئيس جمهوری اسلامی ايران است. ماهنامه سخن در شماره فروردين ماه ۱۳۲۵ می نويسد: "يکی از فجيع ترين حوادثی که در ايام اخير اتفاق افتاد قتل مرحوم احمد کسروی در کاخ دادگستری است. شرح فاجغه را اکثر روزنامه ها نوشته اند و خلاصه آن اين است که مرحوم احمد کسروی را بامنشی او حدادپور در حالی که برای تحقيقات از طرف مستنطق احضار شده بود در کاخ دادگستری به وضعی مدهش به قتل رسانيدند و قاتلان او که در اثر زد و خورد مجروح شده بودند آزادانه و با فراغ خاطر از کاخ بيرون آمده فرار کردند و فقط وقتی که برای بستن زخم خود به بيمارستان رجوع کرده بودند دو تن از اينان دستگير شدند و يکی ديگر بعد دستگير شد.... قتل کسروی به آن وضع فجيع يکی از لکه های ننگی است که به دامان اجتماع ما افتاده است و ايرانيان را در نظر جهانيان بد نام می کند.."از زمانی که فرمان مشروطه گرفته شد ، دو نهاد قديمی در ايران با آن شديدا" مخالف بودند. نهاد سلطنت و نهاد علما و رهبران مذهبی و هر يک از اين نهادها ، به نوعی با حاکميت مردم و آزادی و دموکراسی مخالف کردند. اکنون تنها ملت قهرمان ايران است که می تواند با عزمی راسخ راه نجات خود را از اين تنگنای تاريخی بيابد و خود را بدون دخالت اجنبی ها از دست شيخ و شاه آزاد کند وبه آرزوی يکصد ساله اهداف مشروطيت نائل آيد. به اميد آن روز.&lt;br /&gt;دکتر پرويز داورپناه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115403503721531646?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115403503721531646/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115403503721531646' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115403503721531646'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115403503721531646'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/07/blog-post_115403503721531646.html' title='زندگانی و قتل فجيع احمد کسروی مورخ مشروطهء ايران، پرويز داورپناه'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115403422473778480</id><published>2006-07-27T14:02:00.000-07:00</published><updated>2006-07-27T14:09:43.396-07:00</updated><title type='text'>شرف ما از توفيق مهمتر بود، گفت و گو با عباس توفيق، سردبير مجله فكاهى توفيق، شرق</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6633ff;"&gt;شرف ما از توفيق مهمتر بود، گفت و گو با عباس توفيق، سردبير مجله فكاهى توفيق، شرق&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;هفته نامه "توفيق" محبوب ترين مجله طنز پيش از انقلاب بود. گاهى از خودش هم عبور مى كرد؛ وقتى توقيف مى شد مردم شايع مى كردند كه به خاطر فلان شعر يا كاريكاتور- كه هيچ گاه در توفيق چاپ نشده بود- توقيف شده است. ..عباس توفيق كوچكترين فرد از جمع برادران توفيق سردبير آخرين دوره مجله بعد از كودتا و پيش از انقلاب بود&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;هفته نامه «توفيق» محبوب ترين مجله طنز پيش از انقلاب بود. گاهى از خودش هم عبور مى كرد؛ وقتى توقيف مى شد مردم شايع مى كردند كه به خاطر فلان شعر يا كاريكاتور- كه هيچ گاه در توفيق چاپ نشده بود- توقيف شده است. مديران اين مجله هم هيچ وقت نتوانستند شايعات مردم را تكذيب كنند. مى گذاشتند تا مردم خود در خيال، لودگى ها و مسخرگى ها با دستگاه شاهنشاهى را در آن شماره خيالى توفيق تصور كنند و دلخوش باشند كه نشريه اى توانسته تا آخر خط در جنگ با دستگاه پيش برود. توفيق بارها توقيف شد و محبوبيت نجاتش داد. حتى اگر روى جلد كاريكاتور شاه چاپ مى شد كه سيبى از درخت قانون اساسى كنده است و آن سوتر غلامان دربارش دارند خود درخت را از ريشه در مى آورند و زير درخت از قول سعدى نوشته شده «اگر زباغ رعيت ملك خورد سيبى / برآورند غلامان او درخت از بيخ»، كسى كارى با برادران توفيق نداشت. اصلاً شاه خودش توفيق خوان بود. آخرين دوره اى كه توفيق منتشر مى شد، به انقلاب اسلامى ختم شد. پس از آن ديگر توفيق نيامد تا اينكه گل آقا منتشر شد و نسخه ديگرى بود براى نشريات فكاهى در شرايط جديد و برخى از توفيقى ها در آن مشغول شدند. عباس توفيق كوچكترين فرد از جمع برادران توفيق سردبير آخرين دوره مجله بعد از كودتا و پيش از انقلاب بود. با او در اوايل تيرماه در گوشه اى از رستوران هتل هماى تهران گفت وگو كرده ايم. حرف ها از ساعت ۹ شب شروع شد و تا يك صبح ادامه داشت. عباس توفيق در دانشگاه سوربن فرانسه، هم دوره و دوست صميمى على شريعتى هم بوده است. مصاحبه كه تمام شد، تازه از آخرين روزهاى زندگى شريعتى پرسيديم كه هميشه در ابهامى تاريخى پنهان بوده است. بايد ساعت ۷ صبح بيدار مى شد اما نشست و پاسخ داد. در گفت وگو با عباس توفيق، محمد رهبر، مهدى افروزمنش و سعيد اركان زاده يزدى از گروه اجتماعى شرق شركت داشتند. توفيق سرحال و سرپا است. بعد از انقلاب در آمريكا بوده و كتاب هايى نوشته و مى گويد در اين دوران اغلب وقتش را در تربيت فرزندان گذرانده است. شعار روى جلد مجله توفيق برازنده خود او نيز هست: و من الله التوفيق و عليه التكلان.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;•شما و برادرتان آقاى توفيق در سال هايى كه مجله توفيق در مى آمد سرآمد طنز ايران بوديد. سال هاى دور و درازى از انتشار توفيق گذشته و تنها شايد نسل ميانسالى آن را به ياد داشته باشند. بعضى ها حتى نمى دانند كه توفيق نام يك فرد بوده كه بعد از آن روى يك مجله گذاشته شده است. دوست داريم از خودتان و برادرتان بگوييد و اينكه اصلاً توفيق چگونه شكل گرفته است؟ بگذاريد از دو كتابى كه نوشته ام و ترجمه هم شده و در پاييز امسال منتشر خواهد شد شروع كنم. از اين راه به تاريخچه و چگونگى پيدايش توفيق هم خواهيم رسيد. يكى از كتاب ها تز دكتراى بنده در دانشگاه سوربن فرانسه است. اين اولين كتاب در رشته جامعه شناسى مطبوعات است و درس اختصاصى من بود، زمانى كه در دانشگاه علوم ارتباطات تدريس مى كردم. من در فرانسه درباره اين رشته هر چه تلاش كردم كسى را گير نياوردم كه با او تزم را بگيرم. حميد مولانا يكى از دوستانم در آن زمان در آمريكا دانشجوى روزنامه نگارى بود. نامه اى به او نوشتم و تقاضا كردم كه اگر تحقيقى يا كتابى در رشته جامعه شناسى مطبوعات در آمريكا وجود دارد به من معرفى كند. در جوابم نوشت كه چيزى يافت نمى شود و شايد چند مقاله در اين زمينه نوشته شده باشد. من سعى داشتم با ديد جامعه شناسى روى مطبوعات كار كنم و همين طور از راه بررسى مطبوعات جامعه را بشناسم. عنوان تزم «نقش مطبوعات فكاهى و طنزآميز در جامعه ايرانى» بود. چون اين رشته جديد بود فقط حدود شش ماه روى فهرست كتابم مطالعه كردم. در اين كتاب مقدار زيادى از آثار خودم و همكاران ديگرم را در روزنامه توفيق هم ترجمه كردم. اطلاعات زيادى هم درباره طنز فارسى و مطبوعات طنز و تاريخچه مطبوعات فكاهى نوشتم. نوشتن كتاب از ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۱ طول كشيد. من اولين فصل كتاب را نوشته بودم و چون فكر مى كردم فرانسوى ها خيلى از ما جلوترند، خيلى رويش كار كرده بودم. پيش استاد كه رفتم گفت يك راهنمايى مى توانم به تو بكنم و آن اينكه بقيه اش را هم عين همين فصل بايد بنويسى. فهميدم كه فصل اول را پرملات گرفته ام و تا آخر بايد با همين محتوا جلو بروم. اين شد كه خيلى روى اين كتاب كار كردم. در جلسه دفاعيه تز هم به جاى سه استاد پنج استاد حضور داشتند. يكى از آنها يك مستشرق معروف فرانسوى بود و در جلسه دفاعيه گفت كه من توانسته ام با اين كتابم ثابت كنم كه برخلاف نظر منتسكيو كه مى گويد آب و هواى خشك و سوزان روى روحيه ايرانى ها تاثير گذاشته و آنها را بيگانه از طنز نگه داشته است، ايرانى ها در شيرينى طنز بسيار جلوتر از فرانسوى ها هستند. يكى ديگر از استادان هم گفت كه اين تز در دايره المعارف اسلامى فرانسه به عنوان يكى از منابع و مآخذ معتبر طنز فارسى نام برده شده و از آن نقل قول خواهد شد. سرانجام تزم با درجه اى بسيار افتخارآميز تصويب شد، البته يك سرى ايرادات شكلى و ملالغتى هم از كتاب گرفته شد. ساير كتاب هايى كه پس از اين كتاب هم نوشتم ادامه همان اتود دانشگاهى است. كتاب من يك كتاب ژورناليستى نيست، در عين اينكه بسيار شيرين است روى اصول يك كتاب دانشگاهى جلو رفته است.&lt;br /&gt;•نوشتن كتاب سه سال طول كشيد؟ بله، اتفاقات جالبى هم حين كار شكل گرفت. يكى از اين اتفاقات درباره سانسور بود. كتاب كه فصل به فصل پيش مى رفت من به فصلى درباره سانسور رسيدم. ما هم كه در مطبوعات ايران عقده سانسور داشتيم. گفتم كه در اين سوى دنيا كسى از اوضاع ما خبر ندارد. شروع كردم به نوشتن هر آنچه سانسور در كشور اتفاق مى افتاد. فحش را به ساواك و سانسورچى و محرمعلى خان كشيدم. يك بار ديدم كه استاد راهنمايم به من مى گويد من ژنرال پاكروان رئيس ساواك را مى شناسم. گفتم اى داد بيداد. ما توى ايران سعى كرديم كسى نفهمد كه چگونه فكر مى كنيم و حالا اينجا دستم رو شده است. شروع كردم به چاخان كردن كه بله، خود پاكروان آدم خوبى است اما استاد فهميد. خنديد و گفت كه پسرم من هيچ وقت يك دانشجوى آزاديخواهم را به رئيس يك پليس سياسى نمى فروشم، خيالت راحت باشد. شاه چندبار استاد راهنمايم را كه رئيس موسسه سنجش افكار عمومى دولتى فرانسه بود دعوت كرده بود به ايران و بودجه هاى چند ميليون فرانكى هم به او پيشنهاد داده بود كه ايران نيز يك مركز افكارسنجى داشته باشد. البته كار صحيحى بود و شاه به آن احتياج هم داشت چون فكر مى كرد همه بله قربان گو و مطيع هستند. من هميشه به فرانسه كه مى رفتم ناهارى هم با استادم مى خوردم. يك بار استادم احسان نراقى كه آن زمان مسئول شاخه جوانان يونسكو بود را هم به ناهار دعوت كرده بود. به احسان مى گفت كه من هر موقع به ايران مى روم از نزديكان شاه مى شنوم كه او تنها روزنامه اى را كه در سفر و حضر مى خواند توفيق است. اما من استاد راهنماى توفيق بوده ام و از محتواى روزنامه توفيق خبر دارم كه همه اش فحش و بد و بيراه و انتقاد و مخالف دستگاه است. متعجبم كه چطور شاه تنها اين روزنامه مخالف را مى خواند. گفتم كه استاد خيلى ساده است، شما هر وقت كه به ايران مى آييد با من تماس نمى گيريد چون مى دانيد ما مغضوب دستگاهيم. زد زير خنده. گفتم كه او شما را به ايران دعوت مى كند تا بياييد يك موسسه سنجش افكار هم در ايران درست بكنيد، اما من مى دانم كه شما به شاه چه جوابى داده ايد. گفت چه جوابى دادم؟ گفتم كه گفته ايد اين كار فايده اى ندارد چون گروه هاى فشار نتايج نظرسنجى ها را تحت تاثير قرار مى دهند و گزارش صحيحى از موسسه بيرون نمى آيد و اين هدر دادن هزينه ها است. استادم گفت بله اما اين چه ربطى به حرف هاى ما دارد. گفتم ربطش اين است كه شاه از طريق پدرش، نخست وزيرش، وزراى اطلاعاتش، وزيرانش، شهربانى اش و همه فهميده است توفيق تنها روزنامه اى است كه هرچه مى نويسد نظر مردم است. تنها روزنامه اى هم است كه از هيچ جا پول نمى گيرد. شاه به جاى اينكه ميليون ها فرانك به شما بدهد تا برايش سنجش افكار عمومى بكنيد، يك تومان مى دهد و يك نسخه توفيق مى خرد و خودش مى خواند و مى خندد، زنش مى خواند و مى خندد و نبض افكار عمومى هم به دستش مى آيد. استادم زد زير خنده و به احسان گفت كه اين توفيق خيلى چيزها سرش مى شودها. اين واقعيتى بود كه از طريق رجال مختلف هم به ما اثبات مى شد. براى مثال آقاشجاع ملايرى رئيس شركت واحد اتوبوسرانى خودش تعريف مى كرد كه رفته بوده پيش شاه و گفته بوده كه قربان وضع اتوبوسرانى خيلى عالى شده و مردم هم همه راضى هستند. شاه برگشته گفته پس چرا توفيق از شما انتقاد مى كند. گفته بود قربان اينها رشوه مى خواهند. اما شاه گفته بود كه اتفاقاً توفيق تنها روزنامه اى است كه نه تنها رشوه نمى گيرد كه حتى سهميه آگهى دولتى كه پايه اش را دكتر مصدق گذاشته نمى گيرد. آقا شجاع گفته بود كه طرح جديدى داريم و اگر آن اجرا شود حتماً توفيق هم تعريف مى كند. شاه گفته بود كه بايد ديد و ماندنش در شركت واحد را به اين شرط قبول كرده بود كه توفيق هم از او تعريف كند. بعدها آمده بود به ما هم رشوه بدهد كه قبول نكرديم و تنها پذيرفتيم در يك جلسه هيات تحريريه با حضور همه اعضا شركت داشته باشد. رئيس شركت واحد با طرح جديد اتوبوسرانى هم به جايى نرسيد و اصلاً اوضاع بدتر شد. چون تا پيش از آن مردم با يك خط مى توانستند به همه جا بروند و با طرحى كه آقاشجاع ريخته بود، خط ها نصف شده بود و مردم براى رفتن به هر جايى بايد دو تا خط را سوار مى شدند. در آن موقع مطالبى با عنوان «نفرين نامه كفاش خراسانى» چاپ مى شد. براى انتقاد به شركت واحد يك جزوه اى چاپ كرديم و در آن مطلبى نوشتيم به نام «نفرين نامه مسافر تهرانى» و اصلاً يك شماره ويژه اتوبوسرانى هم چاپ كرديم. بعدها هم با چاپ يك سند گزارش ساليانه اتوبوسرانى، با حرف هاى خودش ثابت كرديم كه چقدر پول دزديده بوده است. آن موقع شاه يك سازمان حسابرسى شاهنشاهى هم در كنار حسابرسى كل كشورى درست كرده بود و براى اينكه گل كند اولين جايى كه بازرسى مى شد را هم اتوبوسرانى تعيين كرده بود.•تاثيراتش چه بود؟ مطالبى كه شما در توفيق مى نوشتيد تاثيرى هم داشت؟بله، همين را دارم مى گويم. توفيق روزنامه اى بود كه مردم مى خواندند و به آن اعتقاد هم داشتند.&lt;br /&gt;•تيراژش چقدر بود؟ ثابت نبود. بستگى به فصل يا به اول ماه كه مردم حقوق مى گرفتند يا آخر ماه داشت. آن موقع تيراژ توفيق ۵هزار بود و حداكثر مى شد يك تومان و مردم هم خيلى وضع مالى شان ناجور بود. اول برج كه حقوق مى گرفتند تيراژ توفيق بالا مى رفت. تيراژ بسته به كاريكاتور روى جلد هم بود. شماره هايى بود كه توفيق بسيار فروش داشت و شماره بعدى هم درنمى آمد و همان تجديد چاپ مى شد و مردم مى خريدند. تيراژ معمولاً از ۲۰ تا ۱۰۰هزار تا بود. در آن موقع مردم روزنامه خوان نبودند، سوادشان كم بود و جمعيتى هم نبود و اين تعداد تيراژ خيلى بود. غير از تيراژ آنچه براى يك روزنامه مهم است اين است كه چند نفر از مردم، چقدر از روزنامه را مى خوانند و چقدر حرف هاى آن را قبول دارند. خلاصه اينكه اسنادى كه بعدها از سوى بازرسى شاهنشاهى به طور خصوصى منتشر شد نشان داد كه اتوبوسرانى به تمام روزنامه ها رشوه مى داده است كه از اين شركت و شخص آقاشجاع ملايرى تعريف كنند و بگويند چقدر مردم از آن راضى هستند. در راس ليست سياهى كه اين شركت هم داشته، روزنامه توفيق بوده است. بعدها با پاكروان كه مغضوب دستگاه شده بود صحبت مى كردم مى گفت آن زمانى كه مردم اتوبوس ها را آتش زدند و آشوب شده بود، شاه از آقاشجاع پرسيده بود محركين اين حركت چه كسانى بوده اند و آقاشجاع گفته بود توفيق و پاكروان مى گفت كه شانس آورديم بلايى سرمان نيامد. براى اتوبوسرانى آشوبى درست شد. آقاشجاع كه زودتر از شركت درآمد و توى شيلات رفت و رئيس بعدى را دستگير كردند، چند وكيل مجلس را گرفتند. در جريان محاكمه هم در چند شماره مختلف عكس هايى چاپ كرديم و متلك هايى گفتيم و جد و آباى اتوبوسرانى را جلوى چشمشان آورديم.&lt;br /&gt;• شما دو كتاب آماده چاپ به زبان فارسى داريد؟بله، كتاب ديگرى كه پس از تز دكترايم با فاصله كوتاهى در پاييز منتشر خواهد شد كتاب «توفيق چرا توقيف شد» است. اين معمايى براى ملت ايران و روزنامه نگاران است كه توفيق به چه علتى توقيف شد. چون ما را يك مرتبه غافلگير كردند و نگذاشتند كه به مردم دليل توقيف شدن را اطلاع بدهيم. بعدها هم نمى توانستيم اين كار را بكنيم و تنها اعلاميه اى خيلى مختصر نزديك به انقلاب از طرف ما در روزنامه ها چاپ شد. برگرديم به سئوال اول شما كه اصلاً توفيق چگونه شكل گرفت. در زمان احمدشاه قاجار توفيق منتشر شد و موسسش شادروان حسين توفيق بود. اكثراً تصور مى كردند حسين توفيق پدربزرگ ما است اما دايى ما بود.• اصليت شما كجايى است؟ما توفيق ها اهل همه جا هستيم. اما تا جايى كه خودم يادم است، خودم و پدر و پدربزرگم تهرانى هستيم. البته زمانى كه در ايران وبا شيوع پيدا كرده بود، پدربزرگم خانواده را به كربلا مى برد. پدرم در كربلا به دنيا مى آيد اما وبا كه تمام مى شود دوباره به تهران برمى گردند. چون ما سمبل مان را هم كاكا توفيق درست كرده بوديم خيلى ها فكر مى كردند شيرازى هستيم يا اينكه چون روزنامه فكاهى بود تصور مى كردند اصفهانى هستيم اما از زمان پدربزرگم بچه پاچنار تهران هستيم.جلال آل احمد در گذر قلى مى نشست و پدرش پيش نماز مسجد سر كوچه ما بود. استاد جمالزاده معلم فرانسه باباى من بوده و توى سيد نصرالدين مى نشسته است. محيط پاچنار هم محيط زندگى يك طبقه متوسط بوده كه مردمش بازارى بوده اند.خلاصه اينكه مرحوم توفيق روزنامه را شروع و اعلام مى كند كه روزنامه را براى طبقات محروم كشور درآورده است. توفيق يك روزنامه فكاهى و طنزآميز بوده است. مثلاً آن موقع چون مردم به اخبار مجلس توجه داشتند، اخبار مجلس را به صورت شعر و منظوم مى نوشته است. بعد هرچه بيشتر مى گذرد و دوره رضاشاه مى رسد و اوضاع خراب مى شود، او روزنامه را بيشتر ادبى مى كند. از سال ۱۳۱۱ به كل ادبى مى شود و مقدارى بخش هاى فكاهى هم داشته است. در سال ۱۳۱۷ دو مرتبه مى رود روزنامه را صرفاً فكاهى درمى آورد. اين زمان يك دوره بسيار جالب در نشريات طنز فارسى است. او روزنامه را در هشت صفحه منتشر مى كند و جوان هاى زيادى را مى آورد و تربيت مى كند. جوان هاى ۱۶ و ۱۷ساله كه جزء همكاران توفيق حساب مى شده اند. مثلاً ابوالقاسم حالت، پرويز خطيبى، محمدامين محمدى، نورالله خرازى و خيلى هاى ديگر از جمله اين جوان ها بوده اند.&lt;br /&gt;•ايرج پزشكزاد با شما همكارى نداشت؟نه، هيچ وقت همكارى نداشته. او از استثناهاست كه با مجله فردوسى همكارى داشته است. اين جوان ها كه بعدها تمام راديوها، تلويزيون ها و مجلات فكاهى را اداره كردند، اكثرشان از شاگردان توفيق بوده اند. آن زمان، كه هيچ انتقادى حتى از شهردارى نمى شده بكند، توفيق را آنقدر خوب و شيرين درمى آورد كه تيراژ بسيار زياد مى شود. مثلاً يك كاراكتر سمبلى به نام گيشنيز خانم درست مى كند كه خواستگار هاى زيادى برايش مى آيند. به تدريج شخصيت هاى ديگرى هم مثل تهن ريش دار يا حسين حسينى از قم رو دست خواستگارها بلند مى شوند و آنقدر اين داستان شيرين مى شود كه مردم هر شماره توفيق را دنبال مى كنند كه اين شماره براى گيشنيز خانم چه اتفاقى افتاده است. من يادم مى آيد زمانى كه بچه بودم، روزنامه فروش ها سر چهارراه ها داد مى زدند «خواستگارى تهن ريش دار از گيشنيز خانم». در سال ۱۳۱۸ دو بار مرحوم توفيق به زندان مى افتد. علت آن هم اين بوده است كه وابسته فرهنگى مطبوعاتى روس ها در جشنى كه سفارت شوروى برگزار كرده به مرحوم توفيق مى گويد اگر در كشور ما بودى مجسمه ات را مى ريختيم. خبرچين ها به گوش نظميه مى رسانند و مى ريزند و دفتر توفيق را مى گردند و دعوتنامه شوروى را پيدا مى كنند و دو بار مرحوم توفيق به زندان مى رود و زندان و حشتناكى هم گويا بوده است. توفيق بزرگ در بهمن ماه ۱۳۱۸ از زندان آزاد مى شود و پس از مدت كوتاهى هم فوت مى كند. امتياز روزنامه به پسرش محمدعلى خان توفيق مى رسد. او برخلاف پدر نه شاعر و نه نويسنده بود و ذوق فكاهى هم نداشت اما امتياز به ارث رسيده بود و مديريت و دارندگى روزنامه توفيق با ايشان بوده است. در آن دوره با كمك همكاران توفيق و مادرشان، توفيق را درمى آورد. شهريور ۱۳۲۰كه سر مى رسد اوج آزادى مطبوعات و اوج توفيق مى شود. تا زمان رزم آرا ديگر ما بزرگ شده بوديم و در توفيق كار مى كرديم. ما هر سه، من و برادرهايم به علت علاقه اى كه به اين كار داشتيم، با توفيق همكارى مى كرديم. من حتى از دوران دبستان چيزهاى چند خطى براى توفيق مى نوشتم و در دوران دبيرستان كاريكاتوريست صفحه آخر توفيق شدم. در ۱۶سالگى كاريكاتوريست صفحه اول توفيق بودم. ما در زمان رزم آرا و اوايل مصدق ديگر روزنامه را اداره مى كرديم و قدرتى داشتيم آنجا. اكثر اعضاى هيات تحريريه توفيق چپى و توده اى بودند.آن زمان سردبير توفيق ابوتراب جليلى شاعر خيلى خوب و توده اى بود. البته چون جزء افراد ممنوعه بود اسمش نوشته نمى شد اما سردبير بود. آن زمان توده اى ها با ملى شدن نفت مخالف بودند و توهين شديد مى كردند و ما گرفتارى اى با آنها داشتيم چون طرفدار ملى شدن نفت بوديم. جلسات فكر كردن به سوژه خيلى در تيراژ توفيق موثر بود. اين جلسات سه چهار ساعت طول مى كشيد و هفت هشت ساعت جنگ و دعواى بنده بود با آقاى ابوتراب جليلى و ساير توده اى ها كه چه بنويسيم، ملى شدن يا تنها ملى شدن نفت جنوب.&lt;br /&gt;• شما در آن زمان در توفيق چه سمتى داشتيد؟ مديرمسئول محسوب مى شديد؟نه، مديرمسئول محمدعلى توفيق پسر دايى ام بود. ايشان تقريباً ملى فكر مى كرد اما چون روزنامه را ما مى گردانديم و غير از آن من جوان تر و پرانرژى تر بودم، من طرف بحث و جدل با توده اى ها مى شدم. خلاصه به علت اين اختلافات اعضاى تحريريه توده اى توفيق يا رفتند و يا كنار گذاشته شدند. بعد از آن ما به اتفاق دكتر جمشيد وحيدى، كريم فكور، اسماعيل پورسعيد و قاسم رفقا در زمان مصدق توفيق را اداره مى كرديم. البته ما هيچ گاه با شاه ملاقات نكرديم و سلام هاى شاهنشاهى را كه بايد مى رفتيم نرفتيم، گذشته از آن نرفتيم دكتر مصدق را هم با آنكه اعتقاد به ايشان داشتيم ببينيم. اصولاً به اينكه براى توفيق به كسى وابستگى ايجاد شود هميشه ابا داشتم. در آن دوران يكى از انتقادات ما به دكتر مصدق هم براى سياست داخلى اش بود. از سياست هاى خارجى اش حمايت مى كرديم اما منتقد سياست هاى داخلى اش بوديم. در آن زمان جو مطبوعات بسيار تحت تاثير توده اى ها بود و حتى اگر كوچك ترين حمايتى از مصدق مى كرديم گاهى به خيانت به كشور محكوم مى شديم.پيش از كودتاى ۲۸ مرداد توده اى ها مى خواستند روزنامه نگارانى را كه موفق بودند و نه به حزب توده و نه مصدق وابسته بودند جذب كنند. شوروى ها آمدند و فستيوال صلح بخارست را در رومانى درست كردند. توده اى ها از مدير توفيق دعوت كردند كه به اين فستيوال برود. سفر مجانى به اروپا و جشن و بزن و بكوب خيلى فريبنده بود. پسردايى من هم دلش مى خواست به بخارست برود. من البته نمى دانستم در آينده كودتايى خواهد شد اما خيلى با او صحبت كردم كه ما وابسته مى شويم و در آينده از ما سوء استفاده خواهند كرد. او هم خوشبختانه قبول كرد و نرفت. از سوى ديگر اما پرويز خطيبى كه توده اى بود و از توفيق جدا شده بود و با چند تا از توده اى هاى ديگر رفته بود مجله حاجى بابا را درآورده بود، قبول كرده بود و به سفر بخارست رفته بود، پيش از آن توفيق براى اولين بار كاريكاتور شاه را چاپ كرده بود. پرويز خطيبى هم گفته بود كه آنها بايد خيلى محكم تر از آن درباره شاه كار كنند و هر شماره كاريكاتور شاه را كه به قول خودشان «ممد دماغ» مى گفتند مى كشيدند و كاريكاتور مصدق و شمس قنات آبادى و بقيه را هم مى كشيدند و به همه فحش مى دادند. ما اما بيخودى فحش نمى داديم. اگر شاه كار بدى مى كرد پنبه اش را مى زديم اما اگر چيزى نبود بد و بيراه نمى گفتيم و سگ هرزه مرض نبوديم.پرويز خطيبى هميشه يك روز زودتر از توفيق مجله حاجى بابا را درمى آورد تا بيشتر فروش برود. حاجى بابا سه شنبه درمى آمد و چهارشنبه عصر توفيق در مى آمد. كودتاى ۲۸ مرداد روز چهارشنبه اتفاق افتاد. وقتى كه كودتا شده بود او روز قبل يك شماره دود و آتش درآورده بود كه پر از فحش و بد و بيراه بود. توفيق بايد بعدازظهر چهارشنبه درمى آمد. شماره جالبى بود و خيلى انتقاد شديدى هم كرده بوديم البته نه به آن صورتى كه پرويز خطيبى حاجى بابا را درآورده بود. صبح كودتا اتفاق افتاد و ظهر كه ريختند به دفتر توفيق و آنجا را غارت كردند و آخر سر دفتر را آتش زدند، كارگرهاى چاپخانه تمام شماره هاى آن هفته توفيق را در چاه چاپخانه ريختند. از آن شماره دو نسخه باقى مانده بود كه يكى اش را ما داشتيم و يكى را رئيس قسمت حروفچينى چاپخانه كه هنوز هم فكر مى كنم باشد و من دنبالش هستم كه پيدايش كنم و آن شماره را كه منحصر به فرد است از او بگيرم. آن نسخه اى را كه خودمان داشتيم در سال ۱۳۵۱ كه از دولت شكايت كرديم و خيلى اوضاع مان خراب شد و مواظب بوديم بهانه اى به دست دولت ندهيم سوزانديم. به هر حال شانس آورديم كه در روز ۲۸ مرداد توفيق منتشر نشد. شانس ديگرمان اين بود كه محمدعلى خان توفيق به فستيوال بخارست رفته بود چون بعد از كودتا كه روزنامه نگارها از بخارست برگشتند همه را گرفتند و زندانى كردند. محمدعلى خان توفيق البته فرداى كودتاى ۲۸ مرداد به همراه دكتر مصدق احضار شد و رفت به شهربانى و بعد به قلعه فلك الافلاك فرستاده شد و بعد تبعيد به خارك و به كل از كار مطبوعاتى زده شد. پرويز خطيبى را هم بعد از كودتا روس ها از مرز شوروى به همراه عده اى ديگر آوردند و تحويل دادند. او را آنقدر كتك زده بودند كه محمدعلى توفيق مى گفت وقتى آوردندش به زندان موقت شهربانى با اينكه او و خطيبى با هم بزرگ شده بودند، خطيبى توفيق را نشناخته است. به هر حال بعد از نزديك به پنج روز رفتيم دوباره روزنامه توفيق را دربياوريم و كار بسيار مشكلى هم بود.&lt;br /&gt;•بعد از كودتا توفيق بسته شد؟بله، چهار بار دفتر توفيق را غارت كردند و دفعه پنجم آنجا را آتش زدند. بعد از كودتاى ۲۸ مرداد من كنكور دانشكده حقوق دانشگاه تهران را مى دادم. من يك مدتى مديركل قسمت هنر و گرافيك وزارت فرهنگ و هنر شدم. البته خودم هم اين اداره را برايشان تاسيس كرده بودم و حدود ۲۰ نفر كارمند داشتم. بزرگترين كارمندم همسن پدرم بود و كوچكترين كارمندم از من سه سال بزرگتر بود. در آنجا خيلى كارها كردم، از جمله يكى از آن كارها اين بود كه براى اولين بار مقدار زيادى وسايل فيلمبردارى نقاشى متحرك را از استوديوى والت ديزنى براى وزارت فرهنگ و هنر خريدم. اولين سناريوى فيلم نقاشى متحرك را كه داستان بزبز قندى، داستانى انتقادى و مبارزاتى بود برايشان نوشتم. سال ۱۳۳۶ كه داشتم ليسانسم را مى گرفتم رفتم پيش پهلبد و گفتم كه مى خواهم بروم عصبانى شد كه تو چه چيز ديگرى مى خواهى، در اين سن مدير كل هم كه هستى، نكند مى خواهى بيايى جاى من بنشينى؟ گفتم اختيار داريد اين كارى كه شما مى كنيد ما نمى توانيم بكنيم. خلاصه گفت مى خواهى بروى چه كار كنى؟ گفتم مى خواهم بروم روزنامه را دربياورم. مدتى براى اينكه بفهمم اوضاع مطبوعات چطور است رفتم مجله اى را در درست گرفتم كه مال هواپيمايى كشورى بود. يك روزنامه گرانقيمتى بود، يك تومان با كاغذ گلاسه و تيراژ هم نداشت. رفيق من سردبيرش بود، من شدم مدير توسعه اش. تبديلش كردم به يك روزنامه پنج زارى با كاغذ كاهى اما تيراژ زياد و طرح هاى جلد را عوض كردم و كميك استريپ برايشان كشيدم. فهميدم كه مى شود در مطبوعات كارى كرد. علت اينكه دنبال اين بودم كه توفيق را دوباره دربياورم يكى علاقه ام به اين كار بود و يكى اينكه در آن زمان ديدم كه فكر مصدقى و فكر ملى وجود دارد اما روزنامه مصدقى وجود ندارد و نمى شود هم وجود داشته باشد. اما من به اين نتيجه رسيده بودم كه مى شود با شوخى و زبان چند پهلو توفيق يك روزنامه ملى درآورد. ديدم يك نفرى نمى توان روزنامه درآورد. با برادرم صحبت كردم و بالاخره قانعش كردم. از همه چيز، روابط فاميلى و دوستى هاى قديمى و غيره استفاده كرديم تا دوباره توفيق را در بياوريم و كار بسيار مشكلى هم بود. آن موقع هم كه روزنامه را در آورديم به ما اجازه روزنامه توفيق را نمى دادند.&lt;br /&gt;•نمى گذاشتند اسم توفيق روى روزنامه باشد؟نه، اصلاً وقتى مى گفتيم توفيق مى زدند توى دهانمان. اما به هر حال در دانشكده حقوق هم شاگرد زرنگى بودم و ريز ه كارى سرم مى شد، ترفند مى زدم. در قانون تجارى ايران آمده كه صفت كالا را نمى توان اسم كالا گذاشت، مثلاً بگوييم ماست سفيد، يخ خنك يا شكر شيرين. ولى من قانون مطبوعات را خوانده بودم و اين مسئله در آن وجود نداشت. فكر كرديم كه برويم تقاضاى روزنامه بكنيم با نام «روزنامه فكاهى» و بعداً كه امتياز را گرفتيم آگهى مى كنيم كه روزنامه فكاهى برادران توفيق منتشر شد. تيمسارتيمور بختيار معروف آن موقع فرماندار نظامى بود و وقتى وزارت كشور نامه يك روزنامه اى را تصويب مى كرد تازه او بايد تائيد مى كرد، از يك طريقى به عمه بختيار گفتيم كه اگر مى شود بگوييد امتياز يك روزنامه فكاهى را به ما بدهند. عمه اش گفت تيمور حتماً امتياز مى دهد و من هرچه بگويم او گوش مى كند. رفتيم پيش بختيار، گفت چه روزنامه اى مى خواهيد منتشر كنيد. گفتيم فكاهى. گفت حتماً فكاهى باشد. گفتيم خيلى خوب. پرسيد محمدعلى خان توفيق در آنجا چه كاره است؟ گفتيم هيچ كاره. بيچاره محمدعلى خان كه اصلاً آنجا نبود و ما اين شيطنت ها را كرده بوديم. ايشان اصلاً سياست را بوسيده بود و گذاشته بود كنار. گفت نيايد آنجا. گفتيم نه خيالتان راحت باشد. سرانجام موافقت كرد و اولين شماره توفيق را در نوروز ۱۳۳۷ درآورديم و براى اينكه مقدارى هم راه گم كنيم غير از سرمقاله كه بنده نوشته بودم و خيلى بودار هم بود مطلب سياسى ديگرى نداشتيم. بقيه مطالب هم فكاهى غيرسياسى بود. ما يك خانواده سنتى هم بوديم و سه نفرى كار را مى چرخانديم اما امتياز به نام برادر بزرگمان بود. در شروع كار من سردبير بودم، برادر بزرگمان كاريكاتوريست بود و قسمت آگهى ها زير نظرش بود برادر وسطى ما حسين هم امور فنى و نمايندگان و مشتركين را اداره مى كرد و بعداً شروع كرديم به كار كردن و راه اندازى مجله توفيق.&lt;br /&gt;•دقيقاً چه سالى بود؟ ۱۳۳۷.&lt;br /&gt;•بازتاب انتشار مجله چطور بود؟ مردم خيلى استقبال كردند، يادم است كه در اولين شماره نيز نشان كاكا توفيق را درست كرديم و مثل لوطى انترى هاى قديمى يك ميمون هم برايش درست كرديم و اين شعر قديمى و عاميانه را هم گذاشتيم كه «اينجا بشكنم يار گله داره- اونجا بشكنم يار گله داره» و اضافه كرديم «اين بيچاره چقدر حوصله داره».•بحث بود كه آن وقت اين شعر نظرى به فضاى سياسى و تيمسار بختيار دارد؟ مردم مى فهميدند اما تيمسار نفهميد كه ما از همان ابتدا اعلام كرده ايم كه سانسور تا چه حد محدوديت ايجاد كرده است. اما با اين وجود مردم اعتقاد داشتند كه توفيق بايد مثل قديم ترها بنويسد كه امكانش وجود نداشت و بنابراين بعد از يكى دو شماره كه آنها هم فهميدند اين امكان وجود ندارد، تيراژ توفيق تنزل پيدا كرد.&lt;br /&gt;•راهكار شما چى بود؟ بالاخره بايد به انتظار مخاطبان پاسخ مى داديد. ما اول انتقادهايى كه مى كرديم از يخ فروش بود، بقال و قصاب بود و به عبارتى به بدبختى مجله را مى چرخانديم تا اينكه يك شهردارى آمد به نام موسى مهام كه تعداد زيادى آبنما درست كرد و ما هم گير داديم به او. اما به هر حال ما توانستيم با بدبختى، ممارست و جنگ و گريز قدرت انتقاد را به دست آوريم. از شهردارها شروع كرديم و كم كم رسيديم به انتقاد از مقامات بالاتر.•سر كار آمدن كندى در آمريكا و بالطبع باز شدن فضاى سياسى ايران هم موثر بود؟ صددرصد. اين شانس ما بود كه كندى رئيس جمهور شد و شاه هم مجبور شد يك دموكراسى ظاهرى را ايجاد كند. مثل تشكيل دو حزب رستاخيز و مليون كه البته رقابت اين دو حزب در عرصه انتخابات كلى براى ما سوژه هاى شيرين داشت كه در كتابم آمده است.•يك نمونه را حداقل بگوييد؟يك روزى تو توفيق يك مطلبى نوشتيم مبنى بر اينكه كسانى كه از ما خواسته اند در مورد اين انتخابات اظهارنظر كنيم اما ما معتقديم كه هيچ كاره ايم چون مملكت خوشبختانه مثل آمريكا دوحزبى شده است و تا آنجا هم كه شنيده ام هر جا كه نمايندگان يك حزب انتخاب شده اند آن يكى گفته تقلب شده و انتخابات باطل است و عكس، بنابراين ما هم كه بى طرف هستيم نظر هر دو را مى پذيريم و مى گوييم تمام انتخابات باطل است.&lt;br /&gt;•تبعات اين حرف؟همه چيز را به هم ريخت البته بدتر وقتى شد كه شاه اعلام كرد همه موكلانى كه تقلبى انتخاب شده اند خودشان استعفا بدهند چون ما قانونى براى ابطال انتخابات نداريم و ما هم كه مى دانستيم قانون وجود دارد در صفحه اول يك تيتر زديم كه «قانون براى ابطال انتخابات» و در آن به شرح مفاد پرداختيم.&lt;br /&gt;•بعد چه اتفاقى افتاد؟ ما را احضار كردند كه شما شاه را مسخره كرده ايد البته به خير گذشت و حرف ما كه گفتيم هدف ما اطلاع رسانى به شاه براى اقدام قانونى بود را پذيرفتند.•بعد از اين انتخابات وضعيت سانسور بهتر شد؟ اتفاقاً بيشتر شد. شريف امامى كه نخست وزير شد سانسور كامل تر شد و ما ناچار شديم حتى يك كاريكاتور شريف امامى كه از قبل داشتيم را هم برداريم. بنابراين باز هم دنده عقب رفتيم تا اينكه پس از گذشت چند سالى باز هم فرصت انتقاد را به دست آورديم.&lt;br /&gt;•اين هميشه يك معما بوده كه چطور در آن زمان ها توفيق انتقاد مى كرد اما ديگران نمى كردند و در نهايت مردم هم فضاى يك اختناق و سانسور را به عنوان توجيه مطرح مى كردند؟ دليل روشن است بقيه نمى خواستند چون دردسر داشت و ما مى خواستيم و پاى دردسرهايش هم مى ايستاديم و در نهايت هم توقيف شديم اما مدتى بعد كه چندان هم طولانى نبود توفيق رفع توقيف شد. دليلش اين بود كه خوانندگان توفيق شايعه اى عليه منصور نخست وزير وقت درست كردند و به سرعت همه گير شد تا اينكه روزى وزير اطلاعات ما را خواست كه چرا دنبال رفع توقيف نشريه ات نيستى و ما را به زحمت مى اندازى كه جاى تو تلاش كنيم و گفت ما با نخست وزير صحبت كرده ايم و دستور رفع توقيف را گرفته ايم البته ما هم كه فهميده بوديم همه اين كارها به دليل رفع شايعات است گفتيم كه ديگر نمى خواهيم اين كار را بكنيم. بعد از اين حرف ها خود منصور خواست كه برويم پيشش و ما هم رفتيم.&lt;br /&gt;•چه مى گفت؟اينكه اشتباهى صورت گرفته و الان با رفع آن اشتباه مى توانيم انتشار مجله را ادامه بدهيم كه البته ما باز هم گفتيم نمى خواهيم ادامه بدهيم.ما كه اين را گفتيم منصور يك دفعه عصبانى شد و گفت شما در زمان انتشار فحش سياسى مى دهيد و در زمان توقيف خوانندگان به من فحش ناموسى مى دهند بنابراين بايد منتشر كنيد. آنجا بود كه فهميديم يك پشتوانه مردمى داريم و اين در آن زمان حربه خوبى بود.&lt;br /&gt;•تعطيلى هميشگى توفيق چه طورى شكل گرفت؟داستان از اينجا شروع شد كه هويدا پس از بالا گرفتن شوخى ها و انتقادات توفيق به خودش برخلاف سال هاى اوليه صدارت تصميم گرفت يك مجله مشابه به توفيق راه بيندازد كه ازش حمايت كند كه البته با شكست مواجه شد و به همين دليل روزى به مجيد رهنما يكى از وزرايش كه از دوستان من بود پيغام داده بود كه به فلانى بگو حالا كه با ما راه نمى آيى خود توفيق را توقيف مى كنم تا شروط ما را بپذيرد.&lt;br /&gt;•شما هم پاسخ داديد؟بله به مجيد گفتم به هويدا بگو براى ما يك چيزى از توفيق مهم تر است و آن تتمه شرف ما است كه اگر قرار باشد به خاطر ادامه توفيق آنها را هم از دست بدهيم ترجيح مى دهيم از انتشار توفيق صرف نظر كنيم. اما چرا اين اتفاق ها افتاد. اين سئوال مهمى است و من بر اين اعتقادم كه توقيف توفيق براى هويدا يك وسيله بود نه هدف.&lt;br /&gt;•چه طور؟هويدا در دوران نخست وزيرى اش شاه را به گونه اى محاصره اطلاعاتى كرده بود كه هيچ خبرى جز آنچه كه او مى خواست به شاه نرسد و به دنبال اين سياست همه روزنامه ها را هم با خود همراه كرده بود جز توفيق كه همراهى نمى كرد. بنابر اين بايد توفيق توقيف مى شد تا از اين طريق هيچ اطلاعاتى به شاه نرسد.مى گويند كه مذاكراتى هم بين شما و هويدا براى بازگشايى توفيق صورت گرفت. ما كه دنبال رفع توقيف نرفتيم يك بار از سازمان اطلاعات گفتند كه نخست وزير پس از پيگيرى هاى ما براى رفع توقيف گفته است يك پيشنهادى دارم كه اگر بپذيرند مى توانند ۲۴ ساعت بعد ادامه انتشار بدهند، رفتيم و گفتند كه هويدا گفته شركت توفيق را سهامى عام بكنند و ۵۱ درصد آن را به دولت بفروشند كه البته نپذيرفتيم و توقيف همچنان ادامه يافت.&lt;br /&gt;•و بعد آن شكايت از دولت پيش آمد؟بله چون طبق قانون فقط دادگاه مى توانست يك نشريه را توقيف كند كه در مورد ما هيچ حكمى وجود نداشت. بنابراين شروع كرديم به تهيه سند براى اعلام جرم و براى اين كار نامه اى نوشتيم به روساى شهربانى تمام شهر ها و گفتيم كه ماموران شهربانى در روز فلان خودسرانه هزاران نسخه توفيق را از كيوسك ها جمع آورى كرده اند و از آنجا كه اين امر غيرقانونى است خواهشمنديم پيگيرى كنيد و با متخلف برخورد كنيد. نامه را كه نوشتيم خوشبختانه يكى از روساى شهربانى پاسخ ما را داد مبنى بر اينكه ماموران ما خودسرانه اين كار را نكرده اند و با دستور شهربانى مركز به شماره نامه فلان اقدام كرده اند و اين سرآغاز شكايت از دولت شد كه مفصل تر آن در كتاب آمده است&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115403422473778480?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115403422473778480/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115403422473778480' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115403422473778480'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115403422473778480'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/07/blog-post_27.html' title='شرف ما از توفيق مهمتر بود، گفت و گو با عباس توفيق، سردبير مجله فكاهى توفيق، شرق'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115388590019241571</id><published>2006-07-25T20:50:00.000-07:00</published><updated>2006-07-25T20:51:42.813-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;چرا دفاع از مبارزان و مجاهدینِ شهر اشرف یک وظیفۀ ملّی و میهنی است؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایکاش! افشین به بابک خیانت نمیکرد و جنبش بابک خرمدین بر نیروی غارتگر و ستمگر خلیفۀ وقت پیروز میشد!&lt;br /&gt;ایکاش! مجاهدین صدر مشروطه خلع سلاح و به خاک و خون کشیده نمی شدند و نهال آزادی درختی تنومند میشد!&lt;br /&gt;ایکاش! حزب توده به مصدق و مردم ایران خیانت نمی کرد و شرایط موفقیت کودتای ننگین 28 مرداد بدست مشتی اراذل و اوباش  فراهم نمی شد!&lt;br /&gt;ایکاش! در قیام بهمن میدانستیم بدنبال چه هستیم و در مقابل بیعدالتی نسبت به دستگیرشدگان و سران و فرماندهان رژیم پهلوی بی تفاوت نمی ماندیم و از کنار سرکوب زنان و اقلیّت های ملّی و مذهبی بسادگی نمیگذشتیم و تعرض و سرکوب سازمان های سیاسی را، تعرض و پایمال شدن حقوق خود میدیدیم!&lt;br /&gt;ایکاش! تسخیر دانشگاه را تسخیر سنگر آزادی میدانستیم!&lt;br /&gt;ایکاش! نمیگذاشتیم رئیس جمهور وقت بنی صدر آنچنان آسان بدست خمینی عزل شود!&lt;br /&gt;و ایکاش! قویتر و رساتر از سازمانهای حقوق بشر بین المللی، در صحنۀ اجتماعی-سیاسی حضور   پیدا میکردیم و نمیگذاشتیم که هزاران هزار تن از فرزندانمان توسط مشتی آخوند به جوخه های اعدام سپرده شوند! ایکاش! و بسیاری ایکاش های دیگر . . . ! قطعاً تاریخ کشورمان میتوانست با هر واکنش و حرکت متفاوت دیگری نوعی دیگر رقم بخورد و شاید میتوانستیم تاریخ سرفرازتری برای خود بسازیم و دنیای بهتری تقدیم فرزندانمان کنیم! یقیناً آنچه امروز میکاریم فردا درو خواهیم کرد و در مقابل نقض حقوق حقۀ هم نوع خود، هم وطن خود و فرزند خود، سکوت کردن امروز ما،  چون گذشته آینده تیره و تار محصول خواهد داد! امروز در یک آزمایش تاریخی دیگر، در انتخابی دیگر آینده خود را خواهیم ساخت. امروز نواده های کوروش، بابک، ستارخان و باقرخان و مصدق در جوار خاک میهن به شوق آزادی میهن در جهنم عراق چون کوه استوار رو به آینده، امیدوار، منتظر ساعت موعود هستند تا برای برآورده کردن خواست دیرینۀ ملّی مان که آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی است همگام با مردم شریف و آزادۀ ایران، فلک را سقف یشکافند و طرحی نو دراندازند! طرحی که نشانی از حاکمیت دین و ولایت در دولت نباشد و تنها و تنها رای و ارادۀ ملّی جهت گیری جامعه را تعیین کند.&lt;br /&gt;قصور و غفلت ما در حمایت انسانی از مجاهدین و مبارزین یقیناً تکرار تاریخ مملو از شکست و قدرنشناسی از قهرمانان و خادمین میهن حاصل آن دوران دیگری از سیاهی و تباهی برای خود و نسلهای بعدی خواهد بود.&lt;br /&gt;بیائید و فرصت را از دست ندهیم و با حمایت بیدریغ و هوشیارانۀ خود از مجاهدین و مبارزین مستقر در شهر اشرف، توطئه های آخوندهای ایرانی و عراقی علیه منافع ملی مان را با شکست مواجهه سازیم. امروز دفاع از حقوق حقۀ مبارزین و مجاهدین خلق ایران، دفاع از آزادی است! دفاع از حق حاکمیت آزادانۀ اپوزیسیون جمهوری اسلامی است!&lt;br /&gt;بذر تفاهم و دوستی در آیندۀ ایران است بذر آن است که فردا فعالیت سازمان های سیاسی آزاد باشد و دیگر زندانی سیاسی و اعدام و شکنجه نداشته باشد!&lt;br /&gt;امروز چنگ در چنگ شدن با رژیم ضد مردمی-ضد ایرانی جمهوری اسلامی، در عالیترین شکل خود در دفاع از همرزمان مان در تلاش برای ایجاد جبهۀ همبستگی ملّی علیه استبداد و ارتجاع برای سرنگونی تمام عیار ولایت فقیه خود را هویدا میکند!&lt;br /&gt;فردای تابناک و روشن از دل تلاش و هوشیاری امروز بیرون خواهد آمد! در مقابل جمهوری اسلامی همۀ ما کوروش و بابکیم و ستار و باقرخانیم و مصدقیم و مبارزیم و آری مجاهدیم! ما همه مجاهدین و مبارزین آزادی هستیم.&lt;br /&gt;در این شرایط حساس از تاریخ میهنمان، افشاء و خنثی کردن توطئه های رژیم جمهوری اسلامی و دفاع از حق فعالیت آزادنۀ مجاهدین و مبارزین مستقر در شهر اشرف یک وظیفۀ ملّی و میهنی است!&lt;br /&gt;خسته از تکرار تاریخ فریاد میزنم: من کوروشم، بابکم، ستارم، باقرم، مصدقم، بلوچم و کُردم، بیخدا و کَبرم…..  بهائی ام، مسیحی ام، کلیمی ام، سوسیالیست و کمونیست ام، مسلمانم، زرتشتیم، . . .  مجاهدم، فدائی ام، مبارزم، زنم و آزاده ام و سرانجام انسانی ایرانی ام و حق خود را میخواهم و با زبان خود سرود آزادی تو را میخوانم، کشورم، زادگاهم، میهنم ای ایران!&lt;br /&gt;                                                                               مجید آریا&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115388590019241571?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115388590019241571/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115388590019241571' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115388590019241571'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115388590019241571'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/07/28.html' title=''/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115385597346876954</id><published>2006-07-25T12:31:00.000-07:00</published><updated>2006-07-25T12:33:08.203-07:00</updated><title type='text'>هیا هوی بسیار برای هیچ</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;color:#6600cc;"&gt;هیا هوی بسیار برای هیچ&lt;br /&gt;بصیر نصیبی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;به گفته بهنوداعتصاب غذا ی لندن با استقبال جوانان! مواجه شد( متن را بخوانید)اگرپلاکات ها را هم دز شمارش تعداد دخالت دهیم شاید ده تا بشوند.شما رهبر "مقاومت" هستید و در حقیقت "رهبر" هستید در یکی کردن مردم ایران. چون فکر نمی کنم غیر از شما فعلا کسی در این وضعیت باشد که مخالفان رادیکال و مخالفان غیررادیکال را بتواند در یکجا جمع کند.( نسرین بصیری گزارشگر در گفتگو با اکبر گنجی برای سایت اخبار روز مرتبط با سازمان اکثریت) حالا ببینید م. چشمه در همان سایت چگونه می نویسد:اما به باور من با در نظر گرفتن موقعیت استثنائی حضور استوره مقاومت آقای اکبر گنجی در خارج کشور، و در شرایط حساسی که جامعه ایران در آن قرار گرفته است، دامنه و میزان حمایت از این فراخوان میتوانست بسیار گسترده تر از این باشد. در داخل کشور باستثنای حمایت چند صد تن از شخصیتهای سیاسی—که همواره چنین بیانیه هائی را امضاء میکنند— و باستثنای حمایت سازمانهای دانشجوئی و حمایت نه چندان پرشور حزب ملت ایران و جبهه ملی، سایر نیروها و نهادهای مدنی از جمله نیروهای اصلاح طلب حکومتی، ملی- مذهبی ها و حتی کانون نویسندگان از این فراخوان حمایت نکردند وحتا بهروز خلیق از کادر مرکزی اکثریت در همان سایت می گوید:تعدادی از احزاب و سازمانهای سیاسی در داخل و خارج از کشور در این کارزار حضور دارند. از جریانهای داخل کشور: سازمان ادوار تحکیم وحدت، جبهه ملی، حزب ملت ایران، حزب دمکرات ایران و از جریانهای خارج از کشور: سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، اتحاد جمهوریخواهان ایران و نهضت مقاومت ملی، کومله و جنبش رفراندوم ایران. اما نهضت آزادی، جمهوریخواهان دمکرات و لائیک، حزب توده ایران، سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، راه کارگر، حزب دمکرات کردستان ایران و مجامع اسلامی ایرانیان و سازمان مجاهدین خلق ایران تاکنون از این حرکت اعلام حمایت نکرده انداین اظهار نظر زمانی ابراز شد که هنوز اعتصاب آغاز نشده بود وکسی تصور نمی کرد که دکان اسلام دمکراتیک آقای گنجی تا این حد کساد باشد .اما در همین لیستی که بهروز خلیق ارایه می دهد مشخص می شود اظهارنظر خانم نسرین بصیری بیشتر جنبه چاپلوسی و بازار گرمی داشته وگرنه کسی که به ادعای این خانم خبرنگار تا آن حد محبوبیتش گسترده باشد که رادیکال و غیر رادیکال را بهم پیوند داده باشد که با اعتصاب غذای پیشنهادی اش نباید این چنین به سردی برخورد شود وجلساتش با اعتراض شدیدو تشنج همراه شود.اما خود آقای بهرو ز خلیق هم نتوانسته یک لیست صحیح از حامیان پروژه گنجی ارایه دهد.برای نمونه ایشان علی اشرف درویشیان را از نویسندگان پیوسته به این جمع می داند درصورتیکه آقای درویشان در یادداشت کوتاه وتندی که نوشته از جعل نامش پای اطلاعیه خبر می دهد و اما سایت اخبار روز اطلاعیه او را منعکس نمی کند. کانون نویسندگان ایران که در رادیو فردا حامی این بساط معرفی شده به تندی با خبر جعلی رادیو فردا برخورد می کند وبه صراحت اعلام می نماید که هیچگاه امضاء کننده ا ین حمایت نیست- این یاداشت اعتراض آمیز هم در سایت های حامی گنجی منعکس نمی شود.حتا احمد باطبی* با وجود اینکه امضایش زیر متن فراخوان آورده شده. نسبت به متن وحمایت فقط از 3 زندانی، به شدت انتقاد می کند او لیستی از زندانیان جمهوری اسلامی ارایه می دهد که این مطلب هم در سایت های حامی دوم خرداد منعکس نمی شود. خانم مهر انگیز کار هم که خود متن را امضاء کرده اما از تقسیم بندی خودی وغیر خودی وبی اعتنایی گنجی به سرنوشت دردناک سیامک پورزند در اطلاعیه اش به سختی انتقاد می کند.در کلن چند نفر که پیرامون محافل دوم خردادی می پلکند یک جلسه خصوصی برای گنجی تشکیل میدهند اما گزارش این جلسه را عمومی میکند. پژوهشگر آبرو دار آرامش دوستدار راهم به جلسه می کشانند وبرای سوء استفاده از حضورش عکسی از او در کنار گنجی را درسایت گویامنتشرمی کنند که آرامش آقای دوستدار را بر هم میزنند واقعا چطور می شود که جناب دوستدار از داشتن عکسی کنار رهبر مقاومت نتنها به خود نمی بالد بلکه به نوعی احساس ندامت هم به او دست می دهد؟اما آقای خلیق همچنین در آغار مطلب می نویسند:فراخوان برای آزادی زندانیان سیاسی که توسط اکبر گنجی پیشنهاد شده، بیک کارزار گسترده در سطح جهان تبدیل شده، به تحرک نیروهای اپوزیسیون در داخل و خارج از کشور منجر گشته و هزاران نفر داوطلبانه به این کارزار پیوسته اند.اما آیا آقای گنجی توانسته اند به موقعیتی که آقای خلیق اد عا می کنند دست یابند؟ چون آقای گنجی علاقمند به نماد سازی شده اند ما شهر لندن را که یکی از مراکز برگذاری اعتصاب غذا است برای نمونه انتخاب می کنیم . این شهر نبایداز 20000 ایرانی کمتر داشته باشد. تازه چرا فقط ایرانیان وچرا فقط از لندن باید با گنجی قهرمان همراه شوند_ یک شخصیت جهانی با موقعیت گنجی که 1700 نویسنده در مسکو به افتخارش کف زده اند واینهه سازمان مدافع حقوق بشر برایش غش وریسه رفته اند وبه چنان موقعیتی رسیده که رژِیم می ترسد به او اجازه خروج ندهد وآقای چامسکی برای دیدارش دقیقه شماری می کند (معلوم نیست شانس بیاورد و به چنین فیضی برسد) کلید طلایی شهرها را یکی پس از دیگری در جیبش می گذارندووقتی برگذارکنندگان ادعا کرده بودند حتا کسانی که توانایی ویا قصد روزه سیاسی ( یادم نبود در خارج از ایران باید بگوییم اعتصاب غذا)را ندارندبه این حرکت خواهند پیوست . خوب این انتظار بجائیست که ده ها هزار نفر نه فقط از شهر 15 ملیونی لندن. بلکه از شهرهای دیگر انگلستان در این جمع حاضر باشند(آقای خلیق هم پیش بینی حضور هزاران نفر را می کند) اما یکی ازعکس ها یی که خودشان مخابره کرده انذ یک گردهم آیی 7یا8 نفره را نشان می دهد که بساطشان راروی زمین پهن کرده اند وآقای مسعود بهنود *هم کنارشان روی صندلی به شکلی که یک جلسه روضه خوانی را تداعی می کند نشسته است ( البته روضه خوان بی عمامه ،شیک وخوش تیب) حتا اگر سازمان های مدافع حقوق بشر وخبرنگاران بدون مرز. اکبر آقا را واقعاجدی گرفته بودندمی بایست صدها نفر در ارتباط با این سازمانها به ایرانیان همراه گنجی اضافه شوند. اما دریغ از یک آدم مستقل که اعتنایی به این بساط کرده باشد. چرا همان مشتریان همیشگی کانون سخن آقای نگهدار هم غیب شدند. بهنودکه می بیند کار پروژه شان نگرفته می گوید چون این کار مستقل از سازمانها بوده پس طبیعی است که کم بیایند ! ( نقل به معنا)مگر خود آقای گنجی نمی گوید که جمهوریخواهان همراه اعتصاب بوده اند؟ مگر جمهوریخواهان همان سازمان سیاسی اکثریت وهمفکرانشان نبودند؟( بازوی خارج از کشور شبه اصلاح طلبان )که چند سال پیش با جضور مسعود بهنودو خانباباتهرانی با چه سرو ضدایی با کمک حزب سبزهای آلمان که در دولت شرودر شرکت داشت وبرای حفظ جمهوری اسلامی پول خرج می کرد- بساطی را در برلین گشودند ، شش ماهی هم برای خودشان سرگرمی درست کردندو دیگر هیچ. وچند سازمان سیاسی دیگر هم که اعلام همبستگی کرده بودند .پس ادعای آقای بهنودکه این اعتصاب را مستقل از سازمانها مینمایاند بی اساس است . ودیگراینکه آیا کانال های تلویزیونی این اعتصاب را باز تاب دادند. ایا مطبوعات اروپایی اعتنایی به این رویداد مهم کردند؟البته آقای بهنود ادعا می کند که برنامه لندن با استقبال جوان ها مواجه شده چرا که 80%شرکت کنندگان کنندگان جوان هستند !!! عجب !وقتی جمعی شکل نگرفته دیگر در صد گیری ازجمعیت از آن کارهای با مزه است - آقای بهنود که در تمام عمرش صداقت! در کار سیاسی داشته است- حالاهم آدم صادقی است، عکس چند جوان خوش فرم را هم همراه با گزارش کرده اندکه نشانگر استقبال جوانان از اعتصاب غذاست(راستی تا یادم نرفته بگویم در پاریس 15 ملیونی 8نفر به همراه علی کشتگربرای اعتصاب جمع شده بودند) حرکتی مترقی که رهبری نستوه گاندی گونه هم دارد، کل پیوستگان به خواستش و در سراسر جهان به 300 نفر هم نمی رسد! در نیویورک که 200000 هزار ایرانی ساکن آنند واز لوس آنجلس ومناطق دیگرامریکا هم نیرو آورده اند. 60 تا 70 نفر بیشتر جمع نشده اند. آقای رضا علامه زاده در ویرجینای امریکا یکی از مشتاقان است که برای آموزش تکنیک سینما به جوانان محروم! امریکایی به ویرجینا آمده است وی می نویسد: « اعتصاب غذا به تنهائی در دانشگاهی که نه یک استاد و نه یک دانشجوی ایرانی در آن است، و نه هیچکس خبری در این مورد شنیده است، باید برای همه سخت غریب باشد. به این می‌اندیشم که بلیتی بگیرم و به نیویورک پرواز کنم تا در کنار هموطنان دیگرم باشم. حتی امکان پرواز را هم از طریق همین رفیق روی زانویم چک کردم(منظور آقای علامه زاده کمپیوتر دستی است) نغمه‌ی مرخصی را هم با رئیس دپارتمان فیلم سردادم، البته غیر مستقیم، چون خودم تردید دارم که ترک دانشگاه در روزهائی که دانشجویانم در حال فیلمبرداری و مونتاژ هشت فیلم داستانی کوتاه، به طور همزمان زیر نظر من هستند، و هر ساعت به من نیازمندند، اصلا منطقی باشد...»آدم در وهله اول فکر می کنند که آقای علامه زاده در یک گوشه دور افتاده در یکی از دهات ورامین است نه در محیطی دانشگاهی در امریکا. یعنی صدای این شخصیت جهانی نتوانسته حتا به فضای دانشگاها برسد ـآنهم دپارتمان فیلم،اگر این چنین باشد باید بپذیریم ادعادر باره موقعیت جهانی جناب رهبر گنجی پوچ وتوخالی بوده است .آقای علامه زاده از محل اعتصاب دور بودند وعذرشان قابل پذیرش، چرا ایرانیان نیویورک حتابرای ارضاء حس کنجکاوی ازآن حوالی عبور هم نکردند؟ ایا همه شان استاد سینما بودند وشاگردانشان در حال مونتاژ فيلم؟ آگرد هم آیی 70 ویا 80 نفر درخیابان ودر نیویورک یعنی هیچ. چون برنامه ریزان وخانواده شان ودوستانشان اگر میخواستند به پیک نیک آخر هفته بروند باید قاعدتا بیش از این تعداد باشند. آقایان حسن ماسالی، محمد امینی که کلی ادعا دارند وبرای خودشان پایگاه اجتماعی می شناسندو جزء لیست بلند بالای برنامه ریزان هم بوده اند چطور نتوانسته اند کسی را جذب کنند؟( گفته شده هوشنگ امیر احمدی از پیوستگان جمهوری اسلامی که پول شرکت های نفتی را در اختیار دارد نیزا ز همراهان این برنامه بوده اند مبارک است) انگار خودبرنامه ریزان هم بعد از مدتی یواشکی محل اعتصاب را ترک کرده اند ودر چلوکبابی مجاور به وظایف ملی/ مذهبیشان عمل کرده اند.من در نوشتاری با عنوان سرنگونی طلبان رهبرمقاومتتان مبارک ، اعلام کردم که قصد رژیم از اجازه خروج برای گنجی نه از ترس انعکاس جهانی بلکه بدلیل نفعی است که تصور می کند از این سفر عایدش می شود. هرچند شکستن جوی که ایجاد شده بود وهوشیاری مخالفان جدی ج. اسلامی - مقاله های تند وقاطع مستدلی که در این ارتباط نگاشته شد. امکان بهره برداری آخوندها را محدود کرد. من در پایان مطلبم به چند مورد که قصد ج.ا از اجازه سفر به قهرمان کبیر را شفاف می کند. اشاره ای مختصر می کنم .1/با اینکه اتحاد جمهوری خواهان( سازمان اکثریت، فرخ نگهدار و...) به همراه بهنود ونبوي ، به هنگام بست نشینی نمایندگان مجلس شبه اصلاحات دوره ششم مردم را فراخواندند که به روزه سیاسی مفت خور های دوره ششم بپیوندند. اما با بی اعتنایی مردم مواجه شدند - اما اینان تنبه نشدند و بار دیگر ارگانیزه برنامه اعتصاب غذا را بعهده گرفتند-اما اگر حتا همفکران خودشان هم به این فراخوان وقعی می گذاشتند باید دکانهایشان در شهرهایی مثل پاریس چند مشتری را جلب می کرد. (اتفاقا اگر چهره برنامه ریزان مخفی میماند ممکن بود چند تائی بی اطلاع گول بخورند وبه اینها بپیوندند) رژیم جمهوری اسلامی هم دانست قدرت خارج از کشوری اینگونه سازمانها در همان محدوده نوشته هادر سایت های اخبار روز وایران امروز ومیهن وپیک نت محسور مانده است .2/ مردم نقش مسعود بهنود را می شناسند از مشاورت هویدا در رژیم گذشته ودر گروه جعفریان ونیکخواه و... در اطلاعات واخبار تلویزیون ملی ایران تا روزهای نزدیک به پایان رژیم گذشته/ اعلام جرم علیه آن دو به قصد رهایی خودش( کیهان 4 شنبه 5 مهر1357) بعد ممنوع الخروج شدن، وبعد نفوذ در دستگاه آخوندها ودفتر رفسنجانی/ ماموریت برای کنترل ماهنامه آدینه (کتاب یاس وداس ازفرج سرکوهی )بعدزندان عاقبت ساز، وخروج مجاز از کشور ونفوذ بیشتردر بی، بی، سی، وایجاد سایت روز/، سرانجام یکی از مجریان پروژه گنجی و اعتصاب غذای ناکام( اما چرا در این 27 سال آقای بهنود علیه تئورسین های ج. اسلامی که درخدمت سانسور واختناق رژیم ولایت فقیه بوده اند نتنها اعلام جرم نکرده بلکه با قلم مخملینش حامیشان هم بوده است؟) بهر حال رژیم اگر هم شک داشت الان به خوبی می داند اینان به دروغ شایع می کردند محبوبیتی دارند.3/سازمان های ریز ودرشت باعنوان مدافع حقوق بشر، خبرنگاران بدون مرز، ونظایرشان سالهاست حکومت اسلامی را بابت رفتار هایش ملامت می کنند بی آنکه کوچکترین تاثیری در رفتار های رژیم داشته باشند- همه این سازمانها در اطلاعیه هایشان مدافع گنجی واعتصاب عذای او شدند . اما یک نفر هم در این ارتباط به جمع معدود حامیان گنجی نپیوست. ایا اینان در اجتماع نیرویی همراه خود ندارند ؟یا عمدا به یک حمایت ظاهری سنده کردند(تجربه ای مهم برای اپوزیسیونی که سالهاست فعالیت سیاسی اش خلاصه شده به طومارنویسی به اینگونه سازمانها)4/اعلام شد جریانهای داخل کشور: سازمان ادوار تحکیم وحدت، جبهه ملی، حزب ملت ایران، حزب دمکرات ایران و از جریانهای خارج از کشور: سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)، اتحاد جمهوریخواهان ایران و نهضت مقاومت ملی، کومله و جنبش رفراندوم ایران . اعلام پیوستگی کردند/من اضافه می کنم- در داخل ایران همه کسانی که در بافت حکومت بودند مورد خشم ونفرت زخم خوردگان حکومت هستند. واین 500ویا 600 نفر که از داخل این اطلاعیه های ریز ودرشت بی اثر را امضاء می کنند مربوط به جریان بسته روشنفکری در جمهوری اسلامی هستند وبا مردم کوچکترین ارتباطی ندارند -خطری هم برای رژیم ندارند .هفته گذشته هم واواک بدون کوچکترین مزاحمت امکان دادجلسه علنی با شعار های تند در تهران برگذار کنند / جنبش دانشجویی ایران به تحکیم وحدتی ها که جنبش دانشجویی را به انحراف کشاندنداعتمادی ندارد و رژیم به عمد دست تحکیم وحدتی ها را برای اعتصاب غذا باز گذاشت اما کسی به جمع ده /بیست نفره آنان نپیوست. حالا اگر بگوئیم ترس از توحش رژِیم اعتصاب غذای داخل را بی رونق کرد. در موردخارج از ایران چی میگوئید ؟ 3سازمان سیاسی با سازمان ائتلافی! (اتحاد جمهوریخواهان) یک حزب در کردستان (کوموله) ویک نهصت( مقاومت ملی )وجنبش رفراندوم(معلوم نمی کنند کدام دوره رفراندوم اعلام همبستگی کرده اند.رفراندوم با محس سازگارا و یا رفراندوم نشست بروکسل ویا ...)ورویهم قادر نشدند لااقل در پاریس یک نفر را جلب این اعتصاب کنند. یا اینکه اینها هم نمایشی اعلام همبستگی کردند؟ 8 نفر اعتصابیون پاریسی که همان دارودسته علی کشتگر وسایت میهن باید باشند .اعتصاب غذا البته زیر عنوان حمایت از زندانیان سیاسی انجام شد -طراحان امید داشتند که مخالفان حضور گنجی وطرح اسلام دمکراتیکش، از ترس اینکه مخالفت با گنجی مخالفت با آزادی زندانیان سیاسی تلقی شود ، سکوت کنند تا مسایل باز و شکافته نشود. اما این اتفاق نیفتاد، ومیزان مقالاتی که در رد تفکر گنجی ، سروش ، منتظری، مهاجرانی،حجاریان و...نگاشته شد؛ بسیار فراتر از مقالات یکنواخت حمایت از گنجی بود .حتا بخشی ازآنها که نامه اولیه را امضاء کردند در نوشته های بعدی با نکات منفی سخنان او ایراد می گرفتند. بله کارخانه اسطوره سازی دوم خردادی ها- بعداز رسوایی سید خندان بعداز برملا شدن پروژه شیرین عبادی وبعد از مردود شدن پروژه اصلاح پذیری رژیم بار دیگر خواست با چسبیدن به اکبر گنجی راهی برای بازگشت دوران خاتمی بیابد تا شاید با حذف خامنه ای ولایت فقیه را به منتظری بسپارندو راهی برای تداوم حکومتی اسلامی گشوده شود( مردم چند بار دیگر باید فریب شبه اصلاح طلبان و شکل های متفاوتی که از اسلام راستین ارایه می دهد را بخورند) آقای گنجی می تواند به ملاقات هایش ادامه دهد به شیوه شیرین عبادی وبا بودجه امریکای جهانخوار با همکاری همان چرخانندگان خانم عبادی( عباس میلانی و..) از این دانشگاه به آن دانشگاه دعوت شود وانشا های خاتمی گونه اش را بخواند* وبرایش کف بزنند به توصیه بهنودبا بوش هم ملاقات بکند یا نکند فرقی ندارد، پروژه گنجی سوخت و تمام شد،بعد از گنجی نوبت رهبری کیست؟بصیر نصیبی24 یولی 2006. زاربروکن / آلمان&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.cinemayeazad.blogspot.com/"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;www.cinemayeazad.blogspot.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;' );//--&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="mailto:cinema-ye-azad@t-online.de"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;cinema-ye-azad@t-online.de&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it*آقای گنجی قصدش همان سه زندانی بود،اما وقتی خانم سیمین بهبهانی هم به حمایت ار اعتصاب غذا روی آورد از این 3 زندانی بعنوان نماد نام برد ودر حقیقت در جواب نامه فیلسوفانه ای که گنجی برای جشن تولد او ارسال کرد، خانم بهبهانی راه گریز از بن بست را نشان اکبر گنجی داد،واز آن پس بود که آقای گنجی هم نماد سازی کرد.آقای فریبرز رئیس دانا هم در گفتگو با سهیل آصفی به همین مسئله اشاره دارد:س: آقای دکتر، يک چيز هم بايد بگوييم که خود گنجی چندين بار وقتی از او درباره غيبت نام های ديگر در اين کمپين پرسيده شد، گفت نام اين سه نفر نمادين است و هر يک، جريانی در داخل کشور را نمايندگی می کنند. يک چيز ديگر هم گفته و اينکه احکام اين سه نفر هنوز صادر نشده است. يعنی چون مثلا ديگران و خصوصا دکتر ناصر زرافشان با حکم قطعی در زندان هستند قضيه شان جداست... اين تا آنجا که من فهميدم استدلال گنجی است.رئیس دانا جواب می دهد: اين که ايشان می گويد رياکاری است. خودش هم می داند رياکاری است. زمانی که من فريبرز رئيس دانا را در آستانه شصت سالگی جلوی دانشجويانم و جلوی دانشگاه تهران خواباندند و کتک زدند به خاطر اکبر گنجی بود. آن زمان حکم اکبر گنجی قطعی شده بود! آن زمان که حکم خودش قطعی شده بود، دست به اعتصاب غذا زد و انتظار حمايت داشت می خواست بگويد حکم من قطعی شده کاری برای من نکنيد. وقتی نوبت ناصر زرافشان می رسد، حکم قطعی دليل حذف می شود. خب خودشان و خودمانی هايشان در سال شصت و شصت و يک در نابود کردن چپ دخالت داشتند.* با توچه به حضور ودخالت مستقیم بهنود / سید ابراهیم نبوی در این برنامه (می دانیم این دو به رفسنجانی پیوسته بودندوتحریم کنندگان انتخابات را سرزش کرده ودشمن مردم قلمداد کردند وبا افتخار در سفارت جمهوری اسلامی هم حاضر ودر رای گیری شرکت کردند ) همراه شدن اینان با دشمن مردم یعنی اکبر گنجی که انتخابات !اخیر را تحریم کرد( مگر آنچه برای گنجی شهرت آورد به قول خودشان نور تاباندن بر چهره خاکستری پوشان وسرخ پوشان نبود) چه معنایی تواند داشت؟ چگونه این دو آغوش برای رسواکننده سردار گشوده اند؟وآقای گنجی چطور دست دردست حامیان سردار می گذارد؟ البته می دانیم که گنجی از هنگام اعتصاب غذایش وبعد ،خارج از ایران دیگر کوچکترین اشاره ای به نقش رفسنجانی دزد وفاسد وقاتل در بقای این جانیان نمیکند وچرا؟* س:ايشان مرتب می گويند روشنفکران و چپ ها و احزاب و فعالين سياسی و.... انگار طيف وسيعی را هم "چپ" می داند! نه؟*ج:بله، ايشان مرتب می گويد روشنفکران و چپ ها و احزاب و فعالين سياسی. اولا آقای خاتمی را هم چپ می داند! از نام و اعتبار و شرافت تاريخی چپ ايشان هم دارند سواستفاده می کنند. خاتمی و اينها هيچ کدام چپ نيستند. چپ ها از سال شصت به اين طرف در گلزار خاوران و... زير خاکند. و آقای گنجی در مورد آنها در واقع دارد سکوت می کند... (گفتگو ی سهیل آصفی با فریبرز رئیس دانا)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115385597346876954?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115385597346876954/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115385597346876954' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115385597346876954'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115385597346876954'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/07/blog-post_25.html' title='هیا هوی بسیار برای هیچ'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115380483682938106</id><published>2006-07-24T22:19:00.000-07:00</published><updated>2006-07-24T22:20:39.920-07:00</updated><title type='text'>جنگ لبنان، آغاز اجرای مرحله دوم طرح خاورميانه بزرگ</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;احمد زيدآبادیکارشناس مسايل خاورميانه&lt;br /&gt;جنگ لبنان، آغاز اجرای مرحله دوم طرح خاورميانه بزرگ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;از سخنان رهبران آمريکا چنين استنباط می ‌شود که حمله انتقام‌جويانه اسراييل به مواضع حزب‌ الله در جنوب لبنان نه فقط اقدامی در جهت مهار اين گروه شبه‌نظامی بلکه آغازی برای اجرای مرحله دوم طرح خاورميانه بزرگ توسط آمريکا و متحدانش است.&lt;br /&gt;در واقع تاکيد جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا، و کاندوليزا رايس، وزير امور خارجه اين کشور، بر لزوم ادامه جنگ تا مهيا شدن شرايط آرامش و صلح پايدار در منطقه، نشانگر آن است که ايالات متحده آمريکا جنگ اسراييل و حزب ‌الله را صرفا مقدمه ‌ای برای برداشتن گام بعدی خود در خاورميانه می‌داند.&lt;br /&gt;گامی که از يک سو، مستلزم تضعيف گروه های اسلام‌گرای فلسطينی و لبنانی و به تبع آن ايجاد تحرکی تازه در روند صلح اعراب و اسراييل است و از ديگر سو، تحت فشار قرار دادن دولت‌های ايران و سوريه را برای همسو شدن با نظم منطقه‌ ای جديد در پی دارد.&lt;br /&gt;گام نخست آمريکا برای استقرار نظم تازه‌ در خاورميانه که 'طرح خاورميانه بزرگ' نام گرفته است، در حقيقت با لشکرکشی به عراق و سرنگونی ديکتاتوری صدام حسين آغاز شد.&lt;br /&gt;عراق: گام آسان اول&lt;br /&gt;سرنگونی صدام حسين به سرعت و در مجموع بدون دردسر انجام پذيرفت، اما تحولات داخلی عراق پس از سقوط صدام حسين آنگونه که آمريکايی‌ها علاقمند بودند پيش نرفت و عراق صحنه درگيری‌ بين شورشيان سنی مذهب با نيروهای ائتلاف بين‌المللی به رهبری آمريکا شد و پس از آن نيز خطر جنگ فرقه ‌ای بر اين کشور سايه انداخت.&lt;br /&gt;تحولات عراق سبب شد که برخی تحليلگران طرح خاورميانه بزرگ را شکست خورده بدانند و اراده آمريکا را برای ادامه اجرای اين طرح متزلزل فرض کنند.&lt;br /&gt;اما تحولات جاری لبنان اما نشان می ‌دهد که آمريکا برای اجرای طرح خاورميانه بزرگ مصمم است و با همه مشکلات و موانعی که پيش روی اجرای اين طرح قرار دارد، دولت جورج بوش بديلی برای آن نمی ‌شناسد.&lt;br /&gt;بنابراين، چنين به نظر می ‌رسد که مرحله دوم اجرای طرح خاورميانه بزرگ با جنگ اسراييل و حزب‌ الله آغاز شده است. هر چند که تحولات بعدی تابعی از نتيجه نهايی جنگ خواهد بود، اما به تصور آمريکا و اسراييل، نتيجه جنگ چيزی جز از بين رفتن توانايی نظامی حزب‌ الله و متعاقب آن، نرمش حماس برای پيوستن به روند صلح با اسراييل نخواهد بود.&lt;br /&gt;لبنان: عافبت مبهم گام دوم&lt;br /&gt;به باور دولتمردان آمريکايی رفع بن‌بست در روند صلح بين اسراييل و فلسطينی ‌ها، قاعدتا منجر به بهبود روابط اسراييل با اغلب کشورهای عرب خواهد شد و ايران و سوريه را در منطقه منزوی ‌تر خواهد کرد.&lt;br /&gt;آمريکا و متحدانش اما تنها به منزوی کردن ايران و سوريه نمی ‌انديشند و در پی اعمال فشار شديد بر اين دو کشور برای انطباق سياست‌هايشان با نظم تازه در خاورميانه هستند.&lt;br /&gt;با فرض از دست رفتن موقعيت قدرتمند حزب‌ الله در لبنان، به احتمال زياد سوريه در برابر فشارهای جهانی آسيب‌پذيرتر خواهد شد بويژه اينکه پرونده قتل رفيق حريری نخست وزير فقيد لبنان مانند شمشير دومکليس بالای سر دولت بشار اسد قرار دارد.&lt;br /&gt;مورد ايران اما پيچيده ‌تر است. هر چند که تضعيف موقعيت نظامی حزب الله لبنان به معنای از دست رفتن يکی از اهرم‌های تاثيرگذار ديپلماسی ايران در منطقه و جهان است، اما ايران همچنان از امکاناتی برخوردار است که رويارويی با آن را دشوارتر می‌ کند.&lt;br /&gt;آينده بحران هسته ای ايران&lt;br /&gt;با اين همه، به موازات ادامه جنگ در لبنان، پرونده هسته ‌ای ايران نيز در شورای امنيت سازمان ملل در جريان است و به ابتکار سه کشور اروپايی، پيش ‌نويس قطعنامه ‌ای در اين باره تهيه شده که ايران را ملزم به تعليق غنی‌ سازی اورانيوم و در صورت تخطی از اين درخواست، تهديد به اعمال تحريم می‌کند.&lt;br /&gt;از مجموع گزارش‌ ها چنين بر می ‌آيد که قطعنامه پيشنهادی سه کشور اروپايی به احتمال زياد هفته جاری در شورای امنيت به تصويب خواهد رسيد و چين و روسيه نيز به اين قطعنامه اگر رای مثبت ندهند، آن را وتو نيز نخواهند کرد.&lt;br /&gt;چنانچه از بيانيه علی لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی ايران بر می ‌آيد، جمهوری اسلامی قصد دارد در برابر تصويب قطعنامه الزام ‌آور، واکنش شديدی از خود نشان دهد که اين واکنش در تندترين حالت تعليق عضويت ايران در پيمان منع گسترش سلاح‌های هسته ‌ای (ان. پی. تی) و در ضعيف‌ ترين شکل، احتمالا اعلام پيشرفت تازه ‌ای در برنامه غنی‌سازی اورانيوم خواهد بود.&lt;br /&gt;واکنش تند ايران به قطعنامه الزام ‌آور احتمالی شورای امنيت، بحران هسته ‌ای جمهوری اسلامی را وارد مرحله ‌ای بسيار خطرناک خواهد کرد، از همين رو احتمال واکنش معتدل ‌تر ايران به قطعنامه منتفی نخواهد بود.&lt;br /&gt;به رغم اين، صدور قطعنامه الزام ‌آور برای ايران در واقع ورود به مرحله پايانی اين بحران خواهد بود که چشم ‌انداز آن اکنون روشن نيست، ولی آنچه روشن است اين است که روزهای توفانی در پيش خواهد بود.&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115380483682938106?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115380483682938106/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115380483682938106' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115380483682938106'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115380483682938106'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/07/blog-post_115380483682938106.html' title='جنگ لبنان، آغاز اجرای مرحله دوم طرح خاورميانه بزرگ'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115380432378649802</id><published>2006-07-24T22:10:00.000-07:00</published><updated>2006-07-24T22:13:07.253-07:00</updated><title type='text'>اين‌همه اصرار بر روشنفکری دينی چرا؟ ف. م. سخن</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#6633ff;"&gt;اين‌همه اصرار بر روشنفکری دينی چرا؟ ف. م. سخن&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;چرا روشنفکران دينی اصرار دارند که روشنفکر دينی ناميده شوند و نه روشنفکر؟ چه محتوايی در روشنفکر دينی نهفته که روشنفکر ِ بدون پيش‌وند و پس‌وند آن‌را فاقد است؟ اما سوال مهم‌تر اين‌ست که فايده‌ی چنين بحث‌هايی اصولا چيست؟ اين‌همه باريک شدن بر يک عبارت چه دردی از جامعه‌ی ايران درمان می‌کند؟&lt;br /&gt;«تقديم به روشنفکر ِ دربند، دکتر رامين جهانبگلو»&lt;br /&gt;زمانی که دکتر جهانبگلو تمام استدلال‌های خود را برای نفی اصطلاح روشنفکری دينی بيان می‌دارد و پرسش‌گر هم‌چنان بر درستی اين اصطلاح اصرار می‌ورزد، ايشان سوال می‌کند که اين‌همه اصرار برای پذيرش اين اصطلاح برای چيست؟ اکنون ما هم اين سوال را مطرح می‌کنيم که چرا روشنفکران دينی اصرار دارند که روشنفکر دينی ناميده شوند و نه روشنفکر؟ چه محتوايی در روشنفکر دينی نهفته که روشنفکر ِ بدون پيش‌وند و پس‌وند آن‌را فاقد است؟ اما سوال مهم‌تر اين‌ست که فايده‌ی چنين بحث‌هايی اصولا چيست؟ اين‌همه باريک شدن بر يک عبارت چه دردی از جامعه‌ی ايران درمان می‌کند؟ اين که اهل انديشه با باريک‌بينی به تحليل حرف‌های جهانبگلو می‌پردازند به نظر من نشانه‌ی اهميت آن است والا در اين عصر ِ زمختی‌های سياسی و برخوردهای خشن قرون وسطايی، پرداختن به چنين مباحثی می‌توانست تفنن ذهنی مُشتی آدم بی‌کار به حساب آيد که به قول آقای احمد فعال دنبال "تفرج اشراف‌منشانه" هستند. قطعا چنين نيست و ما هم قصد نداريم وارد بحثی شويم که نتيجه‌ی اجتماعی مشخصی بر آن مترتب نيست. آن‌چه در اين مختصر می‌آيد به انگيزه‌ی انتشار مقالات آقايان مسعود برجيان و احمد فعال است که در صحبت‌های دکتر جهانبگلو دقيق شده‌اند و از زوايای مختلف، اصطلاح روشنفکری دينی را مورد بررسی قرار داده‌اند. لازم به ذکر است که غرض از نگارش اين مطلب، رو در رو شدن با طرفداران اصطلاح روشنفکری دينی و اثبات نادرستی اين اصطلاح نيست بل گسترش و يادآوری مبحثی‌ست که –به اعتقاد اينجانب- علت اصلی بازداشت و شکنجه‌ی جهانبگلو بوده است. انقلاب مخملين، انقلابی‌ست که در اذهان متفکرين به وقوع می‌پيوندد و جهانبگلو بی‌ترديد عامل چنين انقلابی‌ست. اگر مجازات طرفداری از چنين انقلابی زندان و شکنجه است، بسياری از متفکران و انديشمندان ما بايد چنين مجازاتی را تحمل کنند. يکی از پايه‌های انقلاب مخملين در ذهن، همين جدا کردن واژه‌ی دين از روشنفکری‌ست که منشاء تحولات عميق در بينش انسان‌ها خواهد شد.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;آقای فعال در مقاله‌ی خود که زير عنوان "روشنفکری دينی؟" در خبرنامه‌ی گويا منتشر شده، می‌نويسند جبهه‌ای در مقابل روشنفکری دينی صف‌آرايی کرده که "نه ماهيت و نه وجود روشنفکری دينی را نمی‌تابند". من گُمان نمی‌کنم کسانی که با اصطلاح روشنفکری دينی مخالف‌ند و در آن تناقض ذاتی می‌بينند، الزاما بخواهند وجود روشنفکری دينی را نفی کنند. جهانبگلو نيز وجود کسانی که خود را روشنفکر دينی می‌نامند به هيچ عنوان نفی نمی‌کند. من اصولا با چنين جبهه‌گيری‌ها که نيروهای فکری را مانند نيروهای نظامی رو در روی هم قرار می‌دهد مخالف‌ام. نقد را با نفی نبايد يک‌سان گرفت. اهل انديشه‌ی ما چنان حساس شده‌اند که گاه نقد را با نفی هم‌سان می‌پندارند. اما اين که اين اصطلاح به لحاظ ماهوی مشکل دارد دليل بر نفی اشخاصی که خود را به آن موسوم می‌کنند نيست. در روشنفکر بودن اين اشخاص ترديدی نيست؛ در دين‌دار بودن اين اشخاص ترديدی نيست؛ در تحول‌خواهی و اعتراض‌شان نيز ترديدی نيست؛ اما بر سر درستی اين اصطلاح ترديد جدی هست. اين ترديد از کجا ناشی می‌شود؟ متفکران بايد بکوشند پاسخی درخور برای آن بيابند.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;می‌گوييم ما روشنفکر دينی هستيم. با اين اصطلاح چنان عجين شده‌ايم که باور داريم هر کسی که با آن برخورد می‌کند همان معنايی را اراده می‌کند که ما می‌کنيم حال آن‌که چنين نيست. کافی‌ست اين اصطلاح را به يکی از زبان‌های خارجی ترجمه کنيم و آن را در اختيار خواننده‌ی غير ايرانی قرار دهيم، نهايت ِ چيزی که از آن درک خواهد کرد، انتلکتوئلی‌ست که به دينی معتقد است. او در اين واژه، چهره‌ی اعتراض درونْ‌دينی نخواهد ديد؛ او در اين واژه مارتين لوتری کشف نخواهد کرد. اما ايرانيان اهل فرهنگ با شنيدن اين واژه، چهره‌ی شريعتی را پيش چشم می‌آورند؛ چهره‌ی سروش را؛ چهره‌ی مهندس بازرگان را؛ چهره‌ی کسانی که امروز خود را اصلاح‌طلب و تحول‌خواه می‌نامند؛ چهره‌ی همه‌ی آن‌هايی که به قول برجيان "طبيبانه و دلسوزانه در دين نظر می‌کنند". اين‌ها کسانی هستند که چون دين را از دريچه‌ی قرائت رسمی نگاه نمی‌کنند، روشنفکر دينی ناميده می‌شوند. اما کدام دين و کدام قرائت رسمی؟ دين در معنای عام يا دين در معنای اسلام؟ آن هم اسلام شيعه؛ آن هم اسلام شيعه‌ی حوزه‌ی علميه‌ی قم؛ آن هم اسلام شيعه‌ی حوزه‌ی علميه‌ی قم ِ فلان آيت‌الله‌العظمی؟ می‌بينيم که در اين تعريف، مثلا حضرت آيت‌الله‌العظمی منتظری در شمار روشنفکران دينی قرار می‌گيرد و ديگری در رديف متحجران و خشک‌مذهبان. ما از روشنفکر دينی چنين تصويری در ذهن داريم؛ همان‌ها که آقای فعال در چند جا از مقاله‌شان می‌گويند "بيش از روشنفکران سکولار باورهای خود را به تيغ شک زير جراحی می‌برند". هر چه اين جراحی عميق‌تر باشد، آن شخص، روشنفکر ِ دينی ِ راديکال‌تری می‌شود. اما واقعيت اين‌ست که وظيفه‌ی روشنفکر، جراحی باورهای دينی نيست و اگر هم در گوشه‌ای چنين جراحی‌ئی صورت گيرد، تنها بخش کوچکی از کار بزرگی‌ست که روشنفکری نام دارد؛ همان کاری که بابک احمدی در کتاب خودش –"کار روشنفکری"- توضيح داده و ما آن را در اين‌جا تکرار نمی‌کنيم.&lt;br /&gt;اما از چه زمان ضرورت ترکيب روشنفکری و دين به وجود آمده است؟ می‌توان سال‌های پيش از انقلاب مشروطيت را مبداء شکل گرفتن هسته‌ی اوليه‌ی روشنفکری دينی به حساب آورد. آن جا که مرزهای کشور به روی مدرنيسم باز شد و شيفتگان بهت زده‌ی غرب ِ مدرن به کشور خود بازگشتند و شروع به تهاجم به بنيان‌های کهن ملی و دينی کردند. سلول‌های مدرن به لحاظ جوانی به سرعت تکثير شدند و به هسته‌های کهن‌سال، اما مقاوم ِ دين ِ سنتی و مفاخر ملی هجوم آوردند. اين سلول‌ها بر اساس تز افرادی مانند آخوندزاده و تقی‌زاده قصد نابودی هر چه کهن بود داشتند، اما در ميانه‌ی راه به دليل سخت جانی سنت‌ها راه سازش و تعديل در پيش گرفتند. در اين‌جا بود که ترکيب‌های متناقض –در زمينه های اجتماعی و سياسی و دينی و ادبی و غيره- رخ نشان دادند. مردم نمی‌توانستند از چيزهای متضاد سنتی و مدرن چشم بپوشند به همين لحاظ پديده‌های کهنه و نو را با هم مخلوط می‌کردند. در لايه‌های پَست ِ اجتماعی، کارهايی که از نظر دينی گناه به حساب می‌آمد انجام می‌دادند اما دين‌شان را هم از دست نمی‌دادند. اين تضاد و تناقض را برای خودشان حل کرده بودند حال آن‌که تضاد و تناقض سر جای خودش بود ولی با آن کنار می‌آمدند. در لايه‌های بالاتر، سازش با اين تضادها به نوعی ديگر چهره می‌نماياند. در ادبيات دوران مشروطه و بعد از آن، صدها مورد پيوند ِ ناهم‌ساز ِ کهنه و نو می‌بينيم. در سياست و دين اين ناهم‌سازی را نه تنها می‌بينيم بل‌که با پوست و گوشت خود حس می‌کنيم. مثلا ديديم در همين دوره‌ی بعد از انقلاب توده‌ای‌هايی را که مسلمان بودند و نمازشان ترک نمی‌شد. ماترياليسم ديالکتيک و ماترياليسم تاريخی به‌راحتی می‌توانست با سينه‌زنی‌های عاشورا و مراسم عيد قربان و نماز روزه‌های ماه مبارک رمضان هم‌نشينی کند؛ ايرادی در آن نمی‌ديدند و کسی هم معترض نمی‌شد. خسرو گلسرخی را می‌ديديم که به عنوان يک مارکسيست لنينيست از امام حسين (ع) به عنوان شهيد بزرگ خلق‌های خاورميانه ياد می‌کرد. آيت الله طالقانی را می‌ديديم که ميان اسلام با اقتصاديات مارکسيستی تضادی مشاهده نمی‌کرد . مهندس بازرگان را می‌ديديم که ترموديناميک را در آيات قرآن جای می‌داد بی آن‌که حس کند تضادی ميان اين‌ها هست. امروز هم می‌بينيم که اکبر گنجی امام علی (ع) را بدون هيچ مشکلی در کنار کانت قرار می‌دهد و هيچ تعارضی حس نمی‌کند. نمونه‌ها آن‌قدر زياد است که حتی نمی‌توان آن‌ها را فهرست کرد. تفاوت ميان اين گروه از روشنفکران دينی با امثال استاد محمد تقی جعفری و استاد مطهری و آقای طباطبايی در نسبت‌های ترکيب سنت و مدرنيسم است. طيفی که در دوران قبل از انقلاب مثلا از دکتر شريعتی شروع می‌شد و به آيت‌الله مطهری خاتمه می‌يافت. اين‌ها همه روشنفکر دينی بودند با تناسبی که عده‌ای از آن‌ها را به روشنفکری و عده‌ای ديگر را به دين، بيش‌تر نزديک می‌کرد.&lt;br /&gt;دکتر شريعتی شايد پيچيده‌ترين محصول اين ترکيب بود که جز دکتر سروش کسی تا به امروز نتوانسته است به او نزديک شود. استعداد شگفت او، در کنار هم‌ نشاندن مقولات متضاد بود. اين‌گونه کنار هم نشاندن مارکسيسم و اگزيستانسياليسم و اسلام کار هر کسی نبود. شريعتی بازتاب کامل ترکيب متناقض روشنفکری دينی بود. او دايره‌ای بود که مربع می‌شد و مربعی بود که دايره می‌شد و انسانی که از دور به او نگاه می‌کرد ترکيب متناقض دايره‌ی مربع را مثل تصاوير سه بعدی می‌ديد (و اصطلاح "مارکسيست اسلامی" با چنين نگرشی بود که خلق شد). او ترکيبی کامل بود که کسی نتوانست جانشين‌ش شود. هر ترکيب کاملی هم البته زائده‌های ناقص ژنتيکی خودش را دارد که امروز در اطراف‌مان اين زائده‌ها را به تعداد زياد مشاهده می‌کنيم.&lt;br /&gt;اما روشنفکری دينی ِ امروز ابدا در اين سطوح مطرح نيست. روشنفکری دينی امروز امری کاملا سياسی‌ست که فرق ميان طرفداران قرائت رسمی و غير رسمی دين از يک‌سو، و روشنفکران دين‌دار و سکولار را از سوی ديگر نشان می‌دهد (بماند که روشنفکران سکولار در اين معادله، روشنفکران بی‌دين انگاشته می‌شوند حال آن‌که چنين فرضی مطلقا صحيح نيست). اگر روشنفکران دينی بخواهند جز دفاع از قرائت دينی‌شان به کار واقعی روشنفکری بپردازند بدون ترديد اين تضاد مانع از پيش‌رفت‌شان خواهد شد. اگر اين روشنفکران عمری طولانی داشته باشند، تجربه زندگی و تناقض‌های درونی، موجب خواهد شد تا در سنين پيری به اين سو، يا آن سو درغلتند. اين دوران ِ گذار ِ فردی نمی‌تواند مدتی طولانی دوام يابد و انسان بايد تکليف خود را با خود روشن کند. در حالت غيرفردی و عمومی نيز اين امر تابع دوران فعلی يعنی قرن چهاردهم – پانزدهم هجری‌ست. در يکی دو قرن آينده اين ترکيب قطعا پالوده‌تر و شفاف‌تر خواهد شد و به محض فروپاشيدن بنيان‌های سياسی که چنين ترکيبی را الزامی ساخته‌اند، آن هم شکل و نام ديگری به خود خواهد گرفت. کاری که امثال جهانبگلو خواهان انجام آن هستند، جراحی پيش از موقع اين ترکيب و جداسازی تصنعی آن است که طبعا با مقاومت مواجه می‌شود. با اين حال نبايد نااميد شد، چرا که زمان خود به‌ترين جراح‌هاست.&lt;br /&gt;[&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.fmsokhan.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;وبلاگ ف. م. سخن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;]&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115380432378649802?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115380432378649802/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115380432378649802' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115380432378649802'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115380432378649802'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/07/blog-post_24.html' title='اين‌همه اصرار بر روشنفکری دينی چرا؟ ف. م. سخن'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115371952881562353</id><published>2006-07-23T22:35:00.000-07:00</published><updated>2006-07-23T22:38:48.900-07:00</updated><title type='text'>یهودی ستیزی آشکار.</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;یهودی ستیزی آشکار.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt; زادگاه کارل مارکس شهر «تری‌یر » واقع در جنوب غربی آلمان است. خانه‌ای که مارکس در آن متولد شده‌است هم اکنون بعنوان موزه‌ی شهر شاهد حضور هزاران نفر از دوستداران و علاقمندان به این انقلابی بزرگ و صادق است. هنگامیکه بعنوان توریست وارد مارکس هاوس (خانه‌ی مارکس) می‌شوی و از اتاقهای مختلف که شامل زندگینامه‌ی مارکس است، بازدید می‌کنی با  انواع و اقسام عکسها و تصاویر متعلق به او و خانواده‌اش مواجه می‌گردی. منتها یکی از عکسهای سیاه و سفیدی که نظر بیننده را جلب می‌کند عکسی است مربوط به نمای بیرونی خانه که با پرچمهای مزین به صلیب شکسته‌ی حزب نازی آدلف هیتلر آلوده شده است.  حزب ناسیونال سوسیایست کارگری آلمان (نازی) بعد از مصادره‌ی خانه مارکس به سال ۱۹۳۳ با آویزان کردن یک پارچه‌ی چند متری بر فراز ساختمان نامبرده که با این شعار :«سرای یک یهودی نفرین شده»  آغشته شده بود، زمینه‌ی قتل عام میلیونها یهودی و کولی و همجنس‌گرا در اردوگاههای مرگ داخایو«(عو) آشوویتس و غیره را فراهم نمود. اصلا در منطق بیمار و پوسیده‌ی نازیها نژادپرست و وطن‌پرست این مساله مهم نبود که مارکس شخصا نه به خدا و پیامبرانش اعتقاد داشت و نه مطلقا برای هیچی مذهبی ارزشی قایل بود. اینکه پدر مارکس تا اواخر قرن هفدهم میلادی یهودی بود و بعد به کیش پروتستان پیوست برای دشمنان بشریت کوچکترین ارزشی نداشت!  بیان این مقدمه‌ی کوتاه  برای این بود تا با هوشیاری بیشتری به نوشته‌ی آقای کوروش عرفانی با عنوان :« جهان در مقابل خطر یهودی سالاری» بپردازیم. کوروش در ابتدای مقاله‌اش بعد از اشاره به جنایات دولت اسراییل بر علیه مردم فلسطین و لبنان می‌نویسد: یک حادثه‌ی فنی دو روز پیش سبب شد که میکروفون مقابل بوش به هنگام گفتگو با نخست وزیر انگلیس باز بماند. تمامی حاضران شنونده ی فحاشیهای بوش نسبت به مسلمانان و و مبارزین لبنانی بودند». در اینجا یک تحریف عمدی توسط آقای عرفانی صورت گرفته است و آن اینکه فحش بوش به سازمان حزب‌الله رژیم ساخته را با عبارت «فحاشی به مسلمانان و مبارزین لبنانی » به خورد خواننده می دهد. تازه معلوم نیست که از کی تا حالا واژه‌ی چندش‌آور حزب الله جای لغت مبارزین را گرفته است. نکند آقای عرفانی به خاطر نفرت از یهودیان و شلیک چند موشک کاتیوشای این گروه به مناطق «یهودی نشین » موقتا خوشحالند و راضی! اماجالب اینجاست که آقای عرفانی در ادامه‌ی مقاله‌اش با«معرفی برخی از چهرهای شاخص» که  سالهای سال در «تصمیم‌گیریهای اساسی و استراتژیک دولت ایالات متحده‌ی آمریکا نقش مهمی ایفا کرده‌اند» قصد دارد ثابت کند که آمریکا زیر سلطه‌ی یهودیان است و همه‌ی بدبختیهای دنیا نیز زیر سر آنان!! سپس برای محکم‌کاری و مستند! صحبت کردن به معرفی افرادی چون «نرمن پدهرتز»،  «ریچارد پرل» ، « جان بولتون» و ... می‌پردازد تا کسی در گفته‌هایش شک و تردید نکند. بنابراین اگر بخواهیم بر اساس حرفهای آقای عرفانی به پدیده‌های سیاسی بپردازیم باید بگوییم چون «کاولین پاول» وزیر خارجه‌ی سابق امریکا و کاوندولیزا رایس وزیر خارجه‌ی جدید یو. اس. آ. هر دو سیاه پوست هستند و تعداد زیادی از کارکنان سازمان سیا و پنتاگون هم سیا‌پوست می‌باشند پس سیاهان با «دستهای نامریی و پنهان » در حال اداره‌ی جهان سرمایه‌داری‌اند! اگر اقای عرفانی بطور مشخص به تحلیل ماهیت دولت اسراییل و رابطه‌ی آن با نظام سرمایه‌داری جهانی و جهانی شدن مناسبات پول حداقل در بخش عمده‌ای از دنیای معاصر مینوشت شاید، این نوشته‌ی من ضرورتی نمی‌یافت منتها دشمنی و کینه‌ی عرفانی نسبت یه یهودیان آنقدر اشکارو عیان است که نامی جز آنتی سیمیتیسم (یهودی ستیزی) بر آن نمی‌توان نهاد. ایشان بدون توجه به وجود میلیونها یهودی که در اقصی نقاط جهان مشغول و کار و زندگی انسانی خود هستند ، می‌نویسد:« جهان با یک نیروی مخرب شرور مواجه شده‌است که به یک ایدولوژی نژادپرستانه‌ی خطرناک مجهز است». با این تصویری که آقای عرفانی از اوضاع جهان وصف کرده‌اند باید فاتحه‌ی هرچه انقلاب و تغییر در مناسبات موجود را خواند . زیرا، براساس نوشته‌ی کوروش :« در بسیاری از کشورها از جمله ایران یهودیان با پذیرش ظاهری مذهب آن کشور ماهیت واقعی خود را پنهان کرده و با نفوذ به ساختارهای سیاسی، اقتصادی وفرهنگی آن کشور زمینه را برای کنترل و سلطه بر آن کشور فراهم می کنند». راستش با دیدن این قسمت از مقاله‌ی عرفانی ، بیاد هفته نامه‌ی « نواندیش» ارگان یالثارات الحسین افتادم که در یکی از شماره‌های خود با چاپ « عکس و خبر » از برگزاری«جشن استقلال اسراییل  در شیراز و کرج و تهران خبر داده بود. ( برای دیدن اصل خبر می‌توانید به سایت پیک ایران ۱۸ ژوییه ۲۰۰۶مراجعه کنید) و ادعاکرده بود که «کلیمیان» نیات باطنی خویش راپنهان می‌کنند. به گفته‌ی مارکس :« تاریخ به اندازه‌ی کافی در خرافات حل شده است، اکنون خرافات را در تاریخ حل خواهیم کرد». پس خرافه‌ی کهنه شده و نخ‌نمای سلطه‌ی یهودیان بر عالم و آدم  ابزاری است در دست صاحبان قدرت و سرمایه برای تحریف واقعی تاریخ ستم و استثمار جامعه‌ی  طبقاتی که برای کسب سود و ثروت به یهودی، و سیاهپوست و سفید پوست و ... رحم نمی‌کند. بنابراین جنایات اسراییل هیچ ربطی به یهودی بودن و عبری صحبت کردن آنان ندارد. همانگونه گه جنایات بی شمار و نفرت برانگیز جمهوری اسلامی و آخوندهای جنایتکار ارتباطی به مسلمان بودن یا نبودن ملیتهای تحت ستم ساکن در ایران ندارد. هرچ هست از ماهیت این رژیمها ناشی می‌گردد. سیامک دهقانی &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=13908"&gt;لینک به مقاله آقای عرفانی  &lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115371952881562353?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115371952881562353/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115371952881562353' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115371952881562353'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115371952881562353'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/07/blog-post_115371952881562353.html' title='یهودی ستیزی آشکار.'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115371901781130060</id><published>2006-07-23T22:28:00.000-07:00</published><updated>2006-07-23T22:45:01.846-07:00</updated><title type='text'>سخنرانی معصومه ابتکار در سمینار محیط زیست در بریزبن وواکنش معترضین  و شرکت کنندگان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;span style="color:#6666cc;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6633ff;"&gt;سخنرانی معصومه ابتکار در سمینار محیط زیست در بریزبن و واکنش معترضین  و شرکت کنندگان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;همانگونه که گفته شده بود از روز شنبه 22 جولای در شهر بریزبن (ایالت کوئیزلند)  استرلیا در سالن  معروف و تاریخی شهرداری بریزبن(استرالیا) سمیناری برگزار می شود که " محیط زیست " محور اصلی بحث‌‌های آن خواهد بود. از آن‌جایی که خود در اجلاس حضور داشتم ضروری دانستم که برای اطلاع دیگران گزارشی از شیوه‌ی برگزاری جلسه، محتوای سخنرانی‌ها و چگونگی اداره‌ی جلسه ارائه کنم تا هموطنان نیز در جریان آن قرار گیرند.&lt;br /&gt;یکی از سخنرانان این سمینار خانم معصومه ابتکار بود که جدا ازپست معاونت سازمان محیط زیست در دولت خاتمی، سخنگویی دانشجویان پیرو خط امام  که دیپلمات‌‌های آمریکایی را به گروگان گرفتند را نیز بر عهده داشته است. قبل از شروع سمینار اطلاعیه‌ا‌ی حاوی سوابق معصومه ابتکار در جلوی درب ورودی سالن میان شرکت کنندگان توزیع شده بود تا از قبل شرکت کنندگان، آشنائی نسبی  به سوابق سخنران داشته باشند. همچنین در این اطلاعیه به مواضع معصومه ابتکار در مورد گروگان‌‌های آمریکایی و دفاع او از سنگسار زنان در جمهوری اسلامی اشاره شده بود که مورد استقبال شرکت کنندگان قرار گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته با این افشاگری که شده بود سفیر رژیم حمید ابوطالبی که با همسرش وتعدادی  دیگر از ایادی وهمپالگی ها و کار چاق کن رژیم که  در جلسه حضور داشتند، پیش بینی شکست سخنران را کرده بودند.&lt;br /&gt;با وجود آن که به جز معصومه ابتکار تیم کاستلو ((TIM COSTELLO رئیس بانک ملی استرالیا و عضو شورای مشورتی اعانه ملی شرکت داشت، استقبال چندانی صورت نگرفته بود و در سالن ۱۵۰۰ نفره شهرداری بین ۳۵۰- تا ۴۰۰ نفر شرکت کرده بودند. همینطور تعدادی هم از شرکت کنندگان نیز جزو برنامه ریزان فستیوال در بریزین  بودند. خانم معصومه ابتکار، روز قبل از برگزاری سمینار در مصاحبه‌ای با رادیو  ABC بریزبن گروه حزب‌الله لبنان را یک سازمانی مردمی معرفی کرده بود که گفت  باید از آن دفاع کرد.&lt;br /&gt;البته مصاحبه معصومه ابتکار با چهره‌ی خندان با روزنامه (Courier- Mail)به تاریخ22جولای نیز نتوانست موجب فریب مردم شهر بریزبن بشود و آنان را به سالن بکشاند.&lt;br /&gt;فراموش نشود که مسئولین سمینار و همچنین فرماندار ایالت کوئینزلند از نخست وزیر استرالیا جان هاوارد و رهبر حزب کارگر و دولت سایه کیم بیزلی و رئیس حزب سبزهای استرالیا باب براون که محبوبیت زیادی در میان مردم استرالیا دارند، برای شرکت در سمینار دعوت به عمل آورده بودند؛ ولی به دلیل حضور معصومه ابتکار، از شرکت در جلسه خود داری کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عدم حضور شخصیت های مهم دولت استرالیا در این سمینار، ظرف چند روز گذشته موجب بروز بحث‌های زیادی در رادیو ها و روزنامه های شهر بریزبن شده است. پرسش اصلی آن است که با وجود شرکت گورباچف در  این سمینار چرا مسئولین و مقامات عالی رتبه و طراز اول کشور استرالیا در این سمینار شرکت نکردند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معصومه ابتکار فرزندش عیسی را به همراه آورده بود تا بلکه احساس همدردی استرالیایی‌ها را کسب کند. در صورتیکه در زمان گروگانگیری که سخنگوی گروگانگیر ها بو د نام  ماری را برای خود انتخاب کرده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معصومه ابتکار در سخنرانی خود به موضوع محیط زیست و پیشرفت های انجام شده در دوره ی خاتمی و همکاری ایشان با کارشناسان محیط زیست خارجی و چگونگی همکاری با آنان، اشاره داشت. وی در طول سخنرانی‌اش  تلاش می کرد همچون خاتمی خنده بر لبان خود داشته باشد تا اینکه بیشتر بی گناهی خود و مدافع محیط زیست بودنش را اثبات کند .&lt;br /&gt;عجیب بود که ایشان بدون توجه به سیاست های جنگ افروزانه رژیم مدعی شد که جنگ و سیاستی که الآن در خاورمیانه به پیش می رود، به زیان محیط زیست می باشد.&lt;br /&gt;ولی چرا ایشان سیاست جنگ طلبانه ی ۸ ساله ی خمینی با عراق را فراموش کرده بود و به شعله ور سازی جنگ لبنان با اسرائیل را از طریق حزب الله لبنان اشاره نکرد که چگونه به  وجود آمده است و برای چه هرروز رهبران نظام و سپاه پاسداران غرب را تهدید می کنند و مدعی می شوند در صورت اجرای تحریم و یا حمله نظامی به تأسیسات هسته ای رژیم تنگه ی هرمز را می بندند و کشتی های نفتکش را غرق می کنند، چنین ژست غلط انداز دفاع از محیط زیست  را گرفته بود . همچنین  معلوم  نشد که چرا ایشان پس از پایان سخنرانی‌ خود سالن را ترک کرد و نماند تا اینکه به سئوالاتی که از سوی شرکت کنندگان در جلسه از ایشان می شود  پاسخگو باشد . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هر صورت یک ایرانی شرکت کننده در طبقه‌ی فوقانی سالن برخاست و ضمن توضیح عملکرد ۲۷ سال گذشته ی رژیم جمهوری اسلامی و بازگو کردن خسارات و زیان های  فراوانی که به محیط زیست در ایران وارد شده است, خطاب به معصومه ابتکار گفت شما که  پست  معاونت محیط زیست در دولت خاتمی را بر عهده داشته اید. آیا  می توانید در مورد این تصاویر  برای حاضرین توضیح دهید که چرا اعدام شدند و چه رابطه ای با محیط زیست مورد ادعای شما دارد؟&lt;br /&gt;ایشان با نشان دادن تصاویری از اعدام شدگان به حاضرین، که تنها نمونه‌‌ای از ۱۲۰هزار زندانی سیاسی بود. تأکید کرد که برادر ایشان نیز جزو یکی از همین اعدام شدگان بوده است. افشاگری ایشان  هم مورد تشوق حاضرین قرار گرفت وهم اینکه آنان را متعجب زده کرده بود و موجب شد که جو سالن یکباره تغییر کند.  طوریکه مسئول جلسه که خود را برای تشکر از معصومه ابتکار آماده کرده بود با کف زدن قریب به اتفاق حاضرین در جلسه برای معترض افشاگر درسالن مواجه شد. بناراین تلاش کرد که فرد معترض را ساکت کند که موفق نشد که در نهایت برای ساکت کردن معترض متوسل به مأموران حفاظتی و پلیس های انتظامی در سالن شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حاضرین در جلسه خواهان آن بودند که به معترضین فرصت داده شود تا سئوالات خودشان را مطرح سازند، همانگونه که سخنور بدون محدودیت این حق را داشت. ولی متأسفانه مسئولین جلسه از طریق پلیس اعتراض کننده را از جلسه به بیرون سالن هدایت نمودند. ولی ناگهان پس از اخراج ایشان یک ایرانی دیگر در قسمتی دیگر از سالن در کنار دستگاه صوتی و صدابرداری قرار داشت بلند شد  و گفت جای بسی تأسف است در کشوری که آزادی وجود دارد جلوی معترضین  با سئوالات منطقی  اشان   گرفته می شود . من از شما حاضرین تشکر می کنم که برای حق دمکراتیک آزادی بیان از خودتان واکنش اعتراضی نشان دادید واز فرد اخراج شده حمایت و دفاع کردید. منهم فقط در دو دقیقه می خواهم بگویم که چگونه است شخصی که سخنگوی گروگانگیرهای  کارکنان سفارت آمریکائی  در 13 آبانماه سال 1358 یا  1979 میلادی  در تهران بوده است . اکنون  می تواند بطور آزادانه در این سمینار در مورد محیط زیست صحبت کند در صورتیکه ایشان دو چهره ی کاملاً متضاد دارد. زیرا که من نوار فیلم ویدئوئی در اختیار دارم که می توانم هم اکنون آن را برایتان  نمایش دهم  که تا کنون برای شما  جائی  پخش نشده است.  برای اینکه این نوار کوتاه  می گوید که این خانم گفته است  من افتخار می کنم که اسلحه بر دارم و گروگان های آمریکائی  را بکشم. حالا معلوم نیست که چگونه این خانم مدافع محیط زیست شده است. بازهم مسئول  انتظامی جلسه و پلیس کوشش کردند ایشان را ساکت کنند . البته بصورت ملایم  ومحترمانه تر با معترض دوم برخورد  کردند ولی حاضرین  در سالن ،  بطور هصدا وبا صدای بلند که حالت اعتراض داشت تکرار کردند که اجازه بدهید حرفش را بزند وبرخی هم حتی جلوی مأموران انتظامی حاضر در جلسه را گرفتند ومانع از نزدیک شدن آنان به این  معترض ایرانی شدند. این واکنش مسئولین جلسه و مسئولان و مأموران انتظامی را شوکه کرده بود. زیرا که معترضین با اینکه موافق نظر  این سخنران نبودند  ،از ابتدا تا انتها به شیوه ی صلح آمیز و دمکراتیک به  دروغ ها و جعلیات معصومه ابتکار گوش فرداده بودند و کوچکترین حرکت ناشایستی از خود نشان نداده بودند . بنابراین حق شان بود که اعتراض خود را به شیوه ی منطقی بیان کنند.&lt;br /&gt;زمانیکه نفر دوم هم به بیرون از سالن رفت . خیلی از شرکت کنندگان جلسه را به عنوان اعتراض وهم برای اینکه اطلاعات بیشتری کسب کنند را ترک کردند و در بیرون از سالن به پلیس و مأمورین انتظامی انتقاد می کردند که حرکات شما اصولی ومنطقی نبوده است و متقابلاً مأمورین و پلیس پاسخ می دادند که اکنون اینان آزادند وشما هم مختارید که با اینان صحبت کنید.آنان نیز ضمن تشکر و قدردانی کردن از معترضین،  شماره تلفن و آدرس ایمیل برای دریافت اطلاعات بیشتر در مورد رژیم جمهوری اسلامی و عملکردش  در خواست می کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرکت معترضین و واکنش حاضرین و پاسخ معترضین ایرانی در فرصت مناسب در بیرون از سالن, نشان دهنده ی این بود که معصومه ابتکار  نمی تواند خودش را به عنون یک مدافع محیط زیست جا بزند بدون آنکه اشاره ای به عملکرد خود در ۲۷ سال گذشته به پردازد. جالب تر اینکه خانم Helen Abrahams یکی از شهرداران منطقه ی بریزبن و یکی از مسئولین فستیوال بریزبن است، به فرد معترض رجوع و عذرخواهی نمود وگفت جای تأسف دارد که با شما چنین برخوردی مواجه شدید . حضور خانم  شیرین عبادی در جلسه ومشاهده جو  جلسه   و حمایت حاضرین در جلسه از معترضین ایرانی در زیر یک سقف ,امید است  درسی آموختنی  برای ایشان باشد که نمی شود دو چهره داشت و نمی توان که در قرن بیست ویکم مردم را گول زد  وفریب داد. چون خانم شیرین عبادی که در جلسه حضور داشت  خوب می داند که اگر مشابه همین مسئله در ایران اتفاق افتاده بود , معترضین الآن دستگیر ودر زندان اوین زیر شکنجه بودند . آری خانم شیرین عبادی، این درس فراموش ناشدنی، برای شما وهمفکرانتان خوبست تا که بدانید اختلاف یک جامعه ی دمکراتیک با یک جامعه استبد زاده چگونه است. چونکه  حتی شما که دریافت کننده ی جایزه ی صلح نوبل می باشید در ایران از حق آزادی بیان برخوردار نمی باشید و حاضر هم نیستید  که از آنان دفاع کنید . یعنی به شما اجازه داده نمی شود که از آزادی دفاع کنید ، بلکه مجبورتان می کنند که همچون معصومه ابتکار توجیه گر جنایات رژیم باشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; در پایان جا دارد که یکبار دیگر از مردم آزاده حاضر در سالن شهر بریزبن تشکر وقدردانی شود وامید است که در هر مکان یا ایالت های دیگر استرالیا که ایرانیان وجود دارند اگر مشابه اینگونه جلسات بر گزارمی  شود که مبلغان وحامیان رژیم جمهوری اسلامی تلاش می کنند با عنوان اصلاح طلبان قلابی با هرپسوند وپیشوندی حضور یابند, می بایست بصورت مستند ومنطقی افشا شوند واجازه داده نشود  که برون مرز را نیز همچون داخل کشور جولانگاه یکه تازی و عوامفریبی  خود کنند.&lt;br /&gt;اعتراض و واکنش ایرانیان معترض در این سمینار بخاطر حضور معصومه ابتکار در رادیو دولتی ABC  و رادیو SBS (بخش فارسی) وهمچنین رادیو فردا منعکس گردید.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;هرکه ناموخت از گذشت روز گار&lt;br /&gt;هیچ ناموزد از هیچ آموزگار&lt;br /&gt;بریزبن( استرالیا)&lt;br /&gt;طیب صادقیان&lt;br /&gt;25 جولای&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115371901781130060?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115371901781130060/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115371901781130060' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115371901781130060'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115371901781130060'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/07/blog-post_23.html' title='سخنرانی معصومه ابتکار در سمینار محیط زیست در بریزبن وواکنش معترضین  و شرکت کنندگان'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115337091438540983</id><published>2006-07-19T21:47:00.000-07:00</published><updated>2006-07-19T21:49:42.966-07:00</updated><title type='text'>ایران در لبۀ پرتگاه: آیا آتش جنگ لبنان به ایران نیز کشیده خواهد شد؟</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;ایران در لبۀ پرتگاه: آیا آتش جنگ لبنان به ایران نیز کشیده خواهد شد؟&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;در روزهای اخیر شاهد اوج گیری آتش جنگ در لبنان میباشیم. جنگی که ظاهراً بدنبال ربوده شدن دو سرباز اسرائیلی توسط حزب اله لبنان آغاز و باعث مرگ صدها زن و مرد و کودک بیگناه و هزاران آوارۀ جنگی از هر دو طرف گریده است. در این میان عزم جزم اسرائیل و حامیان آن برای ریشه کن کردن تهدیدات و خطرات حزب اله لبنان، بی تفاوتی&lt;br /&gt;و عدم محکومیت حملۀ نظامی اسرائیل به لبنان توسط کشورهای غربی و حتی عربی مانند مصر و عربستان و اردن باعث شده که فشارهای بی سابقه ای متوجه جبهۀ متحدِ حماس-حزب اله-سوریه و ایران بشود و دولتهای ایران و سوریه که یدِ طولایی در حمایت های بیدریغ مالی-نظامی از حزب اله و حماس و دیگر سازمانهای تروریستی دارند در موقعیت فوق العاده خطرناکی قرار گیرند.&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی که بعد از تاسیس حزب اله در سال 1982 تا به امروز میلیاردها دلار کمک های مالی و تسلیحاتی به این جریان تروریستی-ارتجاعی کرده، یا باید دست از حمایت آن بردارد و یا اینکه سرنوشت خود را با سرنوشت آنها گره بزند! در صورت رها کردن حزب اله لبنان بحال خود، باید فاتحۀ همۀ جاه طلبی ها و داعیۀ دفاع از قدس را بخواند و خود را برای فروپاشی حزب اله ایران آماده کند! و در صورت اصرار بر ادامۀ ارسال کمکهای مالی-نظامی به حزب اله لبنان، میتواند دامنۀ جنگ در لبنان را به ایران بکشاند بازی خطرناکی که پیشاپیش نتایج شوم آن مشخص میباشد! گر چه رژیم ملایان از این جنگ قطعاً جان سالم بدر نخواهد برد ولی ضایعات شوم آن میتواند فجایع جبران ناپذیری برای تمامی مردم ایران نیز داشته باشد!&lt;br /&gt;سئوال این است که آیا استراتژی بحران سازی آخوندها، دامنۀ آتشِ جنگ لبنان را به ایران نیز خواهد کشاند؟ پاسخ اینکه آنچه امروز شاهد آن هستیم، نه خلق الساعه، بلکه نتیجۀ بیش از ربع قرن کنش و واکنش های داخلی و بین المللی، میان مردم، اپوزیسیون و رژیم آخوندها از یکسو و کشورهای خارجی از سوی دیگر میباشد!&lt;br /&gt;جهت بررسی رشد این تضادها و چگونگی وارد شدن به مرحلۀ کنونی-که رویارویی احتمالی نظامی غرب و در راس آنها آمریکا با جمهوری اسلامی را در چشم انداز قرار داده است- نیازمندیم نگاهی هر چند اجمالی-ولو تکراری- به ماهیت و نمودهای داخلی و خارجی جمهوری اسلامس بیاندازیم.&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی جدا از گناهان کبیره اش، اصلی ترین گرفتاریش ناخوانی تاریخی با قرن حا صر میباشد. این جریان ارتجاعی در یک حادثه و اتفاق نادر تاریخی با سور بردن از شرایط بین المللی و نارضایتی داخلی بقدرت خزید و در پی این قدرت باد آورده، در داخل با فریب و سرکوب بیسابقه و در روابط بین المللی با بتاراج دادن منابع مّلی و صدور تروریسیم، خود را بیش از ربع قرن سراپا نگهداشته است و این حفظ قدرت بهر قیمت، آنچنان آثار و عوارض داخلی و خارجی از خود بجا گذاشته است که گویی امکان تداوم حکومت بشکل قبل در داخل را بعید و همزمان کاسۀ صبر و تحمل بین المللی از این رژیم نیز لبریز شده است! آنچه که نقطۀ وصل تمامی آحاد مردم و نیروهای اپوزیسیون&lt;br /&gt;شده است توافق ضمنی بر حق انتخاب و ازادی است که در شعارهای رفراندوم و انتخابات آزاد و در سطح بین المللی، اجماع جهانی بر سر حفظ صلح و امنیت جهانی است که در مبارزه علیه تروریسیم دولتی و جریانات تروریستی از قبیل حزب اله لبنان، حماس و شبه نظامیان عراقی از یک طرف و جلوگیری از دستیابی آخوندها به دانش و سلاح اتمی از طرف دیگر خود را به نمایش میگذارد. در این شرایط ضمن تمامی نگرانی ها ایندو اجماع داخلی و بین المللی، یعنی اجماع بر سر آزادی و دموکراسی برای ایران و صلح و امنیت برای جهان آزاد و متمدن شرایط ویژه و امیدوار کننده ای را در تاریخ میهنمان بوجود آورده که هوشیاری نیروهای اپوزیسیون، بویژه مجاهدین و شورای ملّی مقاومت در شکل دادن یک ائتلاف ملّی از نیروهای جمهوری خواهِ سرنگونی طلب، ضامن عبور سرفرازانه از این پیچ خطیر و دستیابی به خواسته های دیرینه ملی مان خواهد بود. ائتلافی که بعنوان یک آلترناتیو قدرتمند میتواند ضمن محکوم کردن هرگونه مماشات با رژیم و تلاش در ممانعت از احتمال دخالت نظامی خارجی در ایران، بگونه ای قدرتمند، تجلی ارادۀ ملی بای نیل به آزادی و دموکراسی در ایران و ضامن صلح و امنیت در منطقه باشد آلترناتیو قدرتمندی که شعار راه حل سوم را در عینی ترین شکل ممکن به جهان خواهان صلح و امنیت معرفی و در صورت لزوم تحمیل نماید آلترناتیوی که چون خورشیدی بر سرزمین ماتم زدۀ ایران بتابد نوری که هم راهگشای امروز و هم چاره ساز فردا خواهد بود!&lt;br /&gt;مجید&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt; آریا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115337091438540983?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115337091438540983/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115337091438540983' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115337091438540983'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115337091438540983'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/07/blog-post_19.html' title='ایران در لبۀ پرتگاه: آیا آتش جنگ لبنان به ایران نیز کشیده خواهد شد؟'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115328849536250176</id><published>2006-07-18T22:51:00.000-07:00</published><updated>2006-07-18T22:54:55.716-07:00</updated><title type='text'>اشاره‌ای به اکبر گنجی و وضع او، آرامش دوستدار</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;color:#6633ff;"&gt;اشاره‌ای به اکبر گنجی و وضع او، &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;color:#6633ff;"&gt;آرامش دوستدار&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در اين بيست و هفت سالی که از عمر جمهوری اسلامی می‌گذرد، ما دنبال هر کسی که کورسويی در دل جمهوری اسلامی نشان داده، با اميدهای واهی و ابتدايی راه افتاده‌ايم. همکاری و همبستگی با اکبر گنجی طبيعتاً موجه است. اما من گمان می‌کنم که دنبال او راه‌افتادن، يا درستتر بگويم، او را دوره‌کردن، بيشتر به زيان اوست تا به سود ما &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="more"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;يکی دو هفتهٌ پيش من با اکبر گنجی در کلن آشنا شدم. مبارزهٌ او با ظلم و اجحاف حکومت، پس از پشت‌کردن به آن و پيوستن به اپوزيسيون، به‌سبب شهامت و ايستادگی‌اش در اين کار بيش از آن در خور تمجيد و تقدير است که همه ندانند. شايد به همين سبب برای رفع هرگونه سوء‌تفاهم يا پيشگيری از بروز آن و نيز لزوم برخی توضيحات، من اين سطور را در اينجا می‌نويسم.&lt;br /&gt;عکسی که از او و من در رسانه‌های اينترنتی منعکس گشته، به آسانی می‌تواند اکبر گنجی و من را همنظر جلوه دهد و موجب اين تصور نادرست شود که ما در برخورد به مسايل و سنجش آنها ديدگاهی مشترک داريم و بر چنين اساسی در يکسو گام برمی‌داريم. اين سوء‌تفاهم، اگر ايجاد شده، ميل دارم رفع کنم، و اگر نشده، مانع بروز آن گردم. برخلاف اکبر گنجی و همفکران او من نه خيال می‌کنم دموکراسی را، که برقراری هرچه بيشتر و بهترش هدف اوست، می‌توان از خارج وارد کرد و اشاعه داد، و نه معتقدم که متفکران غربی با تزها و تئوريها و افکارشان مشکل‌گشای مسايل ما هستند. هم از نظر تاريخی و سياسی و هم از نظر اجتماعی و فرهنگی، جوامع غربی و جوامع ما ناهمانندتر از آن هستند که شباهتهای ظاهری آنها اصلاً به حساب بيايند.&lt;br /&gt;درست است که ما پس از فروپاشی اتحادجماهير شوروی متوجه شده‌ايم که انقلاب آن سرزمين بزرگ جز فقر و فساد و ادبار برای مردم آن نداشته، اما ويرانی و سقوط را هم نمی‌توان به همين آسانی مطلق گرفت. مثلاً گفت انقلاب فرانسه و انقلاب اسلامی ما در يک مرتبه قرار دارند و يکجا هردو را بايد نفی کرد، کاری که اکبر گنجی می‌کند. انقلاب فرانسه نيز نمی‌توانسته و نتوانسته از جور و ستم و خونريزی مبرا بماند، بويژه در حکومت ترور و وحشت يکساله از ۱۷۹۳ تا ۱۷۹۴. اما در انقلاب فرانسه کارهای مهم که در نوع خود بی‌نظير بوده‌اند نيز صورت گرفته‌اند. از جمله طرح‌ريزی و تقنين حقوق بشر، برچيدن بساط فئوداليسم، ضبط املاک کليسا و دولتی‌کردن آن و محدود ساختن حقوق کليسا به امور صرفاً شخصی روحانی مردم. سرانجام آنکه انقلاب فرانسه با تمام آسيبهايش، به‌همين دلايل شده است مهد دموکراسی در جهان. انقلاب اسلامی از همان آغاز با نقشه‌کشی، دسيسه، عوامفريبی مطلق به سود طبقهٌ روحانی و مزدورها و دنباله‌روهای آن برای غارت و چپاول مردم ايران آغاز شده و بيست و هفت سال است همچنان ادامه دارد. اگر بپذيريم که ساختن از ويران‌کردن دشوارتر است و کوه را که منفجر کنيم ديگر نمی‌توان آن را بازساخت، آنگاه حتا تصورش غيرممکن می‌شود که چگونه می‌توان فقط در شهر ۱۵ميليونی تهران، حتا با حداکثر حسن‌نيتهای ممکن از هر لحاظ نظمی برقرار کرد که برای آشناساختن و مأنوس کردن مردم با دموکراسی اجتناب‌ناپذير است.&lt;br /&gt;اکبر گنجی در مانيفست سومش با استناد به سخنان متفکرانی که نام بسياری از آنها برای من شناخته نيست، وقتی به لزوم نظامی اخلاقی برای جهان می‌رسد و از تئوريسين آن که کانت باشد نام می‌برد، به‌جا می‌بيند در اين ارتباط سخنی نيز از علی‌بن ابی‌طالب نقل نمايد، تا کانت در گشودن اين عرصه بی‌يار و ياور نماند! ما اصلاً به آنجا نمی‌رسيم که از مآخذ اينگونه سخنان بپرسيم. اين را نيز می‌دانيم، و در غيراينصورت بايد ياد بگيريم، که هر مرشدی فقط برای کوچک ابدالش، هر مرادی فقط برای مريدش، هر امام يا پيغمبری فقط برای پيروش اعتبار دارد؛ و آنگاه که پا از گليم خود بيرون گذارد و درصدد تحميل آنان برآيد، فاجعه آغاز گشته است. اين يکی را حقش است ما از انقلاب بی‌مانند اسلامی‌مان آموخته باشيم. اما به‌محض آنکه اکبر گنجی در يک آن و در يک زمينه از کانت و امام اول شيعيان می‌گويد و ذهن هردو را ناظر بر منظور مشترکی می‌نماياند، مرتکب خطايی نابخشودنی می‌شود. چرا؟ برای آنکه با اين همانندبينی، يا کانت را از مقام تفکر به قعر افسانه‌های عوام و عامی‌پسند شيعی فرو می‌کشد، يا علی‌بن ابی‌طالب را به اوجی می‌برد که چيزی جز دود از او باقی نمی‌ماند. حتا ديگر نمی‌توان او را از پيشقراولان اسلام شمرد. بايد دانست، يا نبايد فراموش کرد که کانت يکی از چند فيلسوف بزرگ سراسر تاريخ است و علی‌بن ابی‌طالب يکی از ياران و ياوران پيغمبر در استيلا يافتن بر حجاز به ضرب شمشير. بيش از اين ميل ندارم نام اين دو نفر را کنار هم ببرم.&lt;br /&gt;اعتصاب غذای سه‌روزه برای آزادی زندانيان سياسی يک اقدام سمبوليک است و کاری باارزش. اما احتمال چندانی ندارد که نتايج سياسی بر آن مترتب شوند. به‌هرسان من پاسخی برای اين پرسش که چرا اکبر گنجی در وهلهٌ اول خواستار آزادی سه‌تن معينی شده و سپس ديگران را مشمول اين آزادی کرده، نمی‌يابم. مطلعان در اين زمينه‌ها کسانی را به نام و نشان می‌شناسند که سالهاست در جمهوری اسلامی زندانی‌اند و کسی از سرنوشت آنان خبر ندارد. اگر بگوييم که اينگونه زندانيان در زندانهای جمهوری اسلامی بيشتر از آن‌ هستند که بتوان به نام خواستار آزادی‌شان شد، مشکل ما مشکل‌تر خواهد گشت. چون در اينصورت اکبر گنجی که به احتمال قوی نام اينگونه زندانيان را می‌داند، می‌بايستی به جای سه‌نفری که نامشان را برده، از سه‌نفر فراموش‌شده‌تر نام می‌برد.&lt;br /&gt;در اين بيست و هفت سالی که از عمر جمهوری اسلامی می‌گذرد، ما دنبال هر کسی که کورسويی در دل جمهوری اسلامی نشان داده، با اميدهای واهی و ابتدايی راه افتاده‌ايم. همکاری و همبستگی با اکبر گنجی طبيعتاً موجه است. اما من گمان می‌کنم که دنبال او راه‌افتادن، يا درستتر بگويم، او را دوره‌کردن، بيشتر به زيان اوست تا به سود ما. «ما»، بسته به اينکه که باشيم و وابسته به کدام گروه و دسته يا لابی، برای خودمان بازارگرمی می‌کنيم. بايد در نظر خوب مجسم کرد که هرجا اکبر گنجی می‌رود، دور او را می‌گيرند. حتا معترضان نيز به اين دوره‌کردن کمک می‌کنند. کم کم اکبر گنجی، بی‌آنکه متوجه گردد، همچنانکه به اينسو و آنسو کشيده می‌شود، جهت‌يابی‌اش را از دست می‌دهد، مآلاً مرکز ثقلش را. و به گمان من اين سقوط مقدر را نمی‌توان به او خرده گرفت. برای آنکه آدم بتواند در چنين وضعی دوار سر نگيرد و خودش و تعادلش را از دست ندهد، بايد يا گاندی باشد، يا نوع جديد آن نلسون ماندلا. اما هم‌اکنون از قرار در امريکا ندا در داده‌اند که اکبر گنجی نلسون ماندلای ايرانی‌ است. من در کلن به او در مورد اينگونه گردابها و چاههای هوايی هشدار دادم.&lt;br /&gt;و در پايان. اکبر گنجی، اگرنه در مورد فراموش‌کردن، لااقل در مورد بخشيدن عاملان بليهٌ اسلامی اصرار می‌ورزد، يا آن را توصيه می‌کند. در اين مورد او با چندتن ديگر همسخن است. اين توصيه صورت معمايی پيدا می‌کند، چون کاملاً از صلاحيت او خارج می‌ماند. او که در دوره‌ای نه چندان کوتاه در تحکيم و سپس در شستشوی مواد و مصالح جمهوری اسلامی دست داشته و پس از پی‌بردن به ماهيت خانمان‌برانداز اين انقلاب، در برابر آن قد علم کرده و تاوان آن را هم پرداخته است، بايد دو امر را از هم تميز دهد. اولی آن است که او هم به سهم خود در استقرار جمهوری اسلامی دست داشته و در اين حد ناگزير با ستمکاران همسنگر بوده است تا زمانی که از آنان جدا می‌شود و به کسانی می‌پيوندد که پيشتر آماج تير او نيز بوده‌اند. دومی آن است که اين دو دوره از هم متمايز می‌مانند، هر اندازه هم که دوره‌ٌ دوم حقوقاً علت مخففه برای دورهٌ اول محسوب گردد. اما به‌هرسان و در غايت امر فقط ستمديده می‌تواند ستمکار را ببخشد، طبيعتاً نه هرگز آنهايی که سنگ ستمديده را به سينه می‌زنند، به خيال خام بازگشت به ايران برای سوارشدن بر گردهٌ مردم به شيوه‌ای که خودشان می‌پسندند و آن را جزو حقوق خود می‌دانند! ‌اکبر گنجی زمانی با ستمکاران همراه بوده. از چند و چونی اين همراهی و همکاری فقط خود او می‌داند و بس. پس از روی‌گرداندن از همکاران پيشين و ايستادن در برابر آنها به زندان می‌افتد و نتيجتاً به ستمديده‌ها می‌پيوندد. طبعاً او می‌تواند کسانی را ببخشد که به او ستم کرده‌اند. اما نمی‌تواند به ستم‌ديده‌ها توصيه کند يا از آنان بخواهد که ستمکاران را که او نيز زمانی در جبههٌ آنان بوده عفو کنند. بخشيدن ستمکاران حقی‌ست منحصراً از آن ستمديده‌ها. اکبر گنجی می‌تواند بدون کمترين انتظاری از کردهٌ خود پوزش بخواهد و برای خودش طلب بخشش نمايد. پذيرفتن آن و بخشيدن او مطلقاً با ستمديده‌هاست. اما اکبر گنجی پيش از اينها به‌گمان من کار ديگری بايد بکند. اين کار وظيفه يا تکليف نامشروط او به معنای کانتی کلمه است. نام کانت بصورت اصطلاح اخلاق کانتی را من فقط به دو علت می‌آورم. يکی آنکه اکبر گنجی در امر اخلاق به عقيده و ديدگاه کانت سخت پای‌بند است، و ديگر آنکه به‌همين سبب نبايد رفتاری در نفی اخلاق کانتی و در نتيجه نفی شعار اخلاقی خودش از او سرزند. اين يعنی کسی را با اصولی که به آنها پای‌بند است مواجه‌کردن. کانت هر نوع دروغی، اعم از «دروغ اضطراری»، «دروغ نوع‌دوستانه»، يا به‌زعم ما دروغ مصلحت‌آميز را به اطلاق مردود می‌شمرد. به‌زعم کانت کسی که دروغ می‌گويد، اخلاقاً به‌خودش و بشريت خيانت می‌کند. کانت در اين باره مثالی می‌زند که انعطاف‌ناپذيری و حتا هولناکی اين تکليف اخلاقی را نشان می‌دهد: اگر A مورد تعقيب B قرار گيرد که قصد جان او را کرده، و A هنگام گريختن به خانه دوستی پناه برد، دوست مربوط که شاهد اين گريز و تعقيب بوده، بايد حقيقت را که فرار A به خانهٌ او بوده به B که تعقيب‌کننده باشد بگويد. بگذريم از اينکه اخلاق کانتی امروزه قابل دفاع نيست. اما کسی که اخلاق کانتی را درست می‌داند، نمی‌تواند، وقتی پای خودش به‌ميان می‌آيد، از آن عدول نمايد. تقريباً همه کسانی که در جبههٌ ستمکاران نبوده‌اند، از سوابق اکبر گنجی چيزی نمی‌دانند. سکوت او در اين مورد قهراً او را مظنون جلوه می‌دهد. اگر هيچکس نداند، خود او می‌داند که در زمان خدمت به جمهوری اسلامی چه کرده است. تکليف اخلاقی اکبر گنجی ايجاب می‌نمايد که بگويد در دورهٌ خدمتش چه می‌کرده. با ستمديده و کلاً با ايرانيان مخالف جمهوری اسلامی است که او را، اگر خطايی کرده، ببخشند يا نه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.asgharagha.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;برگرفته از سایت اصغر آقا ( هادی خرسندی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115328849536250176?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115328849536250176/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115328849536250176' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115328849536250176'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115328849536250176'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/07/blog-post_18.html' title='اشاره‌ای به اکبر گنجی و وضع او، آرامش دوستدار'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115320227279439354</id><published>2006-07-17T22:56:00.000-07:00</published><updated>2006-07-17T22:57:52.900-07:00</updated><title type='text'>گنجي و مساله ديدار با بوش</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6633ff;"&gt;گنجي و مساله ديدار با بوش&lt;br /&gt;احمد زيدآبادي&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;roozonline&lt;br /&gt; دوست و همكار عزيز جناب مسعود بهنود كه در دوران غربت و اسارت به من لطفي كرد كه هنوز مديون اويم، از اهل نظر خواسته است تا ديدگاه خود را در باره ديدار اكبر گنجي ديگر دوست عزيزمان كه در حال سفري دوره‌اي به گرد جهان است، با جرج بوش رئيس جمهور آمريكا مطرح كنند.&lt;br /&gt;من نه از باب علاقه به اين موضوع خاص، بلكه به دليل احترامي كه براي بهنود و گنجي قائلم نظر خود را در اين باره با اندكي صراحت طرح مي‌كنم و البته نسبت به مفيد بودن آن هم اطميناني ندارم.&lt;br /&gt;از هنگامي كه گنجي به خارج رفته است، تا اندازه‌اي در جريان سخنراني‌ها و اظهار نظرهاي او هستم، اما در عين حال نتوانسته‌ام اين روند را دقيق دنبال كنم.&lt;br /&gt;آنچه من از پيگيري ناقص اقدام‌ها و سخنراني‌هاي گنجي در خارج دريافته‌ام، اين است كه او مدعي نمايندگي هيچ جريان سياسي خاصي در ايران نيست و تنها به عنوان يك روزنامه‌نگار رنج كشيده در صدد رساندن صداي مظلوميت و آزادي‌خواهي و صلح طلبي مردم ايران به گوش جهانيان است.&lt;br /&gt;با اين همه، به نظرم نمي‌رسد كه تمام رفتارها و گفتارهاي گنجي منطبق با ايفاي نقش فوق باشد. گنجي آشكارا از لزوم تغيير رژيم در ايران سخن مي‌گويد و همين نكته باعث شده است كه بسياري از دوستان در تهران او را در سوداي به دست گرفتن رهبري سياسي يك انقلاب از نوع مخملين آن تصور كنند.&lt;br /&gt;به اعتقاد من، گنجي به لحاظ اصولي از اين حق بديهي برخوردار است كه هر نقشي را كه براي خود مناسب مي‌داند و يا مي‌پسندد، بر عهده گيرد. اينكه او بخواهد در قامت يك رهبر سياسي ظهور كند، به خلاف برخي از دوستان، براي من موجه و مشروع است.&lt;br /&gt;با اين حال، به گمان من، گنجي هر نقشي را كه براي خود تعريف كرده است، بهتر است همان را به صراحت اعلام و طبق مقتضيات و لوازم همان نقش حركت كند، اما چنين به نظرم مي‌رسد كه او در اين باره به تصميم روشني نرسيده و گامهاي ناهمگوني بر مي‌دارد.&lt;br /&gt;اگر گنجي مي‌خواهد نقش روزنامه‌نگار قرباني اظهار عقيده خود را بر عهده گيرد، قاعدتا بهتر است كه جملاتي نظير تغيير رژيم را مطرح نكند، چرا كه يك روزنامه نگار در پي ايجاد شرايطي براي انجام وظيفه حرفه‌اي و انساني خود است صرف نظر از آنكه چه كسي حكومت مي‌كند.&lt;br /&gt;همينطور، در چنين صورتي، گنجي بهتر است ديدار‌هاي خود را به دايره روشنفكران و مدافعان حقوق بشر محدود كند و از ملاقات با چهره‌هاي سياسي جنجال‌برانگيز از جمله جرج بوش بپرهيزد.&lt;br /&gt;اما اگر گنجي در پي به دست گرفتن رهبري يك حركت وسيع سياسي در ايران با جلب حمايت بين‌المللي است، داستان متفاوت مي‌شود. در چنين صورتي او به لحاظ اصولي مي‌تواند در باره تغيير رژيم هر چه مي خواهد بگويد و با هر مقام سياسي از جمله جرج بوش ديدار كند.&lt;br /&gt;با اين حال، براي ايفاي چنين نقشي هم گنجي با تناقض‌هايي درگير است كه از گفتار و رفتارش تراوش مي‌كند.گنجي هر نوع تحميل جنگ به ايران و حتي مداخله بيگانگان در امور داخلي كشور را نفي مي‌كند و بر اين باور است كه با يك جنبش مدني غير خشونت‌آميز خودجوش داخلي مي‌توان رژيم ايران را تغيير داد.&lt;br /&gt;اگر گنجي به باور خود در مورد جنبش مدني خودجوش اطمينان داشته باشد، كسب حمايت بين‌المللي از سوي دولت‌هاي خارجي تا اندازه زيادي بي‌مورد به نظر مي‌رسد. اما چنانچه او بر اين نظر باشد كه هدفش از سفر دوره‌اي به اروپا و احيانا آمريكا نه به قصد كسب حمايت بين‌المللي بلكه به منظور متقاعد كردن سران اروپا و آمريكا به عدم دخالت نظامي در ايران است، در اين صورت، لازم است او چشم‌انداز يك تحول داخلي را به آنها نشان دهد، نه اينكه گفتارهاي صلح خواهانه فلسفي و انتزاعي را مطرح كند.&lt;br /&gt;به بيان روشن‌تر، اگر بوش و متحدانش به فرض در انديشه حمله به ايران باشند، به نظر نمي‌رسد با موعظه و نصيحت اكبر گنجي از برنامه خود چشم پوشي كنند. گنجي احتمالا در صورتي مي‌تواند آنان را از حمله فرضي به ايران منصرف كند كه به روشني راه رفع تهديدي را كه آنان از جانب جمهوري اسلامي احساس مي‌كنند، نشانشان دهد، اما آيا گنجي چنين راهي را مي‌شناسد؟&lt;br /&gt;با اين وضع، با خود مي‌انديشم، گنجي به فرض ديدار با بوش چه مي‌خواهد به او بگويد؟ لابد مي‌خواهد بگويد كه با ايران جنگ نكنيد، در جهان رفتاري عادلانه‌تر داشته باشيد، از اسراييل حمايت نكنيد و مسائلي از اين قبيل، ولي كداميك از اين سخنان براي بوش تازگي دارد كه بخواهد از زبان گنجي بشنود؟ بوش به دنبال كساني است كه بتوانند تا دير نشده براي خنثي كردن آنچه او تهديد و خطر جمهوري اسلامي عليه منافع كشورش مي‌داند، كمكي كنند و در اين باره، چه كمك خاصي از گنجي در آينده نزديك برمي‌آيد؟&lt;br /&gt;عجيب است كه گنجي در كنار ديدار احتمالي با بوش قصد ديدار با چامسكي را هم دارد. اين دو چه نسبتي با هم دارند؟ يكي مسئول سياست‌هاي آمريكاست و ديگري منتقد سرسخت و بي‌رحم همان سياست‌ها.&lt;br /&gt;به هر حال من روحيه گنجي را تا حدودي مي‌شناسم. او بعد از ديدار احتمالي با بوش و يا حتي در جريان ديدارش با وي، براي پرهيز از متهم شدن به مهره آمريكا، انتقادات تند و گزنده‌اي را عليه سياست‌هاي ايالات متحده مطرح خواهد كرد و خشم محافل آمريكايي را عليه خود بر خواهد انگيخت. آيا هدف ديدار او با بوش، دامن زدن به همين خشم است؟ براي اين كار چه ضرورتي به ديدار است؟&lt;br /&gt;اين در حالي است كه اگر كنجي به تندي با بوش سخن نگويد، از سوي محافل حكومتي و همينطور بسياري از گروههاي سياسي كه چشم ديدنش را ندارند، متهم به همان چيزهايي خواهد شد كه پيش از اين سازگارا و ساير ايرانيان شده‌اند.&lt;br /&gt;به هر حال من فقط در يك صورت ديدار گنجي با بوش را به صلاح او مي‌دانم و آن اينكه او در صدد جلب حمايت علني دولت آمريكا از حركت و برنامه سياسي خود باشد و تمام حرف و حديث‌هاي ناشي از اين اقدام را هم به جان بخرد، اما مي‌دانم كه گنجي در چنين انديشه‌هايي سير نمي‌كند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115320227279439354?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115320227279439354/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115320227279439354' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115320227279439354'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115320227279439354'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/07/blog-post_115320227279439354.html' title='گنجي و مساله ديدار با بوش'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115320112385888148</id><published>2006-07-17T22:37:00.000-07:00</published><updated>2006-07-17T22:38:44.383-07:00</updated><title type='text'>تلاش براي درگير کردن ايران در بحران منطقه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;تلاش براي درگير کردن ايران در بحران منطقه&lt;br /&gt;ايران در برابر اسراييل؟&lt;br /&gt;حميد احدي&lt;br /&gt;roozonline&lt;br /&gt;يک هفته بعد از شليک اولين موشکي از جانب حزب الله به سوي حيفا و در حالي که جنگي که لبنان و اسرائيل درگير در آنند هر آن امکان دارد که سرزمين هاي بيش تري را زير سايه بگيرد، رسانه هاي غرب و تحليلگران سياسي با انگشت نهادن بر روي موشک هائي که موثرترين سرمايه حزب الله هستند، ايران را عامل اصلي اين دور از درگيري ها در منطقه نشان مي دهند و مي نويسند موشک هاي فجر که از جنوب لبنان به سوي شهرهاي اسرائيل شليک مي شود بخشي از برنامه موشکي جمهوري اسلامي است.&lt;br /&gt;يک نظامي بلندپايه اسرائيل به خبرنگار ديلي تلگراف در حيفا گفته حزب الله همان موشک هائي را دارد که ايراني ها ساخت آن را اعلام داشته اند و با همين موشک هاست که مردم اسراييل هدف قرار گرفته اند و حتي مردم لبنان قرباني مي شوند چون همه کس به ما حق مي دهد که از خود دفاع کنيم. اين مقام نظامي اسرائيلي از سري موشک هاي دوربرد "شبيب" نام برده که در اختيار حزب الله است و جز آن گفته است که اين گروه از کاتيوشاي 122 استفاده مي کند که موشکي است با نه پا درازا و با بردي معادل هجده مايل توان حمل کلاهکي 33 پوندي را دارد. از ديگر موشک هاي ايراني که ظن صدور آنها به لبنان مي رود موشک فجر سه 240 ميلي متري است که شانزده پا درازا دارد و با بردي حدود 25 مايل توان حمله 100 پوند مواد منفجره را دارد. در حالي که فجر پنج هم که موشکي ساخت ايران است با درازاي هجده پا از توان حمل کلاهکي معادل 200 پوند برخوردار است. اما موشک سي 802 که چين آن را طراحي کرده و در ايران ساخته مي شود داراي رادار رهگير است و تا هشتاد مايل سطح به سطح قابليت شليک دارد. به گفته منابع اسرائيلي سي 802 همان موشکي است که سه روز قبل از سواحل لبنان به ناوچه مسلح اسرائيلي آهي هانيت شليک شد و باعث کشته شدن يک سرباز و ناپديد شدن سه سرباز ديگر شد.&lt;br /&gt;کارشناسان اسرائيلي گفته اند موشکي که ناوچه آهي هانيت را مجبور به ترک دريا و بازگشت به بندر کرد ترکيبي از سه نوع موشک است از جمله کاتيوشا. سوريه نيز مي تواند در ساخت اين موشک دست داشته باشد چنان که بخشي از آن به موشک 330 ميلي متري سوري ها شبيه است اما طراحي آن همان سري فجر ميباشد.&lt;br /&gt;به نوشته خبرنگار ديلي تلگراف نظامي بلندپايه اسرائيلي گفته تنها دليلي که حزب الله گاهي از موشک هاي سوري استفاده مي کند اين است که مي خواهند آن کشور را هم وارد جنگ کنند.&lt;br /&gt;گزارش تحليلي روزنامه تايمز لندن به نوعي ديگر ايران را در قلب جنگي مي بيند که دارد وسعت مي گيرد. نقشه اي که در اين روزنامه چاپ شده هلال سبزي را نشان مي دهد که ايران در وسط آن قرار گرفته و به نوشته نيکلاس بلانفورد جنگي است که اين بار شيعيان عليه اسرائيل به راه انداخته و رهبري آن را هم به دست دارند. شيعياني که که 89 در صد ايرانيان، 65 در صد عراقي ها، 40 در صد لبناني ها، 15 در صد سوري ها و 5 در صد مردم فلسطين را تشکيل مي دهند.&lt;br /&gt;گزارش تحليلي تايمز اسرائيل را با داشتن صدو پنجاه هزار سرباز تمام وقت و نيم ميليون ذخيره در وسط منطقه اي ديده که بزرگ ترين ارتشش متعلق به جمهوري اسلامي است که هفتصد و هفتاد هزار سرباز حرفه اي تمام وقت و يازده ميليون نفر ذخيره [اشاره به نيروي مقاومت بسيج] در آنند و بعد از آن ارتش هاي دويست هزار نفري سوريه و چهل هزار نفري لبنان قرار دارند و در حال حاضر حزب الله با داشتن ششصد جنگنده حرفه اي تمام وقت در خط مقدم آن قرار دارد.&lt;br /&gt;در همين ارتباط، روزنامه اينوستر بيزنس ديلي نيز با يادآوري پيش بيني ماه آوريل خود مبني بر اينکه: "مرز 110 كيلومتري لبنان با اسرائيل احتمالا مكاني است كه ايران از طريق دست‌نشانده‌اش حزب‌الله انتقام هرگونه اقدام آمريكا يا اسرائيل بر عليه سايت‌هاي اتمي‌اش را خواهد گرفت" افزوده: "اين پيش‌بيني بر اساس سخنان وليد جنبلاط ، رهبر دروزي لبنان بود كه كمي قبل از آن گفته بود: "در صورت حمله به تاسيسات اتمي ايران، اين كشور از لبنان به عنوان جبهه‌اي براي ضربه زدن به آمريكا استفاده خواهد كرد."&lt;br /&gt;اينوستر بيزنس ديلي تاکيد کرده: "هنوز هيچ اقدامي عليه ايران صورت نگرفته است، اما ايران پيش‌بيني مي‌كند روزي اسرائيل و يا آمريكا ممكن است يك حمله غافلگير‌كننده به تاسيسات اتمي ايران داشته باشند، همانگونه كه اسرائيل در سال 1981 راكتور اوسيراك عراق را مورد حمله قرار داد."&lt;br /&gt;واکنش هاي متفاوت در ايران&lt;br /&gt;با چنين صورت مساله اي که در اين روزها توسط رسانه هاي بين المللي تبليغ و تکرار مي شود، اين بار جنگ مسلمانان با اسرائيل به نوعي ديگر ترسيم مي گردد. و در حالي که کشورهاي اروپائي به تخليه اتباع خود از لبنان مشغول شده اند و سايه جنگ بزرگ بر تمامي منطقه افتاده است، روساي دولت آمريکا و بريتانيا آشکارا حکومت ايران را در پديد آمدن اين جنگ مقصر مي خوانند، در همين زمان جمله اي از آيت الله خامنه اي بر صدر گزارش هاي خبري جهان مي چرخد که: "خلع سلاح حزب الله محال است".&lt;br /&gt;جمله رهبر جمهوري اسلامي در حالي به گوش جهانيان رسيد که ديپلمات هاي جمهوري اسلامي مي کوشند ايران را از درگيري ها جدا نگاه دارند و به حملات لفظي به اسرائيل و حاميانش اکتفا کنند.&lt;br /&gt;روزنامه کيهان بيانگر نظرات گروه هاي تندرو دو روز پيش در پاسخ تحليل راديو اسرائيل که جمهوري اسلامي را عامل اصلي حملات اخير به اسرائيل معرفي مي کرد نوشته بود اين دروغي است که کاش راست بود. همين روزنامه از مردم مسلمان دعوت کرد که براي ياري رساندن به حزب الله، هر جاي جهان که اسرائيلي ها هستند آن ها را مورد حمله قرار دهند و در جنگ بزرگ ديني شرکت کنند.&lt;br /&gt;آن چه به گفته تحليلگران بين المللي، باعث شده است که ايران براي نخستين بار به عنوان يک طرف جنگي که ممکن است درگير شود به حساب آيد، علاوه بر روي کار بودن يک حکومت ديني در ايران، نزديکي جمهوري اسلامي و حزب الله لبنان و علاقه مندي دستگاه حکومتي ايران به سپرده شدن رهبري مبارزه با اسرائيل به آيت الله خامنه اي است.&lt;br /&gt;روزنامه جمهوري اسلامي روزنامه نزديک به طيفي از روحانيون متنفذ تهران و قم در سرمقاله روز دوشنبه خود به صراحت نوشت در شرايط حاضر هيچ راهي جز اتحاد مسلمانان وجود ندارد و اين اتحاد تنها مي تواند تحت رهبري رهبر انقلاب اسلامي [ عنوان رسمي آيت الله خامنه اي] صورت پذيرد.&lt;br /&gt;داوطلب بودن جمهوري اسلامي براي در دست گرفتن رهبري مبارزه با اسرائيل در حالي اتفاق مي افتد که هيچ يک از کشورهاي عربي چنين علاقه اي ابراز نمي کنند. مصر بعد از آخرين جنگ با اسرائيل عملا رهبري جريان صلح با اسرائيل را از آن خود کرده است. همچنين، عربستان سعودي دومين کشوري که به دليل موقعيت جغرافيائي و تاريخي خود در گذشته همواره قطب پرنفوذ اين مبارزه بوده است، به دنبال حادثه يازده سپتامبر که به رهبري يکي از اتباع آن کشور [اسامه بن لادن] صورت پذيرفت، در حالت انفعالي ترجيح مي دهد روابط گسترده اقتصادي خود را با آمريکا و کشورهاي بزرگ اروپائي حفظ کند و بعضا از اين راه نفوذ خود را به کار اندازد. به خصوص بعد از مرگ ملک خالد و به تخت نشستن ملک عبدالله، ناظران آگاه معتقدند سعودي از هر زمان ديگر به صحنه جنگ دورتر شده گرچه در يک جريان تحريم نفتي که در صورت لزوم به کار خواهد افتاد، همان سال 1972 ناگزير خواهد بود شيرهاي نفت خود را ببندد. حادثه اي که سلطنت سعودي آرزومند است رخ ندهد.&lt;br /&gt;آن چه نگراني محافل سياسي ايراني را شدت مي دهد فضاي بسته اطلاعاتي درون کشور است که با بسته شدن مطبوعات مستقل، در انحصار بودن راديو و تلويزيون و فيلترينگ وسيع سايت هاي اينترنتي و پارازيت هاي موثر روي امواج شبکه هاي خبري ماهواره اي توسط حکومت به شدت محافظت مي شود. در چنين فضائي نشريات روزنامه هاي جناح راست و وابسته به دولت با تبليغات حماسي خود اين مفهوم را به مخاطبان خود انتقال مي دهند که به راه افتادن جنگي با اسرائيل خواست آنهاست. معدود روزنامه هاي مستقل و اصلاح طلب هم هر گاه نکته اي در مخالفت با جنگ مي نويسند از سوي نشريات وابسته به رهبر جمهوري اسلامي متهم مي شوند که ستون پنجم دشمن هستند. با اين همه از بين سطور نشريات مستقل مي توان نظر طبقه متوسط ايراني و تکنوکرات ها را دريافت که از درگير شدن کشور در مناقشاتي منطقه اي که مي توانند پايان مهيبي داشته باشند، ابراز نگراني مي کنند.&lt;br /&gt;روزنامه کارگزاران وابسته به حزبي به همين نام از تکنوکرات ها و مديران ساليان گذشته، هفته پيش توجه داده بود که ممکن است آمريکا بعد از شکست خوردن در اقناع اعضاي شوراي امنيت سازمان ملل براي موافقت با حمله به ايران، در صدد آن باشند که با داغ کردن تنور جنگ خاورميانه و کشاندن ايران به داخل آن، به مقصود خود برسد. چرا که به نظر نويسنده اين روزنامه حمله به ايران، به عنوان حامي حزب الله که موشک هاي مهيب و تخريبي به سوي شهرهاي بزرگ اسرائيل پرتاب مي کند، نيازي به موافقت اروپا و روسيه و چين ندارد و در عين حال مي تواند توسط اسرائيل به حمايت کامل آمريکا صورت پذيرد.&lt;br /&gt;اعتماد يک روزنامه ديگر اصلاح طلب صبح تهران در پايان تحليل سياسي خود پرسيده است آيا اين بار هزينه جنگي با اسرائيل بين ايران و اعراب سرشکن مي شود؟ اما شايد گويا تر نظر سردبير آفتاب يزد باشد که هشدار داده است که دولت بدون مشاورت با صاحب نظران و در اتاق هاي بسته تصميم هاي نسنجيده اي مي گيرد که ممکن است به زيان نسل هاي ايراني تمام شود. البته در اين مقاله کوشيده شده بود از مسائل مهمي که در سطحي فراتر از قوه مجريه راجع به آنها تصميم گيري مي شود ذکري به ميان نيايد و مثال ها در حدود جلوگيري از تغيير ساعت رسمي، افزايش دستمزد کارگران و يا پاسخ به بسته پيشنهادي اروپا باشد.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115320112385888148?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115320112385888148/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115320112385888148' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115320112385888148'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115320112385888148'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/07/blog-post_17.html' title='تلاش براي درگير کردن ايران در بحران منطقه'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115311314564332789</id><published>2006-07-16T22:11:00.000-07:00</published><updated>2006-07-16T22:12:26.063-07:00</updated><title type='text'>حث و جدل پیرامون، پیشنهادات وانتقادات در میزگرد سایتهای مخالف رژیم (1)</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;ب&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;حث و جدل پیرامون، پیشنهادات وانتقادات در میزگرد سایتهای مخالف رژیم (1)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt; با امید به گذاشتن وقت مناسب و پیگیر در راستای به بار نشستن نتایج مثبت این بحث ها و جدل ها ویا میزگردها در جهت راهگشا بودن  نتایج حاصله از این کوششهای مفید و سازنده،   بحث گذاشتن و یا در یک میز گرد، مطرح کردن  بعضی مسائل مهم و واقعی که خود از مشتاقان بی قید و شرط تعیین و انتشارداده شدن جوابهایشان هستم .  مدتی است از طرف سایتهای پر طرفدار و تا حدودی جا افتاده، بخصوص میزان بالای  صحت و قابل استناد بودن بسیاری از مطالب مطرح شده در سایتهایشان که در میان مبارزان راه رهائی و برابری ، در داخل و خارج از کشورشده است و روز به روز بر این اعتبار افزوده هم میگردد .&lt;br /&gt;بهتر از هر کس خارج از صف مبارزه مستقیم با ستم حاکم بر ایران، ما میدانیم که  طرح ، بسط و گسترش این گونه بحثهای محتوائی و پایه ای ، اگر چه به ظاهر با طرح چند سوال،سهل و  آسان متصور میشود، اما جمع بندی و بررسی نقطه نظرات و در نهایت مبادرت به ارائه یک گزارش  به همراه یک نتیجه مطلوب و راهگشا در مسیر این مبارزه چند جانبه که پیش روی ملت ایران است  ، به عنوان حاصل یک  کار سیاسی مبارزاتی(تحقیقی) بغایت مشکل و راهی بس ناهموار به نسبت طرح و گسترش این ستونهای میزگرد ، بحث و جدل و غیره ... خواهد بود . جواب سوالات مطرح شده را میخواهیم کمی تخصصی تر با یک تخصیص مختصر و با دید تحقیقی  با هم مورد بررسی قرار بدهیم ، که این مقدور نیست مگر کمی بحث را با طرح 2 سوال  پایه ای با توجه به مقطع مشخص  در زمان مبارزه به عقب بکشیم .      سوال اول( 1) مگر مبارزه قانونمند نیست ؟ و این قانونمندی در طول تاریخ مبارزات ستمدیدگان علیه ستمگران ،با تجربیات سنگین به اثبات نرسیده است ؟              سوال دوم   ( 2) آیا  یکی از  کلمات سیاسی،اجتماعی به نام  تقصیر (خطا ،گناه ، بی مبالاتی)که شناختش  از  فتوحات بزرگ تمدن و پیشرفت است  را مورد بررسی قرار داده ایم ؟&lt;br /&gt; قبل از طرح و بررسی سوالات فوق الذکر با شما همرزمان  و همراهان خوبمان باید  در خصوص سوال مربوط به تقصیر یادآور بشوم که اگر تعریف و جایگاه  تقصیر را خوب متوجه نشویم ودر موضع گیریهای گوناگون در قبال شخص اعم از حقیقی یا حقوقی و یا سایتها و سازمانهای سیاسی به ظاهر مخالف تاکتیکی ما،  محور قضاوتهایمان منافع شخصی و...... باشد ، قطعا در عمل به شعار اصل بر برائت است دچار اشتباهات جبران ناپذیری خواهیم شد زیرا که جبران لطمه وارده از عدم توجه به این قاعده از توان همگی ما خارج و سود آن مستقیما متوجه دشمن مشترکمان که همانا دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران است خواهد شد. مسئله و سوال دوم  یعنی مسئله تقصیر را با توجه به گستردگیش در علم حقوق  و اهمیت این موضوع در طول زمان مبارزه  به بخش دوم این مقاله واگذار میکنم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جواب مختصر به سوال اول تنها میتوان در حد حوصله بحث این گونه گفت که :  قانونمند دانستن مبارزه ، همانا  به کار گیری راه حلهای مناسب، با توجه به واقعیتهای موجود در پیرامون خود است .ولاغیر.   درغیر اینصورت به قول ما لرها به جای آوردن عسل از کوه ،هس هس (نفس نفس زدن از خستگی) را در بهترین حالتش به ارمغان خواهیم آورد . در مسیر پر فراز و نشیب مبارزه با توجه به اینکه بسیار مشکل و نفس گیر، آنهم با رژیمی که تکیه مطلق  برجهل و خرافات  کل تاریخ  دارد  . منِ نوعی به سهم خود در کنار شما، در صورتی میتوانم نیروئی مفید ومؤثر در رزممان علیه دشمن مشترکمان  باشم که از شما به عنوان همرزمانم، در هر مقطع و شرائط مشکل در طول زمان مبارزه باید  نظم وانضباط مبارزاتی را در کنار عدل  با هم شاهد باشم .&lt;br /&gt; اثر این موضوع یعنی نظم و عدل در درازمدت در یک اتحاد پایدار،علاوه بر راهگشا بودن در بسیاری موارد، خنثی کنندۀ توطئه ها در راستای تفرقه و جدائی، یعنی همان  ایده آل  مورد نظر دشمن مشترکمان خواهد بود .  البته شاید به ظاهر و در حد شعار دادن، بسیار آسان و سهل به نظر می آیند ؛ اما مهارت و تجربه عملی و مستمر فراوان با توجه به پیچیدگی زمان کنونی مبارزه میخواهد تا در طول مسیر مبارزه ، پایبندی و عمل به قانون ونظم و عدم غفلت از نیازهای عینی و ضروری مسیر مبارزه (مانند ارتباط  تنگاتنگ ومستمر با مردم) ، در عین عدم بی اعتنائی و بی تفاوتی به مقوله عدالت در طول مبارزه  است که میتواند اتحاد رامحکم ، مستمر وطولانی گرداند  .  لذا فراهم آوردن این مرزبندیها و تشکیلات از ترکیب داده های عینی و واقعی سیاسی و  اجتماعی  ،با رعایت قوانین مبارزه (با توجه به توطئه های رنگارنگ ارتجاع و صاحبان سرمایه ) و با باطنی دادگر میتواند هنر خارق العاده ای در ترکیب این دو باشد . با گشوده شدن  این گونه  فضای مناسب مبارزاتی، قطعا نیازها و ضرورتها رعایت میگردد و در اینجاست که نبوغ  و ابتکار واقعی  اعضائ این اتحاد به منتها درجه اش خواهد رسید . از نویسنده و نظریه پرداز گرفته تا هنرمند ومتخصص، با اتحادی خلل ناپذیر رزمندگان راه رهائی و برابری  خواهند بود . عرصه مبارزه را اگر از بازی با الفاظ و آزاد کردن خود به عنوان عضوی از پیکر مبارزه از حصاراین وضعیت خشک و بی روح موجود ، که هر کس با من نیست بر من است؛ لذا این عقیده متاسفانه سالهاست که بر یک منطق  صوری استوار بوده و در بسیاری موارد هنوز هم هست و یکی از دلائل موافقت من با اینگونه بحثها ، البته به شرط پیگیری و در نهایت ارائه  گزارش نتیجه کارتوسط مبتکران  عزیز در ستونهای بحث و جدل و یا میزگرد خواهد شد ،  نیز همین موضوع است . اگر مبارزه را قلب زندگی بدانیم و از ین منظر به مبارزه بنگریم اولین و اصولی ترین مسئله در اینجا این است که ، فلسفه وجودی کل زندگیمان برای حل و فصل  تضادهای موجود، برای یک زندگی مفید است  . لذا مبارزه  جایگاه ویژه ای با حساسیت یک عضو حساس را در زندگی (قلب) پیدا میکند . مولانا در قرن هفتم هجری در مثنوی به زیبائی فلسفه وجودی انسان را در یک خط شعر  بدین اینگونه بیان نموده است:&lt;br /&gt; صلح اضداد است عمر این جهان       جنگ اضداد است عمر جاودان  &lt;br /&gt; میبینیم مولانا هم به گونه ای زیبا واقعیت وجود تضاد را که با انسان متولد و با او از بین میرود را بیان میدارد .بدیگر سخن انسان نمیتواند مسئله تضاد را نادیده بگیرد و متاسفانه بعضی که زحمت وخستگی راه را برنمی تابند، راحت ترین راه حل را بهترین  راه حل میدانند و با یک انگ غیر انسانی  بر مخالفانشان ،خود را از هر آنچه مسئولیت در مقابل وجدانهای بیدار است به ظاهر آزاد میکنند. اینجاست که قانونمندی مبارزه جلوه ای ویژه پیدا میکند که: چگونه ما  در حل تضادها به سوی تکامل یاهمان پیروزی بر ستم  به پیش میرویم؟&lt;br /&gt;اتفاقا به زیبائی ،خانم اقبال در بحث میزگرد چه سایتی؟همنشین چه نویسنده ای ؟ آیا مرزبندی.......در سایتهای کانون هرمندان در تبعید و طلیعه سپیده دمان  http://www.talieh-sepidedaman.com/Siasi/Mizgerd4.htm به یک اتفاق تاریخی واقعی مربوط به زمان خطیر و حساس  مبارزه ، در کشور فرانسه اشاره کرده اند و اتفاقا در طول تاریخ مبارزاتی ملت  ایران بالاخص دوران جنگ تمام عیار پیشتازان رهائی ملت و رژیم دیکتاتوری مذهبی کنونی حاکم بر ایران هم ، از این گونه برخوردها به کرات صورت گرفته و میگیرد ( البته روزگاری مناسب  برای تحقیق،جستجو ،  یافتن و ثبتشان در تاریخ مبارزاتی ملت ایران را میطلبد) .&lt;br /&gt; کلمه ها بودند که سالانگرو* را ناگزیر به خودکشی کردند».»* ژورس اومنیته، : موسس روزنامه سوسیال دموکرات که در آستانه جنگ جهانی اول ترورشد.( 1859-  1914)&lt;br /&gt;سالانگرو وزیر کشور دولت جبهه خلق که از طرف روزنامه های دست راستی ، اتهامهای زیادی به وی زده شد.با اینکه از ین اتهامات تبرئه شد ولی از فرط ناراحتی خود کشی کرد.(1936-1890)  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما در طئ این  زمان خونبار که حاوی تجربیات سراسر سهمگین وبسیار سنگین که تنها یک قلم آن، تقدیم 120 هزار شهید مبارز از طرف یک خلق برای رسیدن به  آزادی و برقراری عدالت در جامعه خویش است ، اکنون هم که  تیر خلاص زن آن مبارزان به خون خفته خلق  رئیس قوه مجریه رژیمش میشود ،از جمله این تجربیات این است که علاوه برانسانهای متخلف از قانون مبارزه که باید کنا رگذاشته شوند همانطور دوستان نادان و دست پا چلفتی تن پرور هم،  در طول زمان نبرد رهائیبخش در صف مبارزه جائی ندارند .&lt;br /&gt; با اشارهای کوتاه به نظریات همرزمانمان  در راه سرنگونی تام وتمام رژیم پوسیده ملاها  ، در بحث میزگرد در سایت طلیعه سپیده دمان ، به جواب سوال اول خودم خاتمه میدهم . بعضی دوستان در آن میزگرد  مرزبندیهای مبارزاتی را در گذشته ، برای نسل امروز کهنه شده تلقی نموده اند، و در نوشتار خود کمی بیشتر توضیح نداده اند که آیا طرح و برنامه مشخص و جدیدی را مد نظر دارند ؟ و اصولا با توجه به بازگشت آشکار  سیستم  حاکمیت ضد جمهوری و ضد اسلامی و ضد انسانی ، در ایران به خلافت ملا علی خامنه ای وبازوی نظامیش در تمام ارکان جامعه ازرئیس جمهوری گرفته تا استانداری و مدیران کل تمام ادارات در سطح کشور به اصل خویش و وارثانه پاسدارای از ظلم و ستم  رسیده  از خمینی است،  آیا با توجه به سوابق همه انسانهای آزادیخواه و برابری طلب که در طول نزدیک به سه دهه و بالاخص از سال 60 به بعد با زجر ، شکنجه  و خنثی سازی توطئه های ریز و درشت ، با این مرزبندیهای محکم و استوار به شرائط متحول کنونی ایران وارد شده ایم ،مکررا هم به وضوح در بسیاری از موارد،  موضع گیریهای بر امده از شناخت عمیق سازمانهای سیاسی و نظریه پردازان عزیز از ماهیت رژیم دیکتاتوری مذهبی ، در مقابل  امواج به ظاهر دموکراتیک با شعارهای مختلف که از کارخانه تولیدی قهرمانسازی این رژیم تقدیم جامعه جهانی ( با یقین میگویم فقط مصرف خارجی، زیرا در داخل هیچکدام از آنانی که حتی یک روز از سال 59/60 با این رژیم همکاری نموده اند علاوه بر آنکه کوچکترین محبوبیتی  ندارند ، بلکه مردم امید به محاکمه آنان در دادگاههای مردمی دارند، بننانگذاران سپاه پاسداران ، وزارت اطلاعات، عاملان و بانیان روشن نگهدارنده  تنور جنگ ضد  مردم و ضد میهنی 8 ساله با عراق ، کشتارهای سال 60 تا سال 67 و.....) میگردد . نمونه اخیر  آن اینکه ،نیاز به نقد و بررسی در خصوص آوردن اخبار و افشاگری بیشتر این خیمه شب بازیهایاخیر و قرار گرفتن نقد و بررسی مسئله ویا بهتر است بگوئیم توطئه اکبر گنجی،&lt;br /&gt;  توسط سایتهای  خوبی مانند کانون هرمندان در تبعید &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.iranianartistsinexile.org/index.php?option=com_frontpage&amp;Itemid=1"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;http://www.iranianartistsinexile.org/index.php?option=com_frontpage&amp;amp;Itemid=1&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;،&lt;br /&gt;آ&lt;br /&gt; آفتابکاران &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.aftabkaran.com/"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;http://www.aftabkaran.com/&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;،&lt;br /&gt; طلیعه سپیده دمان&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.talieh-sepidedaman.com/"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;http://www.talieh-sepidedaman.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt; و ایران لیبرتی&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.iranliberty.com/nukes"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;http://www.iranliberty.com/nukes&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;// به زیبائی خاصی  است . و من نیز به سهم خود علاوه بر تمام سوالهای متوجه اکبر گنجی، یک سوال پایه ای تر را جهت طرح در این سایتها ارائه مینمایم و آن این است که:&lt;br /&gt; آیا مماشاتگران و صاحبان منافع کلان در  ایران ، به کمک کارخانه قهرمانسازی رژیم ضد جمهوری و ضد انسا نی فقیهان در داخل ایران،  بدنبال ساخت و ارائه یک لخ والستای لهستانی از جنس ایرانیش به نام اکبر گنجی نیست؟&lt;br /&gt;مسئله و سوال دوم را یعنی مسئله تقصیر را با توجه به گستردگیش در علم حقوق  و اهمیت این موضوع در طول زمان مبارزه را به بخش دوم این مقاله واگذار میکنم  ، زیرا که اگر تعریف تقصیر را خوب متوجه نشویم و محور قضاوتهایمان منافع شخصی و...... باشد ، قطعا در عمل به شعار اصل بر برائت است، دچار اشتباهات جبران ناپذیری خواهیم شد .&lt;br /&gt;                                                                                       &lt;br /&gt;یدی  لرستانی Yadi lorestani&lt;br /&gt;2006  -07- 10  تیرماه__ 1385&lt;br /&gt;yadif2000@yahoo.se&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27902273-115311314564332789?l=taliehmaghalat.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/feeds/115311314564332789/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27902273&amp;postID=115311314564332789' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115311314564332789'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27902273/posts/default/115311314564332789'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://taliehmaghalat.blogspot.com/2006/07/1.html' title='حث و جدل پیرامون، پیشنهادات وانتقادات در میزگرد سایتهای مخالف رژیم (1)'/><author><name>زری</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='21' src='http://4.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SvTSlfwQPdI/AAAAAAAAF8s/gLrx_4QdSrY/S220/PictureParis+046.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27902273.post-115285233732667519</id><published>2006-07-13T21:45:00.000-07:00</published><updated>2006-07-13T21:46:33.323-07:00</updated><title type='text'>خاطرات جام جهاني 2006 آلمان حسن نايب آقا</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;خ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;اطرات جام جهاني 2006 آلمان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-family:times new roman;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt; حسن نايب آقا&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;از هتل كرونه تا بوخ هورنرهاف همه‌جا افتضاح و ابتذال آخوندي بيداد مي‌كند&lt;br /&gt;از روزنامه مجاهد143محمد دادكان و ايادي او پاي احمدي‌نژاد را به‌‌زمين استاديوم آزادي كشيدند و او نيز كه مسبب سنگين‌ترين ضربه بر تدارك تيم ايران بود با دلقك‌بازي در برابر خبرنگاران حيثيت تيم را تيره كرد. پردة آخر اين نمايش مسخره هديه‌كردن پيراهن شمارة 24 تيم ايران به‌رئيس جمهور جنايتكار رژيم بود. به‌اين ترتيب دادكان و مسئولان تيم، حيثيت به‌اصطلاح تيم ملي را به‌لوث كثافت احمدي‌نژاد آلودند.ـ در ورزشگاه نورنبرگ و سپس در فرانكفورت همه‌چيز رنگ ديگري داشت. ايران داراي تيمي فاقد تاكتيك مشخص، بدون آمادگي تيمي و بدني و رواني و بسيار نامتجانس بود كه هيچ كاري از آن ساخته نبود. چند بازيكن مسن از كارافتاده و تعدادي جوان جوياي نام كه زيرفشار باند دادكان‌ـ‌دايي هيچ اعتماد به‌نفسي نداشتند، تصويري غم‌انگيز از تيم ايران را روي چمن سبز به‌نمايش درمي‌آورد. فوتبال ايران هيچ‌گاه و در هيچ‌جامي چنين بي‌هويت و سردرگم نبودـ در شهر بسيار آرام و كوچك فريدريش‌هافن، تنها صداي عربدة سردمداران و مأموران رژيم بود كه شبها به‌هوا مي‌رفت. علت دعواها هم دزديهاي كلان و حيرت‌انگيز مسئولان رژيم بود. آخوند عليپور، به‌اصطلاح مسئول فرهنگي فدراسيون فوتبال در پروژة توزيع لباسهاي تيم ايران و پرچمها و يادگاريها، 300هزار يورو از رژيم گرفته بود تا آنها را بين ايرانيها در فرانكفورت به‌طور مجاني و براي تبليغات توزيع كند. اما او در فرانكفورت تمام لباسها و… را فروخت و پولها را به‌جيب زد.برسراقامت در شهر ساحلي فريدريش‌هافن، در جنوب آلمان، كه با درياچة بسيار زيبا و سحرانگيز بودنزه همجوار است، ميان سه‌تيم بزرگ جهان و رژيم ايران رقابت زيادي وجود داشت. اما سرانجام آخوندها، كه در صدد بودند تا فوتباليستهاي ايراني را در دورترين نقطة آلمان، و به‌دور از دسترس ديگران، تحت كنترل داشته باشند، با‌«سخاوت» و «بلند‌طبعي» نظر مساعد صاحب هتل كرونه را به‌دست آوردند. در اين «بلند‌نظري» ايرانيها، كه يك قلم 50ميليون تومان آن به جيب قبولي، دلال رژيم در فرانكفورت، ريخت، شهردار فريدريش‌هافن نيز بي‌نصيب نماند و همو بود كه اعلام كرد به‌ايرانيها خوشامد مي‌گويد.علاوه بر هتل كرونه، رژيم هتل بوخ‌هورنرهاف، در مركز شهر فريدريش‌هافن را براي استقرار بيش از صدتن از خبرنگاران، مربيان، بازيكنان پيشكسوت و مأموران خود در نظر گرفته بود. البته ‌جز تعدادي خبرنگار شناخته شده و داوران و مربيان قديمي، بقيه مأموران رژيم بودند و با عنوان «همراه» در سالن همكف هتل به‌علافي و استراق‌سمع مشغول بودند. دزدي 50ميليون توماني قبولي موجب دعواي شديد او با همپالكيهايش شد، قبولي، طبق معمول آخوندها، سياست دوجايه‌خوري را اجرا كرده بود. قرارداد وي با هتل بوخ‌هورنرهاف شامل صبحانه و شام بود. منتهي به‌هيأت رژيم گفته بود كه صبحانه چند برابر بخورند تا نيازي به‌ناهار نباشد و شب هم شام را در هتل صرف كنند. حال تكليف بيماران يا كساني كه تحمل ساعتها گرسنگي را ندارند، چه مي‌شد، به‌قبولي ارتباطي نداشت.اندكي بالاتر در هتل كرونه، اقدامات امنيتي به‌شدت ساختمان اول اين هتل را دربرگرفته بود. هيچ خبرنگار، همراه يا ايراني حق ورود به اين هتل را نداشت. حتي تلفن دستيهاي بازيكنان را بسته و نواري روي آن گذاشته بودند كه مي‌گفت تلفنها خاموش است. اغلب مأموران رژيم كه در شهر و در هتل بوخ‌هورنرهاف بودند نيز نمي‌توانستند به‌آن جا بروند. تنها معدود افرادي اجازه ورود به‌آن را داشتند. از جمله معاون دادستاني تهران، ياسر رفبقدوست و مأموران عاليرتبة رژيم و طيف كساني مثل مهدي مناجاتي، وطنخواه، ظلي، جلال طالبي، حشمت مهاجراني، جلالي و…اگر هم بازيكني مي‌خواست از هتل براي چند دقيقه‌يي و چند متري خارج شود، يك يا دو نفر از حراست او را تعقيب مي‌كردند تا وي به‌هتل بازگردد. البته بازيكنان به‌ندرت حال چنين كاري را داشتند. سيستم سركوبي و كنترل رژيم آن‌قدر براي آنان دردسر ‌آفرين بود كه اكثراً ميل و رغبتي به‌اين كار نداشتند. يكبار هم كه آرش برهاني از هتل خود به‌هتل مجاور آمد، يك مأمور ريشوي حراست با او بيرون آمد و پس از چند دقيقه به‌داخل هتل بازگشتند. برخلاف محل اقامت تمام تيمهاي جام جهاني، كه معمولاً مملو از تماشاگر و خبرنگار و ساز و دهل و جشن و شادماني است، ايرانيها در سكوت و خاموشي در اتاقهاي خود مشغولند. هيچ‌كس حال سروكله‌زدن با مأموران حراست و محمد دادكان، رئيس فدراسيون را كه خود شخصاً بر تمام كارهاي تيم نظارت داشت، ندارد. به‌همين دليل اكثر بازيكنان پس از لحظاتي كه براي غذاخوردن يا كاري پايين مي‌آيند، بلافاصله به‌اتاقهاي خود بازمي‌گردند.در اين جا هيچ اثري از آن شعر و شعارهاي تهران موجود نيست. واقعيت سرسخت جام جهاني و رنگ‌باختن تبليغات بي‌پاية رژيم، كه ديگر امكان هوچيگري در آلمان به‌آنها نمي‌دهد، سرهاي همه را در گريبان فروبرده است. قبل از شروع جام جهاني، در ايران، بساط دجاليت و تبليغات توخالي، غوغا مي‌كرد:ـ احمدي‌نژاد: به‌صعود تيم ملي فوتبال ايران به‌مرحلة دوم اطمينان دارم. من به‌عنوان يك فرد واقعگرا و نه آرمانگرا مطمئن هستم كه تيم ملي فوتبال مي‌تواند به‌مرحله دوم رقابتهاي جام جهاني فوتبال صعود كند (ايرنا ـ 28 ارديبهشت85)ـ علي سعيدلو، رئيس سازمان ورزش و معاون اجرايي سازمان تربيت‌بدني: تيم ملي جهان را متعجب مي‌كند و بي‌ترديد يكي از بهترين نتايج را كسب مي‌كند (ايسنا ـ 3خرداد85)ـ برانكو ايوانكوويچ، سرمربي تيم ملي فوتبال: با ايران مي‌خواهيم جهان را شگفت‌زده كنيم، چرا كه مي‌توانيم هرتيمي را شكست دهيم (همشهري ـ 18خرداد85)ـ محمد دادكان، رئيس فدراسيون فوتبال: اگر تيم ملي به‌دور دوم راه يابد، رئيس جمهور به‌آلمان خواهد آمد.همراه اين دروغهاي عجيب توسط سردمداران رژيم آخوندي، مزدوران خارج كشوري آنها، كه نه بويي از ورزش و فوتبال برده و نه‌دركي از جام جهاني و وضعيت تيم ايران داشتند، دم از «ستارگان خليج‌فارس» مي‌زدند و به‌هوچيگري و تبليغات توخالي مشغول بودند. گو اين‌كه بك‌اشتاين، وزير داخلة ايالت باوارياي آلمان دست آخوندها را به‌خوبي خواند و دو بار اعلام كرد كه رژيم قصد دارد در جريان بازيهاي جام جهاني اقدامات تروريستي و خرابكارانه عليه تيم ملي انجام دهد و آن را به‌گردن اپوزيسيون بيندازد. به‌اين ترتيب طرح و پروژة گرانقيمت رژيم براي سوء‌استفاده از جام جهاني را خنثي كرد و اهداف رژيم را از پيش در رسانه‌هاي بين‌المللي علني ساخت. رژيم و مزدورانش كه از چند ماه قبل براي اين كار برنامه‌ريزي كرده بودند و در تمام سايتها و رسانه‌هاي خود از بسيج مجاهدين و مقاومت ايران در اين مسابقات سخن مي‌گفتند وقتي رو دست خوردند، آه از نهادشان برآمد و توسط مشتي انگل خودفروخته كه هيچ ربطي به‌ورزش و فوتبال و تيم ملي نداشتند، به‌ناله‌ها و فحاشيهاي خود در سايتهاي مربوطه ادامه دادند. در روي چمن سبز استاديوم كوچك فريدريش‌هافن، اما، در اولين روز تمرين، همه‌چيز برملا شد. مربي تيم تازه متوجه شد كه مصدوميت زندي و ستار زارع جدي است و اوضاع علي كريمي و وحيد هاشميان نيز چندان روبه‌راه نيست. يك روز قبل از بازي مكزيك ناگهان روزنامه‌هاي رژيم به‌ياد واقعگرايي افتاده و از فاصلة بسيار فوتبال مكزيك و پرتغال با تيم ايران سخن گفتند.در ورزشگاه نورنبرگ و سپس در فرانكفورت همه‌چيز رنگ ديگري داشت. ايران داراي تيمي فاقد تاكتيك مشخص، بدون آمادگي تيمي و بدني و رواني و بسيار نامتجانس بود كه هيچ كاري از آن ساخته نبود. چند بازيكن مسن از كارافتاده و تعدادي جوان جوياي نام كه زيرفشار باند دادكان‌ـ‌دايي هيچ اعتماد به‌نفسي نداشتند، تصويري غم‌انگيز از تيم ايران را روي چمن سبز به‌نمايش درمي‌آورد. فوتبال ايران هيچ‌گاه و در هيچ‌جامي چنين بي‌هويت و سردرگم نبود. در چنين اوضاع به‌هم‌ريخته‌يي چند بازيكن شاخص تيم از جمله مهدوي‌كيا و علي كريمي و هاشميان كار خود را مي‌كردند و كاري به‌كار تيم نداشتند. كريمي كه به‌شدت از سوء‌استفاده دايي و دادكان ناراحت بود و با آسيب‌ديدگي نيز مواجه بود، هنگام تعويض در جريان بازي پرتغال واكنش نشان داد و به‌نشانة اعتراض محكم ساك كمكهاي اوليه را شوت كرد. كريمي در بازي با آنگولا نيز درخواست برانكو و دادكان براي بازي را رد كرد و ترجيح داد روي نيمكت بنشيند. هاشميان كه خود را در اين تيم بي‌تاكتيك و بي‌كلاس، تنها يافته بود تلاش مي‌كرد تا شايد از حيثيت خارجي خود دفاع كند، اما كار به‌جايي نمي‌برد. مهدوي كيا هم كه مي‌ديد در اين تيم هيچ امكان كار گروهي نيست مدام در صدد بود تا يك‌تنه جلو برود و آن‌قدر اين كار را ادامه مي‌داد تا توپ را از دست بدهد. تلاشهاي جواد نكونام، آندرانيك اسكندريان و مهرزاد معدنچي و بعداً رسول خطيبي و آرش برهاني در خط مياني و حمله تنها بربازي احساسي، خشن و بي‌هدف تيم اضافه مي‌كرد. حسين كعبي، مدافع آرام و خاموش و كوچك‌اندام تيم هم، كه با كمتر كسي حرف مي‌زد، در روي زمين آرامش را با خشونت همراه مي‌كرد. حركات غيرورزشي و خطاهاي عمدي و خطرناك او برروي فيگو، كه يكبار استوك كفشش نزديك بود صورت فيگو را بدرد و كاپيتان پرتغال با شانس بسيار از خطري جدي نجات يافت، نشان از بي‌تجربگي و غيرحرفه‌يي بودن كعبي داشت. تيم ايران براي شش ماه، به‌خاطر موضعگيري سياسي احمدي‌نژاد عليه قتل‌عام يهوديان و صلح بين‌المللي، تقريباً توسط اكثر كشورها تحريم شد و تيمهايي هم‌چون سوييس، روماني و … از سفر به‌تهران و انجام بازي تداركاتي با ايران خودداري كردند. به‌اين ترتيب تيم ناهمگوني كه با ورود علي دايي به‌ميدان، دچار ضعف وحشتناكي شده بود، تنها 3بازي تداركاتي با كوستاريكا، كروآسي و بوسني انجام داد و به‌رغم هاي‌وهوي رژيم ناآماده‌ترين و ضعيف‌ترين تيم جام بود.در پاسخ به‌چنين ضربة جدي برآمادگي تيم ايران محمد دادكان و ايادي او پاي احمدي‌نژاد را به‌‌زمين آزادي كشيدند و او نيز كه مسبب سنگين‌ترين ضربه بر تيم ايران بود با دلقك‌بازي در برابر خبرنگاران حيثيت تيم ملي را تيره كرد. پردة آخر اين نمايش مسخره هديه‌كردن پيراهن شمارة 24 تيم ايران به‌رئيس جمهور جنايتكار رژيم بود. به‌اين ترتيب دادكان و مسئولان تيم حيثيت تيم ملي را به‌لوث كثافت احمدي‌نژاد آلودند و ديگر هيچ مشروعيت «ملي» براي اين تيم باقي نماند.چند روز قبل از سفر به‌آلمان، حضور دولتمردان رژيم در اردوي تيم نشان از ضايعة بزرگتري مي‌داد. روزنامه‌هاي حكومتي البته اين را نشانة بالارفتن روحية بازيكنان قلمداد كردند، اما هيچ بازيكن تيم ملي، آن هم در آستانة جام جهاني، كه يك بين‌الملل فرهنگي ورزشي با شركت 202كشور جهان است، از حضور قاتلان و مرتجعاني هم‌چون احمدي‌نژاد، حداد عادل و نمايندگان مجلس … در اردوي فوتبال روحيه نمي‌گيرد كه هيچ، احساسي از اسارت و بدبختي را با خود به‌جام جهاني مي‌برد. كمترين انتظار قهرمانان ملي، ورزشكاران و ورزشدوستان و مردم ايران از بازيكنان در اين شرايط فاصله‌گرفتن و پشت‌كردن به‌اين رژيم جهنمي و رئيس جمهور آدمكش آن بود. اين تنها رژيمي در تاريخ معاصر است كه تاكنون دهها تن از قهرمانان ملي ايران از جمله بازيكناني كه نامشان در ليست فدراسيون بين‌المللي فوتبال (فيفا) آمده است را اعدام كرده است. دست اين رژيم به‌خون مجاهدان شهيد حبيب خبيري، ستاره و كاپيتان تيم ملي فوتبال ايران پس از انقلاب ضدسلطنتي، مهشيد رزاقي، عضو تيم ملي فوتبال اميد ايران و باشگاه هما، حميد عترتي، عضو تيم ملي منتخب ايران و باشگاههاي پرسپوليس و دارايي و هم‌چنين دلاوراني هم‌چون هوشنگ منتظرالظهور، قهرمان كشتي فرنگي ايران در بازيهاي المپيك 1976مونترآل، صمد منتظري، قهرمان وزنه‌برداري آسيا و فروزان عبدي، عضو تيم ملي واليبال زنان ايران و دهها ورزشكار ارزندة ايراني آلوده شده است و ننگ ابدي برچهرة رژيم آخوندي و تمام دستگاه جنايتكار آن و تمامي همراهان و مزدوران آن زده است. از قضا صمد‌منتظري، هركول كوچولو و محبوب وزنه‌برداري ايران، به‌همراه سه‌تن ديگر از وزنه‌برداران قهرمان ايران در جريان بازيهاي آسيايي 1988سئول از اردوي رژيم جهنمي گريخته و به‌مقاومت ايران پيوستند و سكوي قهرمانان ملي و تاريخي ايران را مزين كردند.در زمان ديكتاتوري شاه نيز تمام محبوبيت و مشروعيت مردمي ورزشكاران و ملي‌پوشهاي ايران از مخالفت با رژيم شاه بيرون مي‌آمد. اسطورة تختي و محبوبيت بيش از پيش تيمهاي پرسپوليس، شاهين، هما و… تنها به‌اين دليل بود كه آنها از رژيم سفاك حاكم فاصله گرفته و در كنار مردم ايران مي‌ايستادند.درست پيش از شروع جام جهاني 1978 آرژانتين تيم ملي فوتبال ايران براي انجام يك مسابقة دوستانه با تيم ملي فرانسه و شركت در جشنوارة فوتبال پاريس سن‌ژرمن به‌شهر تولوز فرانسه رفت. در آن جا دانشجويان قهرمان ايراني عليه رژيم شاه دست به‌تظاهرات زدند و بر‌روي زمين چمن ورزشگاه تولوز شعارهايي عليه سركوبگري رژيم شاه نوشتند كه مورد تحسين و توجه قهرمانان ملي ايران قرار گرفت.اما تيمي كه از ايران به‌جام جهاني اعزام شد هيچ نشاني از تيم ملي و فوتبال مدرن در برنداشت. اين واقعيت خود را در آلمان و فريدريش‌هافن، جايي كه ديگر از تبليغات كركنندة رژيم آخوندي و مزدورانش خبري نبود، به‌خوبي نشان داد. بازار دزدي، زدو‌خورد و دعوا در اردوي رژيم و هتل همراهان بيداد مي‌كرد. روز قبل از بازي مكزيك برانكو تصميم مي‌گيرد كه علي دايي، كه سالهاست از گردونه رقابت در سطح تيم ملي خارج است، در تيم بازي نكند. دادكان و… مخالفت مي‌كنند. كار دعوا به‌تهران مي‌كشد و از تهران گفته مي‌شود كه يا او بازي مي‌كند يا تيم به‌تهران بازمي‌گردد.رسانه‌ها و شاهدان از رختكن تيم ايران در نورنبرگ گزارش دادند كه در هافتايم بازي با مكزيك، ميان دايي و چند بازيكن جوان دعوا مي‌شود و جوانان كتك مي‌خورند. نتيجة بازي البته ربطي به‌چنين افت روحيه‌يي به‌خاطر كتك‌كاري نداشت. مكزيكيها كه توانسته بودند بازي احساسي و بدون تاكتيك ايران در نيمة اول را كنترل كرده و بازي جمعي و منظم خود را روي زمين پياده كنند، برتري خود را بر حريف اعمال كردند. اشتباه ميرزاپور و رحمان رضايي منجر به‌گل پيروزي مكزيك شد و مكزيكيها برتري خود را در ميان به‌هم ريختگي تيم ايران با گل سوم تثبيت كردند.&lt;br /&gt;روز دوشنبه، در كنار درياچة سيمگون بودنزه، كه با دشتهاي سرسبز و بسيار زيباي اوبرلينگن، بيرنائو، ميرزبرگ و ليندائو محاصره شده بود، سكوت مرگ در دو هتل رژيم برقرار شده بود. ميرزاپور و برهاني در مواجهه با ايرانيان مي‌گفتند «شرمنده‌ايم». ديگر از آن شعر و شعارهاي احمقانه و عوامفريبانة احمدي‌نژاد و سعيدلو خبري نبود. هنگام سوارشدن براتوبوس براي گردش و خريد در شهر، نيمي از بازيكنان نيامدند و ترجيح دادند در اتاقهاي خود باقي بمانند. تنها 12بازيكن و حسين فركي و دادكان با آنها به‌خريد رفتند.در اولين تمرين بعد از مسابقة اول، تنش ميان بازيكنان بسيار زياد بود. در يك درگيري سنگين علي كريمي مهرزاد معدنچي را به‌شدت در هم كوبيد به‌طوري كه او را با برانكارد از زمين بيرون بردند. خبرنگاران گفتند ممكن است او براي عمل جراحي راهي تهران شود. برسرتمرين جلال طالبي، منوچهر نظري، مهدي مناجاتي، فرامرز ظلي، وطنخواه، محمدرضا كربكندي، محمود ياوري، ناصر نوآموز، جلالي و… حاضر بودند.روز بعد قرار شد يك كنفرانس مطبوعاتي بگذارند كه برانكو و دايي و چند بازيكن ديگر در آن شركت كنند. سرزمان مشخص دايي نيامد. همايون شاهرخي، سرپرست تيم و برانكو آمدند و براي خالي نبودن عريضه آندرانيك و چند جوان ديگر را آوردند كه آنها تنها نشستند تا برانكو حرفهاي تكراري بي‌مايه و خسته‌كنندة خود را بزند. در عوض دادكان تلاش كرد كه در ميانة دعوا خودي نشان دهد. او اعلام كرد كه تمام مسئوليت باخت تيم و ساير مسائل را برعهده مي‌گيرد. خبرنگاران داخلي و خارجي هم حرفشان روي بازي‌كردن علي دايي بود چون در تمام طول بازي اول تنها 5بار توپ به‌پاي او خورده بود. شايد به‌همين علت او از شركت در كنفرانس مطبوعاتي خودداري كرد.در اردوي رژيم همه‌چيز بود، جز آرامش و فوتبال. مسئولان تيم و چند مأمور حراست به‌دنبال آب‌كردن خاويارهايي بودند، كه براي استفاده با خود آورده‌اند. برخي خبرنگاران و همراهان براي اين كه خرج سفر خود را درآورند، شروع به‌فروختن بليتهاي خود در بازار سياه كردند و ترجيح دادند كه مسابقه را از تلويزيون تماشا كنند. هتل همراهان هرشب محل دعواهاي لات و لمپنهايي بود كه به‌اسم خبرنگار يا حراست به‌فريدريش هافن آمده بودند. عجيب‌تر اين كه نيمي از اين حزب‌اللهي‌هاي «همراه» از شدت فشار شبها مست مي‌كردند و تا پاسي از شب به‌علافي مشغول بودند.از جمله پديده‌هاي هيأت رژيم، اكبرزاده، به‌اصطلاح خبرنگار فدراسيون فوتبال بود كه چون بساط ترياكش همانند تهران برپا نبود، مدام در حال خماري بود و به‌جاي رفتن به‌سرتمرين، روي صندلي در هتل لم مي‌داد و با همان لحن معتادش به‌كساني كه از زمين برمي‌گشتند، مي‌گفت «چه خبر؟» بعد هم به‌قول خودش مي‌رفت اين خبرها را كه از اين و آن مي‌شنيد روي سايت فدراسيون فوتبال مي‌گذاشت.در شهر بسيار آرام و كوچك فريدريش‌هافن، تنها صداي عربدة سردمداران و مأموران رژيم بود كه شبها به‌هوا مي‌رفت. علت دعواها هم دزديهاي كلان و حيرت‌انگيز سردمداران رژيم بود. آخوند عليپور، به‌اصطلاح مسئول فرهنگي فدراسيون فوتبال در پروژة توزيع لباسهاي تيم ايران و پرچمها و يادگاريها، 300هزار يورو از رژيم گرفته بود تا آنها را بين ايرانيها در فرانكفورت به‌طور مجاني و براي تبليغات توزيع كند. اما او در فرانكفورت تمام لباسها و… را فروخت و پولها را به‌جيب زد. چند تن به‌دزدي او اعتراض كردند. او هم كه پشتش به‌احمدي‌نژاد گرم بود يك سيلي محكم به‌گوش حاج‌اسماعيلي نواخت. حاج‌اسماعيلي كه بوكسور قهرمان آسيا بود و اكنون در كسوت خبرنگاري به‌آلمان آمده بود، گريه مي‌كرد و فرياد مي‌زد « تو گوش بوكسور قهرمان آسيا مي‌زنند». حاج‌اسماعيلي مي‌دانست كه اگر با يك مشت اين آخوند پليد را نقش زمين كند، در تهران بايد پاسخگوي وزارت اطلاعات آخوندي باشد. اكنون شيرازة كارها از هم گسسته بود. رژيم تلاش مي‌كرد هرطور شده بازيكنان را در كنترل كامل حفظ نمايد. در هتل بوخ‌هورنرهاف چند مربي و خبرنگار به‌دنبال يافتن راهي براي فرار و ماندن در آلمان و پناهندگي مي‌گشتند.بازي دوم در برابر پرتغال پايان نمايش مضحكي بود كه رژيم براي اجراي آن ماهها سرمايه‌گذاري كرده و چند ميليارد تومان خرج كرده بود. جدا از دزديهاي عظيمي كه در جريان سفر تيم ملي به‌جام جهاني توسط سردمداران رژيم صورت گرفت، محمد دادكان به‌تعدادي از خبرنگاران، پيشكسوتان، مربيان و همراهان نفري يك ميليون تومان پول داده بود. شايد فكر مي‌كرد كه بعد از بازيها در درگيريهايش با علي‌آبادي، رئيس تربيت‌بدني رژيم به‌دردش خواهند خورد. اما حريف كاركشته‌تر بود و قبل از اين كه دادكان پايش به‌تهران برسد زيرآبش را در همان آلمان زد و تمام تقصير باخت و شكست تيم را به‌گردن او انداخت. به‌اين شكل جنگل وحوش قانون بلعيدن را بر مأموران و مزدبگيران رنگارنگش اعمال كرد.در فرانكفورت اول قرار بود كه بازيكنان در شهر باقي بمانند و در كنسرتهايي كه رژيم و ديگران در آن جا راه انداخته بودند، شركت كنند. اما ناگهان يك ساعت پس از بازي، تيم را جمع و جور كرده و راهي فريدريش‌هافن شدند.ساعت 10.5صبح يكشنبه 18ژوئن در زمين تمرين، تنها اتوبوس بازيكنان و پليسها وجود داشت. تمرين بسته بود و به‌هيچ خبرنگار يا ايراني اجازة ورود داده نشد. به‌گفتة خبرنگاران رژيم، تيم «قرنطينه» كامل بود. درحالي كه ايران از دور رقابتهاي جام جهاني حذف شده بود، اين اقدامات به‌شدت امنيتي نشاني جز نگراني و هراس رژيم براي كنترل بازيكنان نداشت. چند جواني كه از سوئد به‌شوق ديدار بازيكنان، ساعتها نخوابيده و به‌جلو هتل كرونه آمده بودند، با سردي و سختي برخورد حراست و دادكان چند ساعتي در شهر اين طرف و آن‌طرف رفتند و سپس با نااميدي و ناراحتي شهر را ترك كردند.پس از باخت به‌پرتغال و حذف از جام جهاني همه هوايي شده بودند. تعدادي از خبرنگاران و همراهان ترجيح دادند كه به‌سفرهاي تفريحي در درياچة بودنزه، استراسبورگ و… بپردازند و به‌كشورهاي ديگر سري بزنند. برخي دنبال آب كردن بليتهايشان در بازار سياه لايپزيك بودند. تعدادي هم كه پول هيچ‌كدام را نداشتند، روزها در شهر به‌قدم‌زدن مي‌پرداختند. قيافة تمام ايرانيها، از پيشكسوتهاي فوتبال تا داوران و مربيان سابق و خبرنگاران درهم و گرفته بود. هيچ خنده و شادي در صورت ايرانيها ديده نمي‌شد. سرهاي آنان معمولا پايين بود و همه نااميد و غمگين به‌چيزي فكر مي‌كردند.پس از بازي آنگولا، تعداد بيشتري از خبرنگاران و همراهان در صدد ماندن در آلمان و پناهنده‌شدن برآمدند. يك مربي سابق مي‌گفت «تمام اينها دزدند. هيچ كس نيست كه در اين نظام دزد نباشد. هركس دستش برسد دزدي مي‌كند مگر اين كه دستش نرسد. اگر نتواني بدزدي بدبخت مي‌شوي».عوامل بسيار نزديك به رژيم نيز كه از صدقة سري آخوندها به‌ميلياردها تومان پول و ثروت رسيده بودند، در صدد خروج از ايران و فرستادن بچه‌هايشان به‌آمريكا و اروپا بودند. در تمام اردوي رژيم، دو نفر كه واقعاً با هم دوست باشند و به‌يكديگر اعتماد داشته باشند ديده نمي‌شد و در ميان تمام اين هيأت چندصدنفره يك نفر كه شاد و خندان باشد ديده نمي‌شد. نادر كساني مانند علي كاوه، عكاس درجه اول و كهنه‌كار ورزشي ايران بود كه گاهگاهي لبخند برلب داشت. در مورد او هم يكي از خبرنگاران خبرگزاريهاي ايران مي‌گفت كه پس از 45سال كار پرمشقت و درحالي كه بهترين عكاس ورزشي ايران است، او را با ماهي 20هزار تومان بازنشسته كرده‌اند. همين خبرنگار مي‌گفت قبل از سفر به‌آلمان، رژيم تصميم گرفته بود كه عكسهاي بازيكنان جام جهاني 1978 و 1998 را در استاديوم آزادي نصب كند. اما عكسهاي حسن نايب‌آقا و بهرام مودت را حذف كرده بودند. تراژدي فوتبال رژيم آخوندي در روز جمعه 23ژوئن تكميل شد. آناني كه هنگام خروج از ايران حيثيت تيم ايران را با اهداي پيراهن شمارة 24 به‌اصطلاح تيم ملي به‌احمدي‌نژاد آلوده كرده بودند، هنگام بازگشت در برابر مردم و خبرنگاران خشمگين ترجيح دادند از در پشتي فرودگاه مهرآباد و به‌طور مخفيانه خارج شوند. تنها شبكة خبر و شبكة 3رژيم به‌طور كنترل شده اجازه ورود يافتند. روزنامه‌هاي رژيم هم، چنين نوشتند «بازگشت لشكر شكست خورده. نتايج تحقيركننده و حذف زودهنگام تيم ملي علاوه برايجاد فضاي ناخوشايند در سطح كشور باعث به‌وجود آمدن جو مايوس‌كننده‌يي در اردوي تيم ملي شده است. هرچه هست سكوت است و رخوت و بي‌حوصلگي».در مجلس آخوندها، نمايندگاني كه چيزي از ورزش نمي‌دانستند دادكان را به‌بازخواست كشيدند. دادكان صبح روز دوشنبه به‌همراه محمد پهلوان، علي‌اكبر عرفانيان، شهرام وزيري و ناصر نوآموز، معاونانش به‌طور جمعي استعفا كردند، درحالي كه قبلاً بركنار شده بودند. او در مصاحبه‌يي كه بيشتر به‌گريه‌زاري شبيه بود، گفت «مسئولاني كه براي تيم ملي و فدراسيون فوتبال تصميم‌گيري كردند، متأسفانه هيچ‌كدام سابقة ورزشي ندارند و به‌همين خاطر است كه اغلب تصميمهاي آنها اشتباه و تأسفبار است. اطمينان دارم كه با‌حضور علي‌آبادي و سعيدلو فوتبال رشد نخواهد كرد. اطمينان داشته باشيد همان‌طور كه امروز من توسط اين افراد بركنار شدم، به‌زودي آنها به‌بدترين شكل از سمت خود كنار مي‌روند».دادكان در روز 4تير به‌خبرگزاري ايسنا گفت «بركناري من يك توطئه بود. علي‌آبادي جايگاهي در ورزش ندارد. هنگامي كه در برنامة آمادگي تيم ملي نوشته بوديم كه قصد داريم اردو را در سوييس برگزار كنيم وي خط مي‌داد كه اردو در اردبيل برگزار شود. يا بازيهاي دوستانة ما را در برازجان و دليجان برنامه‌ريزي مي‌كرد. نمايندگان مجلس هم به‌دنبال رأي جمع‌كردن هستند».نمايندگان رژيم پاسخ او را چنين دادند: «از تيمي كه با هزينه‌هاي هنگفت به‌جام جهاني رفته و از كانالهاي مختلف شارژ شده است، 
